سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین ماجرایی است که تمام نمی‌شود...

میرحسین ماجرایی است که تمام نمی‌شود

چکیده :میرحسین آمده بود که کار کند ، نه اینکه با دیگران بجنگد( برکشیدن توام خود و حریف) .او آرمان های والای انسانی را فدای مصلحت های غیرحقیقی و کاسبکارانه سیاسی مرسوم نکرد.ماند، مقاومت کرد و مسئولیت شخصی و اخلاقی خود را به شایستگی ایفا نمود....


محمد شفیعی

«مقاومت منفی» واژه ایست که دلالت بر نوعی روش مسالمت آمیز علیه دولت استبدادی و یا استعمارگر دارد که گفته میشود بطور موفقیت آمیزی توسط مهاتما گاندی بکار گرفته شد.اما لویی فیشر در کتاب خود «گاندی و استالین» اظهار می کند که گاندی ، خود، منکر دعوت به مقاومت منفی می باشد و آن را واژه نادرستی می داند. گاندی، در برابر، از تعبیر ساتیاگراها استفاده می کند که به زعم وی، چیزی است بسیار کنشگر و فعال. و درست بر عکسِ رفتارِ کنش پذیر و منفعل و منفی. گاندی ، تعبیر ساتیاگراها ( پایداری در راه حقیقت) و آهیمسا( عدم خشونت) و قانون محبت و عشق را به عنوان شیوه خود معرفی می کند که در واقع منفی نبوده ، حاکی از ناامیدی به تغییر انسان و اوضاع او نیستند و هدفشان فقط ضربه به دشمن و حریف نیست بلکه، بر کشیدن توام خود و حریف است.
به باور گاندی، در واژه «مقاومت منفی» ، معنای منفعلِ تسلیم نهفته هست که وی از آن متنفر می باشد و بر این نظر بود که یهودیان آلمان با تسلیم به هیتلر مرتکب اشتباه شدند.به باور او ،یهودیان بایستی به جای تسلیم ، خودکشی می کردند، آنهم به سبک هاراگیری( Haragiri :خودکشی به سبک ژاپنی با دریدن شکم با شمشیر که بیش تر به منظور رهایی از عذاب وجدان نسبت به قصور در انجام وظیفه ،انجام می گیرد) چراکه، به زعم وی، خودکشی ای از این نوع، روشی قهرمانانه بود که دنیا و مردم آلمان را نسبت به شر خشونت هیتلر بر می انگیخت؛ به خصوص در سال ۱۹۳۸ که هنوز شروع نشده بود.

البته چگونگی و امکان عملی شدن پیشنهاد هاراگیری ، مورد نقد و تردید قرار گرفت .لویی فیشر اظهار می دارد که مهاتما گاندی هرگز تجربه ای از زندگی، تحت حاکمیت یک رژیم کاملا « تمامیت خواه » نداشت. بخشندگی و انسانیت گاندی نمی گذارد بفهمد که یک رژیم استبدادی تا چه حد می تواند سنگدل باشد.در یک رژیم کاملا استبدادی، مستبد بی چون و چرا دستور می داد که آقای گاندی در محاق و فراموشی فرو برود.هیچ کسی دیگر از او خبری نمی شنید.فرض کنیم نیم میلیون نفر در همبستگی با گاندی، در برابر استبداد نافرمانی می کردند، نسخه شان تماما پیچیده می شد. گاندی با ایمان به اصل بنیادین «کرامت ذاتی انسان»، پایداری در راه حقیقت و عدم خشونت را مبنای کنش سیاسی خود قرار می دهد که باعث ماندگاری وی در تاریخ گردید.

