سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ما چه حقی داریم؟

چکیده :علیرضا کفایی هیچ!!! این صریح ترین و قاطع ترین پاسخی است که می توان به این پرسش داد. شاید لزومی بر توضیح خاصی نباشد و صد البته که منظور از حق داشتن؛ حق خورد و خوراک و پوشاک و قدم زدن و ورزش کردن و خوابیدن و بیدار شدن و …. نیست، ضمن اینکه در...


علیرضا کفایی

هیچ!!! این صریح ترین و قاطع ترین پاسخی است که می توان به این پرسش داد.

شاید لزومی بر توضیح خاصی نباشد و صد البته که منظور از حق داشتن؛ حق خورد و خوراک و پوشاک و قدم زدن و ورزش کردن و خوابیدن و بیدار شدن و …. نیست، ضمن اینکه در اینها هم آنچنان حق قابل ملاحظه ای نداریم و یا امنیت قابل قبولی در پرداختن به آنها نداریم؛ همینکه به درون خود، اندیشیدن، آزادی، حقوق اجتماعی و سیاسی خود و وضعیت جامعه رجوع کنیم با اندکی بررسی میتوان به پاسخ “هیچ” رسید.

دلیل مشخص بر این امر؛ سلطه قدرت و سیاست تحکمی بر فرهنگ و اندیشه و دین و مذهب و مکتب است، تفاوتی هم ندارد که در جوامع گوناگون نوع قدرت و اعمال آن از سنخ دینی باشد و یا غیر دینی؛ هرگاه در هر جامعه ایی قدرت و سیاست حاکم سیطره یابد و با عناصر نظامی و امنیتی در زوایای زندگی مردم و در همه امور دخالت نماید بدون تردید حق انسانی و حقوق فردی و اجتماعی را سرکوب می کند و چاپلوسانی و مزدورانی و قلم به مزدهایی پرورش می دهد که به نفع قدرت حاکم و در مسیر سیاست استبدادی و برای استمرار آن عمل کنند، سخن بگویند، بنویسند و در اینصورت حق انسانی سلب می شود.

در چنین جوامعی و بیشتر در جوامعی که خود را به دین بزک می کنند به راحتی هر آنکس که اندیشه ای مخالف قدرت حاکمیت داشته باشد به ملحد و مفسد و خرابکار و فتنه گر و نفوذی و غیرخودی برچسب می خورد، نمونه بارز خلافت عباسیان است که جاهلانی بر مسند قدرت قرار گرفتند و تیول و عمالی جاهل تر از خود را مسلح کرده و بسرعت غیر خود را رافضی و قرمطی و ملحد و کافر می خواندند و خون آنها را مباح می دانستند.

شیخ اشراق، منصور حلاج، ناصرخسرو، عین القضات، ملاصدرا و …. کسانی بودند که در عین دینداری در زمان خود ملحد معرفی شدند، در همه زمانها و در همه جوامع که استبداد و قدرت میخواهد خود را تحمیل کند همین وضع خواهد بود، جدید و قدیم ندارد؛ امروز هم دیکتاتوری، قلم را می شکند و آزادی را دشمن می داند، آزادیخواهان را برچسب می زند و مهدورالدم می داند.

در چنین جوامعی سخن از حق گفتن و تاکید بر اختیار داشتن و انتخاب کردن بیهوده است، نمایشی مهوع است که مرتب تکرار میشود و دعوت به انتخاب می کنند که در سرنوشت خود مشارکت کنید و در واقع آنچه را آنان خوششان بیاید باید انتخاب کرد وگرنه ضد دین و فتنه گر میشوی و اینگونه است که در برابر پرسش “ما چه حقی داریم؟” درست ترین پاسخ همان “هیچ!!!” است.

ولی نباید نومید شد، می بایست راهی برای اصلاح یافت، باید حق را گرفت، نه صرفاً با مشارکت و انتخابات و از این قبیل؛ که این ابزارها خاصیت خود را از دست داده اند؛ بلکه با آگاهی دادن به مردم و جامعه، می بایست به اصلاحات مبتنی بر آگاهی دادن و فربه کردن قدرت فکری جامعه روی آورد و جهل و خرافه و ترس و هراس را ریشه کن کرد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.