سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » زنگ خطر انباشت رنج ها و بحران تاب آوری...

زنگ خطر انباشت رنج ها و بحران تاب آوری

چکیده :زنی جوان، اجتماعی و فعال با نشاط و سرزنده، امیدوار و عاشق فرزند و زندگی، در افسردگی و انزوا و تنهایی جان می سپارد. می توان بسیار از آزاده‌نامداری نوشت و تحلیل جامعه شناختی نمود، از زندگی و مرگش. داده‌های بسیاری نیز برای اظهارنظر نزدیک به واقع، جمع‌آوری شده است؛ اما ترجیح آن است که کار به کاردان سپرده و بدان اعتماد...


مرضیه حاجی هاشمی

خواستم برای همیشه قلم را در نیام کشم و استراتژی صبر و سکوت را وجهه سیاسی اجتماعی خود کنم؛ چرا که عرصه نه عرصه شنیدن است و نه عرصه قد کشیدن، وفور نشنیدن است و قامت ها را خمیدن؛ اما در عرصه اجتماعی در آغازین هفته سال ۱۴۰۰ رخدادی رخ نمود که زنگ خطر بزرگی را برای جامعه شناسان و روانشناسان به صدا درآورد. حادثه‌ای که برای درک عمق آن ساعت ها، روزها و شب ها بررسی مطالعه و تفکر را می‌طلبید.

زنی جوان، اجتماعی و فعال با نشاط و سرزنده، امیدوار و عاشق فرزند و زندگی، در افسردگی و انزوا و تنهایی جان می سپارد.
می توان بسیار از آزاده‌نامداری نوشت و تحلیل جامعه شناختی نمود، از زندگی و مرگش. داده‌های بسیاری نیز برای اظهارنظر نزدیک به واقع، جمع‌آوری شده است؛ اما ترجیح آن است که کار به کاردان سپرده و بدان اعتماد شود.
آنچه در اینجا باید توجه ویژه جامعه شناسان و روانشناسان را به خود جلب کند، مسئله‌ای فراتر از زندگی یا مرگ یک فرد است که البته فردیت هر فرد نیز در جای خود بسیار بسیار اهمیت دارد.

بر خود وظیفه دانستم که هشدار دهم جامعه و ساختارهای مختلف اجتماعی ما بسیاری را در چنین شرایطی قرار داده است. جامعه‌ای که در آن هم رنج های جمعی ممتد، هم اندوه های فردی حاصل جفاها، ظلم ها، خباثت ها، حسادت‌ها، نادیده انگاری توانمندی ها و استعدادها، بی‌توجهی های پیوسته و گسترده به افراد به حد اعلای خود رسیده است و توانمند ترین نیروهای جامعه را به تنهایی، عزلت، انزوا و افسردگی کشانده است.

تا یک سال پیش نگرانی خود را از میزان تاب آوری جامعه ابراز می داشتیم، امروز باید اعلام کنیم تاب و توان از کف بخش بزرگی از جامعه رفته و نیاز به شناخت و تشخیص درست و درمان سریع دارد؛ وگرنه سالی که نکوست از بهارش پیداست.
شرایط و عوامل زیر که برهم انباشت شوند شرایط بسیار خطرناک و بحرانی را برای افراد مهیا می سازد:

۱- رنج های جمعی: زمانی که رنج های جمعی حاصل از بحران های اجتماعی و اقتصادی و حوادث تلخ و ناگوار جمعی حاصل از اعتراضات آبان ماه ۹۸، حوادث پیرامونی ترور سردار سلیمانی و ساقط کردن هواپیما، رد صلاحیتهای گسترده در انتخابات مجلس و تیر خلاص به آخرین امیدهای اجتماعی به مشارکت برای تغییر وضعیت نابسامان خود، فشار و تنش های فردی و اجتماعی حاصل از شیوع جهانی بیماری کرونا، مشکلات اقتصادی ناشی از آن و خبر فوت هموطنان به ویژه چهره های سرشناس، بحران های طاقت فرسای اقتصادی حاصل از تشدید تحریم‌ها، گرانی‌ها، بی‌تدبیری ها و… و اخبار منتشر شده گسترده از رنج و اندوه فقر و له شدن افراد، به صورت پیاپی بر افراد تحمیل شود، در این چنین وضعیت زیست اجتماعی با تراکم رنج‌های جمعی، بسته به حساسیت های روحیشان، دچار شرایط روحی بی ثباتی با جلوه هایی از زودرنجی، عصبانیت، پرخاشگری، افسردگی و ناامیدی می شوند؛

