سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سیاستمدار و مقاومت

چکیده :ماندلا نماد مقاومت در برابر رژیم آپارتاید بود. ولی هنگامی که شرایط برای تفاهم را مناسب دید، مقاومت در برابر مخالفت‌های درونی با توافق را پیش گرفت که شاید سخت‌تر از مقاومت در برابر رژیم آپارتاید هم بود، زیرا در این وضعیت از طرف کسانی مورد حمله قرار می‌گیرید که همراه شما هستند. مقاومت و اصرار و پایداری او برای قانع کردن یاران خود جهت رسیدن به توافق...


عباس عبدی

علی‌رغم اینکه جامعه ایران به‌شدت سیاسی است، ولی درباره اصول عملی و ارزش‌های سیاسی بعضا نگاه سازنده‌ای ندارد. یکی از خطاهای رایج در ایران تقلیل امر سیاست به مفهوم مبارزه و مقاومت است. یا تقلیل سیاست به صداقت و مردم‌مداری است. و در یک کلمه تقلیل امر سیاست به اخلاق است.

نکته جالب این که نوع درک از سیاست هم در طرفداران حکومت رایج است و هم در میان منتقدین ان. حتی در این گروه رواج بیشتری دارد.

لازم به توضیح نیست که مبارزه، مقاومت، صداقت، مردم‌مداری و اخلاق، جملگی از ارزش‌های قابل احترام هستند؛ ولی اینها را نباید جایگزین سیاست یا معادل آن کرد. این ارزش‌ها را باید در جاهای دیگر و بعضا در سیاست نیز جست‌وجو کرد؛ ولی معادل سیاست نیستند.

همچنان که ما از وجود این ارزش‌ها در یک هنرمند، یا ورزشکار نیز لذت می‌بریم و به او احترام می‌گذاریم، ولی هنرمندی و ورزشکاری چیزی متمایز از اینها است.

بازیکنی که با غیرت مثال‌زدنی در زمان بازی صد بار طول و عرض زمین را بپیماید، دستمزدی هم نگیرد، خطایی هم نکند، ولی توپ‌های مسلم برای گل زدن را هدر دهد، هیچ فایده‌ای ندارد، که تمام آن زیان است و باید عوض شود.

مقاومت در سیاست ویژگی پسندیده‌ای است، هرچند در مواردی با مفهوم کله‌شقی و یک‌دندگی اشتباه می‌شود. به علاوه، مقاومت فقط هنگامی معنا دارد که معطوف به هدفی روشن با راهبردی قابل دفاع باشد.

برای نمونه، ماندلا نماد مقاومت در برابر رژیم آپارتاید بود. ولی هنگامی که شرایط برای تفاهم را مناسب دید، مقاومت در برابر مخالفت‌های درونی با توافق را پیش گرفت که شاید سخت‌تر از مقاومت در برابر رژیم آپارتاید هم بود، زیرا در این وضعیت از طرف کسانی مورد حمله قرار می‌گیرید که همراه شما هستند. مقاومت و اصرار و پایداری او برای قانع کردن یاران خود جهت رسیدن به توافق بود.

بنابراین، تعریف کردن یک سویه از مفهوم مقاومت بدون اینکه ناظر به نتایج عملی باشد؛ سیاستمدار را در بند مفهومی اسیر می‌کند که لزوما همسو با وظیفه سیاستمدار نیست.

وظیفه اصلی سیاستمدار مبارزه و مقاومت نیست، وظیفه او پیشبرد برنامه و راهبردی است که انتخاب کرده است. او باید برای رسیدن به آن نیروهای جامعه را بسیج کند.

البته در این راه باید فعالیت و مقاومت کند، ولی اینکه جان و زندگی خود را به میان بگذارد، موجب برتری و اعتبار کنش سیاسی او نمی‌شود. شاید بگوییم که فلانی تهور دارد یا مرغ او یک پا دارد؛ ولی این سیاستمدار نیست.

سیاستمدار برای تاریخ سیاست‌ورزی نمی‌کند. سیاست‌ورزی برای امروز است. ممکن است بگوید من ایستاده‌ام تا کشته شوم و طرف مقابل را رسوا کنم، عمل او می‌تواند قهرمانانه و قابل دفاع باشد، مشروط به اینکه هدف او فقط رسوا کردن طرف مقابل است. طرفی که احتمالا رسوا هم باشد و نیازی به این کار نباشد.

ولی اگر بگوید که من می‌خواهم به فلان نقطه برسم و نرسد، و به جای آن بخواهد با مقاومت صورت مسأله را پاک کند، این پذیرفتنی نیست. مردم نیازی به اسطوره ندارند.

خوشبختانه یا بدبختانه تعداد اسطوره‌هایمان کم نیست. هرگاه بخواهیم می‌توانیم به یکی از آنها متوسل شویم. آنچه که کم داریم، سیاستمداری است که راهی به دهی باز کند.

شاید برخی از افراد این نگاه به سیاست را خیلی بی‌روح و فاقد حس معرفی کنند و چنین سیاستی را خالی از ارزش‌هایی بدانند که ارزش فعال شدن در مسیر آن را داشته باشد.

با بخش اول آن می‌توان بطور نسبی موافق بود. ولی معتقدم اتفاقا این نوع سیاست، ارزش مشارکت دارد. سیاستی که خود را پشت قاب مبارزه و مقاومت پنهان نمی‌کند.

تجربه ۷۰سال گذشته نشان می‌دهد که هرگاه توضیح و تبیین عقلانی یک راهبرد سیاسی ممکن نباشد، با پنهان شدن پشت نقاب مقاومت و مبارزه آن را توجیه می‌کنند و تنها هنگامی آن راهبرد نقد و رد می‌شود که در عمل با بن‌بست کامل مواجه شده است. امروز این را در سیاست خارجی خود می‌بینیم.

همچنین، تجربه جنبش چریکی پیش روی ما است. جنبشی که مبتنی بود بر کشتن و خیلی زود کشته شدن، و بسیاری از افراد و روشنفکران از آن حمایت می‌کردند و همه نیز مسحور شجاعت و از جان گذشتگی آنان بودند و برایشان شعر می‌گفتند و دکلمه می‌نوشتند و هیچ‌کس نیز در برابر این از جان گذشتگی جرأت اعتراض نداشت که اگر انتقاد می‌کرد، متهم به طرفداری یا مزدوری شاه می‌شد. عمر آن جنبش از روز اعلان تا پایان عمرش فقط ۵سال طول کشید. اجازه دهید مرتکب اشتباه گذشته نشویم. مقاومت کردن حداکثر یک فضیلت است و نه یک شرط کافی برای سیاست‌ورزی.

مقاومت کنندگان به نام مردم به سرعت طلبکار از مردم می‌شوند و دنبال سهم‌خواهی می‌روند حتی اگر بیان نکنند، رفتارشان نشان از طلبکاری می‌دهد.

آیا تاکنون فکر شده که چرا از دهه ۴۰ به بعد کسی نسبت به رادیکالیسم سیاسی اعتراضی نکرد؟ برای اینکه شعار مبارزه و مقاومت جانشین عقلانیت سیاسی شده بود. نه فقط علیه حکومت بلکه علیه همه منتقدین مبارزه می‌کردند.

امروز هم کمابیش همینطور شده است. در نقد سیاسی، تحلیل انگیزه‌ها و مبارزه جویی بر امور عینی و عقلانی سیاست تقدم پیدا کرده است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.