سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » حاکمان مستبد چگونه پدید می آیند؟...

حاکمان مستبد چگونه پدید می آیند؟

چکیده :از نظر افلاطون رهبر در سایه پشتیبانی بی چون و چرای مردم و ترس از نابودی به دست دشمنان، از آدمی به گرگ تبدیل می شود. این فرایند با جدا شدن رهبر از مردم برای حفاظت از جان وی آغاز می شود. «مردم نیز بی درنگ این تقاضا را می پذیرند و گروهی را مامورحفظ جان او می کنند، زیرا براستی می ترسند که دشمنان به او آسیبی برسانند و از سوی دیگر گمان نمی برند که او به جان و آزادی ایشان تجاوز خواهد...


سیدعلی میرموسوی

« فرمانروای مستبد همیشه از ریشه پیشوای مردم جوانه می زند و سبز می شود.» افلاطون تحلیل خود از چگونگی پیدایش ‌نظام خودکامه را در کتاب جمهوری با این سخن آغاز می کند. از نظر وی «توده مردم را عادت بر این است که فردی از افراد را فربه و مقتدر سازد و حامی و پیشوای خود بنامد.» این روی داد معمولا در شرایطی اتفاق می افتد که جامعه با بحران هرج و مرج و از هم گسیختگی روبرو است. او سپس با طرح این پرسش که «تحول او از پیشوای مردم به حاکم مستبد چگونه آغاز می شود؟»، از زبان سقراط چنین پاسخ می دهد:

«آن پیشوای ملت که سپاهی فرمانبردار از توده مردم دارد و به پشتیبانی چنان نیرویی از ریختن خون هموطنان دریغ نمی ورزد، بلکه چنان که عادت آن گونه پیشوایان است گاه مردمان را به اتهام های واهی به دادگاه جزایی می کشاند و دست خود را به خون آنان می آلاید و با دهان و زبان آلوده به خون خویشاوندان گاه حکم به قتل و تبعید می دهد و گاه از الغاء وام ها و تقسیم اراضی و املاک سخن می گوید، آیا گمان نمی کنی که سرانجام به حکم ضرورت میان استبداد مطلق و نابودی به دست دشمنان یکی را اختیار کند و بدین سان آدمی زاده ای به گرگ مبدل شود؟» (دوره آثار افلاطون، ج۲، ص۱۱۲۷)

از نظر افلاطون رهبر در سایه پشتیبانی بی چون و چرای مردم و ترس از نابودی به دست دشمنان، از آدمی به گرگ تبدیل می شود. این فرایند با جدا شدن رهبر از مردم برای حفاظت از جان وی آغاز می شود. «مردم نیز بی درنگ این تقاضا را می پذیرند و گروهی را مامورحفظ جان او می کنند، زیرا براستی می ترسند که دشمنان به او آسیبی برسانند و از سوی دیگر گمان نمی برند که او به جان و آزادی ایشان تجاوز خواهد کرد.»

رهبر در آغاز اطمینان مردم را جلب می کند؛«در نخستین روزهای فرمانروایی به هرکسی که پیش آید لبخند می زند، با همه مهربانی می کند و اطمینان می دهد که هرگز استبداد پیشه نکند.» او در سخنان و گفتگو های خصوصی و عمومی خود «به همه وعده می دهد که أمور کشور را اصلاح کند و به سامان برساند. وام ها را می بخشد، زمین ها را میان مردم، خصوصا میان طرفداران خود، تقسیم می کند و با همه مردم خنده رو و خوش رفتار است.»

پس از آن که خیال وی از وفاداری مردم راحت شد به قلع و قمع دشمنان داخلی می پردازد. با فراغت از آنان در گام بعد « سبب می شود میان کشور او و کشورهای بیگانه دشمنی پیدا شود و جنگ درگیرد.» جنگ از یک سو موجب می شود که «مردم احساس کنند به پیشوایی اونیازمندند» و به دلیل تهیدستی حاصل از هزینه های جنگ به چیزی جز تامین معیشت روزانه خود نیندیشند. از سوی دیگر به بهانه جنگ «کسانی را که هنوز فکر آزادی در سر می پرورانند» را از بین می برد. همچنین در سایه جنگ او با یاران پیشینش که در به قدرت رسیدن او نقش داشته اند و به دلیل نفوذ در بین مردم «آشکارا بر وی خرده گیری و بدگویی» می کنند، تسویه حساب می کند.
پیشوای مستبد همواره ازکسانی که «هنوز غرور و شهامت یا دانش یا ثروتی دارند» نگران است، از این رو پیوسته بر سر راه آنان دام می گذارد تا همه را از میان بردارد. بر خلاف پزشکان که «برای پاک کردن بدن عناصر بد را از میان بر می دارند» او «برای پاک کردن جامعه» به حذف خوبان می پردازد. این وضعیت کینه مردم به او را در پی دارد، از این رو برای حفظ خود از مزدوران بیگانه روی می آورد. افزون بر این شاعران و ستایندگان و مداحان در دستگاه او منزلت می یابند.

تحلیلی که افلاطون از چگونگی تحول پیشوایان عامه پسند به فرمانروایان مستبد و خودکامه ارائه می کند، با وجود این که بیش از ۲۵۰۰ سال از آن می گذرد، ولی همچنان تازگی خود را حفظ کرده و در جهان کنونی نیز حرف هایی بسیار برای گفتن دارد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.