شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» مصدق در قاهره؛ قهرمان ملی؟

یکشنبه, ۲۲ فروردین, ۱۴۰۰

چکیده : طرفه این که نحاس شاید از بیم این که محبوبیت مصدق در استقبال مردمی برجسته‌تر باشد و او در این استقبال زیر سایه مصدق قرار گیرد خود به فرودگاه نرفت و معاونش را فرستاد، اقدامی که با حمله و انتقاد شدید رسانه‌ها و محافل سیاسی مصر روبرو شد و او مجبور ‌شد روزهای بعد سنگ تمام بگذارد و توافقنامه‌های اساسی با دولت مصدق امضا کند.


مصدق در بازگشت از نیویورک که برای سخنرانی در سازمان ملل جهت دفاع از حق ایران در مقابل بریتانیا به آنجا رفته بود، روز ۲۰ نوامبر ۱۹۵۱، اوایل اواخر آبان ۱۳۳۰، توقفی ۴ روزه در مصر داشت، مصری که دولت آن، یعنی دولت حزب وفد به نخست‌وزیری مصطفی نحاس پاشا هم، با ملک فاروق و حوزه قدرت او و چسبندگیش به بریتانیا اختلاف داشت و به رغم کاهش پایگاه اجتماعی مبارزه برای گرفتن امتیازات بیشتر از بریتانیا در زمینه کانال سوئز که قولش را به مردم داده بود کماکان دنبال می‌کرد.

در همین راستا، در مصر حرکت مصدق علیه بریتانیا به دقت دنبال می‌شد و برایشان الهام‌بخش بود، به گونه‌ای که پس از ورود مصدق به قاهره مانند قهرمان ملی از او استقبال شد.

طرفه این که نحاس شاید از بیم این که محبوبیت مصدق در استقبال مردمی برجسته‌تر باشد و او در این استقبال زیر سایه مصدق قرار گیرد خود به فرودگاه نرفت و معاونش را فرستاد، اقدامی که با حمله و انتقاد شدید رسانه‌ها و محافل سیاسی مصر روبرو شد و او مجبور ‌شد روزهای بعد سنگ تمام بگذارد و توافقنامه‌های اساسی با دولت مصدق امضا کند.

جنبش مصدق همچنان برای مصری‌ها الهام‌بخش ماند و کودتای افسران جوان به رهبری ناصر در سال ۱۹۵۲ را در پی آورد. درسی هم که از تجربه شکست مصدق گرفتند سبب شد که در برابر بریتانیا اشتباه کمتری بکنند.

روزی که هواپیمای مصدق از قاهره برخاست، یک روزنامه‌ معروف مصر در سرمقاله‌اش نوشت:

“امروز صبح زود، دکتر مصدق سوار بر هواپیمایی می‌شود که به امید خدا او را به وطنش بازمی‌گرداند. او برای آخرین‌بار نگاهی به سرزمین سبز زیر پایش می‌اندازد و کشوری را می‌بیند که گرم‌ترین استقبال را از او کرد و هر چه داشت خرج جشن حضور او کرد. او از هواپیمای خود نگاهی به هزاران زارع که زمینشان را کشت می‌کنند می‌اندازد؛ آنها می‌دانند که هواپیمای مصدق است که بر فرازشان پرواز می‌کند. در آن لحظه هر کاری را که دارند رها می‌کنند تا نگاهی به مردی بیاندازند که مثل هم‌وطن خودشان شده و به ایشان وعدۀ حیاتی سرشار از صلح در استقلال تمام و کمال داده، وعدۀ زندگی‌ای بی‌جنگ و محرومیت . . . این است نخست‌وزیر ایران، یکی از بزرگ‌ترین دولتمردان. رهبران حزبی به دیدار او آمدند و رهبران جوانان و کارگران. آنها آمدند تا با چشمان خود مردی را ببینند که بریتانیا را شکست داده بود! سرنوشت مصر وصل به سرنوشت ایران بوده . . . شرق گوش خود را به فراخوانی سپرده که غرب را غافلگیر کرد: از اندونزی تا ایران، تا مصر و سودان. دزدی و حقه، خشونت و ارعاب دیگر اهداف امپریالیسم را تأمین نمی‌کند . . . و همان‌طور که نفت آبادان حق خود ایران است، کانال سوئز هم حق مصر خواهد بود. این امر مرکز امید‌ آنهاست، به‌رغم محرومیت و دزدی و تهاجم . . . اکنون این امید، این التیام درد است که مصر و ایران را تا ابد به هم متصل می‌کند. این بود سخن دکتر مصدق.”