سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ببخشید، یک لحظه هم نوبت ما باشد؟

چکیده :آقا چرا همیشه شما آن بالا هستید؟ خانم شما چه تخم دوزرده‌ای کرده‌ای که ما یک عمر باید میخکوب شما باشیم؟ چه کسی گفته این «توده عوام» از شما بی‌هنرتر، یا نادان‌تر یا نالایق‌تر هستند؟ اصلا این مدال‌های افتخار را چه کسی به سینه شما آویخت و این مهرهای «خاص‌بودگی» را چه کسی بر پیشانی شما...


آرمان امیری

سال ۱۳۷۳، محسن مخملباف ایده آن فیلم «سلام سینما» را زد. داستان‌ش را می‌دانید که آگهی داد و خلایقی را به عشق بازیگری فرا خواند. در نهایت هم البته آن خلایق یک جورهایی بازیگران شدند. حالا گیریم بازیگرِ بازیگر هم نه، بیشتر سیاهی لشکر بودند؛ اما به هر حال اندک فرصتی داشتند که جایی بجز زیر سایه سنگین ستاره‌ها روی سن بروند. لحظه‌ای هم خودشان بشوند کانون زوم دوربین‌ها.

پانزده سال بعد، عباس کیارستمی، ایده فیلم «شیرین» را زد. یک جماعتی از این بازیگران شناخته شده که حالا به اسم «سلبریتی» می‌شناسیم را جمع کرد. یک فیلمی گویا برای‌شان پخش کرد و تمام مدت دوربین را گرفت روی صورت این ستارگان دست‌چین شده. همان‌ها که یک عمر بر پرده سینما دیده بودیم. به قول معروف خدمت استاد «جسارت نتوان کرد» اما من هیچ وقت نفهمیدم آن همه کلوزآپ از قیافه حضراتی که با طرح و داستان و سناریو هم گاهی به دل نمی‌نشینند را چطور می‌شد تحمل کرد؟ یعنی جدی جدی حضرت استاد اعتقاد داشت اشک و آه این سلبریتی‌ها هم با خلق خدا توفیر می‌کند؟

این فیلم‌ها را از زوایای دیگری هم قطعا می‌شود دید. شاید کارگردان‌هایشان اساسا ایده‌های متفاوتی داشتند. شاید هم بعضی از مخاطبان، اتفاقا در ایده «سلام سینما» نوعی تحقیر ضمنی خلایق را ببینند. من اما از این زاویه‌ای که اینجا دارم می‌بینم، به نظرم ایده مخملباف خیلی مدرن‌تر بود. ایده اینکه انحصار صحنه از دست یک مشت آدم محدود خارج شود خیلی بیشتر از زمان خودش. نمی‌خواهم زیادی اغراق کنم، اما یک جورهایی انگار ایده‌ای بود که فقط سال‌های سال بعد امکان تحقق داشت؛ مثلا در عصر شبکه‌های اجتماعی، یا در عصر جنبش‌های بدون رهبر و کشته شده‌های گمنام و زندانیان بی‌نام و نشان!

آقا چرا همیشه شما آن بالا هستید؟ خانم شما چه تخم دوزرده‌ای کرده‌ای که ما یک عمر باید میخکوب شما باشیم؟ چه کسی گفته این «توده عوام» از شما بی‌هنرتر، یا نادان‌تر یا نالایق‌تر هستند؟ اصلا این مدال‌های افتخار را چه کسی به سینه شما آویخت و این مهرهای «خاص‌بودگی» را چه کسی بر پیشانی شما کوبید؟ کجا کار را از خلایق گرفتیم و دادیم دست شما که سودش بیشتر شد؟ چرا من یادم نمی‌آید آخرین باری را که شما عاقلانه‌تر از توده مردم، یا دست‌کم اخلاقی‌تر و شرافت‌مندانه‌تر نظری داده باشید و رفتاری کرده باشید؟ همه‌اش به کنار، اصلا صحنه و پرده به کل ارزانی خودتان. دیگر چرا هر وقت گند کار در می‌آید متهم ردیف اول خلایق هستند؟

زیادی کش‌اش ندهم! اینکه از یک تصویر کوچک و یک ایده و جرقه بخواهیم برای عالم و آدم و تمامی ابعاد هنری و سیاسی و اجتماعی نسخه بپیچیم، کار همان خواص است. من فقط همینجوری ایده این دو تا فیلم توی ذهنم آمد و همین‌ها که گفتم به سرعت نور از خاطرم گذشت. فکر کردم شاید همینجوری هم به اختصار مطرح‌ش کنم. خیلی کوتاه، به اندازه همان اندک فرصت‌هایی که گاه پیش می‌آید که یکی از آن خلق خاکستری بی‌چهره برود در کانون نورافکن‌ها، و زوم دوربین لحظه‌ای از تصویر حضرات فاصله می‌گیرد.

منبع: مجمع دیوانگان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.