۲- رنج های تحمیل شده از ساختارهای فرهنگی، اخلاقی، تربیتی و ایدئولوژیکی: زندگی افراد آمیزه‌ای از بخش های فردی و اجتماعی است که ممکن است، ویژگی های متفاوتی را به افراد برای ایفای نقش تحمیل کند و شرایط مجزایی را برای او خلق نماید که موجب شود، افراد در هر دو محیط کاملاً متفاوت از هم درک و شناخته شوند.
برای شناخت، قضاوت و تصمیم‌گیری در امور، مسائل و پدیده‌های پیرامونی و کنش های آنها باید هر دو حوزه را کاملاً شناخت و چون در ابعاد فردی این شناخت، به سختی حاصل می‌شود، نیاز به کارشناسان، مشاوران و متخصصان حوزه‌های جامعه‌شناسی، روانشناسی و روابط میان فردی است تا در هر مجموعه، سازمان و نهادی بتوان شناخت، قضاوت و تصمیم گیری درستی در مورد افراد نمود و تابع جوسازی ها و شانتاژ بازی‌هایی که معلوم نیست کدام قصد و نیت‌ سوئی، در پی آن است، قرار نگرفت و با حیثیت، آینده شغلی و حتی حیات افراد بازی نشود.
در جامعه ایران، این شکل از نابود کردن انسان ها به دلیل وجود محیط های اجتماعی و کاری ایدئولوژیک، فرهنگ غلط حسادت به جای رقابت در بین ما ایرانی ها، صفر و یک و سیاه و سفید دیدن افراد و مسائل مختلف، ممانعت از اوج گرفتن افراد بیش از حد تعریف شده و استاندارد سازمان یا متوسط افراد آن سازمان با مانع‌تراشی ها و انگ زدن ها و حاشیه سازی ها و تحلیل دادن انرژی توان و انگیزه آنها و فرسایشی نمودن محیط کار و فعالیت برای آنها، وجود جرگه ها و باندهای درون سازمانی منفعت طلبانه و حذف ناجوانمردانه کسانی که در این باندها وارد نمی شوند و برای ذوب نشدن در ساختار، پویایی، خلاقیت، ابتکار عمل و ایجاد تغییر، مقاومت می‌کنند – که همه این عوامل در ساختار فرهنگی ما برای زنان به شدت تشدید خواهد شد-، به وفور یافت می‌شود که رنج ناشی از آنها در زمان رنج های جمعی به انباشت رنج خارج از تحمل افراد کمک می‌کند.

۳- رنج ناشی از احساس عدم خوشبختی: خوشبختی ها، لذت ها، رضایت مندی ها، عشق ورزی ها و…
امروزه با وجود فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی شده هستند و نه واقعی؛ بدین معنا که افراد سعی می‌کنند نمایشی غلوآمیز را از آنچه دوست دارند به واقع احساس کنند و همچنین آنگونه درک شناخته و دیده شوند، در فضای مجازی نشان می‌دهند و در دنیای واقعی این احساس به واقع وجود ندارد؛ چرا که اگر فردی احساس خوشبختی، لذت و رضایت واقعی داشته باشد، نیازی به بازنمایی مجازی آن ندارد، از سویی به دلیل اینکه افراد تنها همین بخش بازنمایی شده و غلوآمیز از زندگی یکدیگر را می بینند همیشه واقعیت زندگی خود را با بازنمایی های زندگی دیگران مقایسه می‌کنند و از آنجایی که قطعاً فاصله زیادی بین واقعیت ها و بازنمایی های غلو آمیز وجود دارد، همیشه احساس نارضایتی و عدم خوشبختی دارند که مسئله در شرایط کنونی ما رنجی دائمی و درونی را بر رنجهای جمعی می افزاید و خارج از توان می نماید؛

۴- رنج های ادراکی ناشی از تجربه دوره هایی از درخشش، موفقیت یا موقعیت خوب رفاهی:
همیشه شکاف بین واقعیات بیرونی و توقعات فزاینده افراد نارضایتی زیادی ایجاد می‌کند که حتی گفته می‌شود زمینه‌ساز خشونت های جمعی و اعتراضات جمعی می باشد؛ اما آنچه اینجا اهمیت دارد این است که وقتی فردی مثل نامداری دوره درخشانی از موفقیت‌ها و رشد و بلوغ حرفه‌ای خود را تجربه کرد و تصورش در مورد توانمندی‌ها و داشته هایش نسبت به دوره قبل زندگی خود در اوج قرار گرفت از دست دادن موقعیتی که دارد هم به لحاظ عینی هم به لحاظ ذهنیت و قضاوت دیگران از جنبه روحی و روانی، ضربه ی بسیار سنگینی به وی وارد می‌کند و رنج بزرگ درونی می‌یابد که شاید هیچکس درک نکند؛ چرا که دیگر نمی‌تواند به عقب برگردد و موقعیت‌هایی را بپذیرد که قبلاً در آن قرار داشته است و برای همین رو به انزوا، عزلت و افسردگی می رود یا بر خود و دیگران و جامعه طغیان می‌کند و دست به خشونت علیه خود یا کسانی می زند که آنها را عامل این محرومیت نسبی می‌داند؛ لذا چه این شرایط به صورت فردی بر یکی تحمیل شود و چه به وسیله یک بحران جمعی برای افراد متعددی فراهم آید، عامل بسیار موثری در انباشت رنج‌ها و عدم تاب آوری در مقابل آنها می‌شود؛

۵- رنج عاطفی ناشی از عدم کارکرد رنج زدایی، ارامش بخشی و عاطفی خانواده: با وجود همه رنج آوری های شرایط زندگی فردی و اجتماعی حاصل از ساختارهای فرهنگی، تربیتی، اخلاقی، ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی آنچه می‌تواند به عنوان آخرین پناهگاه فرد به تاب‌آوری وی در مقابل رنج ها کمک کند، خانواده و عشق‌ورزی متقابل وی و اعضای خانواده‌اش است که متاسفانه این نهاد منحصر به فرد که کارکرد آرامش بخشی و رنج زدایی دارد، امروزه در جامعه ایران در بسیاری از موارد یا متأثر از بحران های اقتصادی- اجتماعی یا عوامل دیگری ( یک مورد آن بی ارتباط با بند سوم که بدان اشاره شده نیست) که پرداختن بدان مجال دیگری را می‌طلبد، کارکرد خود را از داده است و گاهی خود به رنج آورترین محیط برای افراد بدل می شود که علت تامه عدم تاب‌آوری افراد و بروز کنش‌های روحی- روانی و خشونت نسبت به خود یا دیگران می باشد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.