هانا آرنت در مقاله « مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری» به اصل « انتخاب بد از بدتر» اشاره می کند و به نوعی می پذیرد که تفاوتی بین بد و بدتر نیست و در نهایت هر دو به یک نتیجه ختم می شوند. به زعم وی، استدلال « کمتر بد» یکی از سازو کارهای ماشین وحشت و آدم کشی نظام است که آگاهانه استفاده می شود تا کارکنان دولت همچون تمامی مردم برای پذیرفتن شر به معنای دقیق کلمه آماده شوند.وی به تجربه انتخاب بد رایش سوم اشاره می کند که سرانجام چنان ابعاد هیولایی یافت که هر قدر هم تخیل قوی می داشتیم ، نمی شد آن را « کمتر بد» نامید. آرنت برای نشان دادن پیامد وحشتناک پذیرش این اصل و استدلال، نمونه ای عینی فرایند امحای یهودیان را مثال می زند. به نظر وی امحای یهودیان به دنبال سلسله اقدامات ضد یهودی به صورت تدریجی رخ داد و هربار با این استدلال که امتناع از همکاری، اوضاع را بدتر خواهد کرد. تا این که مرحله ای فرا رسید که اتفاق بدتر از آن ممکن نبود.از اینرو، آرنت تفاوتی بین انتخاب « بد» و « بدتر» نمی بیند و پیامد یکسانی برای هر دو قائل بوده و راه حل را در عدم تایید و حمایت از چنان انتخاب هایی می داند.

در هر دو روایت، نوعی مسئولیت اخلاقی برای کنشگران متصور می شود.در بیانیه های میرحسین، سراسر بر کرامت ذاتی انسان، عدم خشونت و پایداری در راه حقیقت ( همچون گاندی) تاکید می شود.با تاکید بر ایستادگی بر پیمان خود با مردم ، عدم بازگشت از راه خدمت به مردم، امید بخشی به مردم و …. مسئولیت شخصی و اخلاقی خود را به خوبی ایفا می کند و با « عدم تایید» صحنه آرایی خطرناک ،مقاومت و از خودگذشتگی را جایگزین هاراگیری می کند.برای حکومتی که در فضا، زمین، دالان های تاریک تاریخ، کوچه و بازارها و… برای مشروعیت کردارهای سیاسی خود بدنبال کوچکتری « مویدی» از دوست و دشمن خود می باشد، اهمیت و ارزش «تایید» میرحسین کاملا نمایان می گردد.اما میر حسین « تایید» نکرد .اگر می کرد ، خودکشی بود؛ البته نه به شیوه « هاراگیری» ،بلکه با بی اعتبار نمودن خود.با «تایید» و تن دادن به مصلحت های سیاسی کاسبکارانه، در واقع استدلال و اصل « انتخاب بد از بدتر» را می پذیرفت و آنگاه تمامی حوادث وحشتناک بعدی و ظلم به مردم به حساب وی گذاشته می شد. او در واقع ،خود را از بن بست و قفس انتخاب بد از بدتر رهانید.

میرحسین آمده بود که کار کند ، نه اینکه با دیگران بجنگد( برکشیدن توام خود و حریف) .او آرمان های والای انسانی را فدای مصلحت های غیرحقیقی و کاسبکارانه سیاسی مرسوم نکرد.ماند، مقاومت کرد و مسئولیت شخصی و اخلاقی خود را به شایستگی ایفا نمود. اگر آن صحنه آرایی خطرناک را تایید می کرد یعنی تسلیم می شد؛ و این امکان برایش فراهم بود که ساعت ها در مجامع مختلف سخنرانی کند و مصلحت سیاسی صورت گرفته شده را توجیه کند و اتفاقا مورد نوازش و خوشایند حکومت نیز قرار می گرفت؛ اما دیگر نمی توانست حریم ملت را حفظ کند و خاری برای چشمان کذابین باشد. و چون تایید نکرد، باعث شد بیان چند جمله کوتاه ( آبان ۹۸) ، آن هم در حصر، تاثیرگذار و برای حکومت، بسیارگران تمام شود.

میرحسین، ماجرایی هست که تمام نمی شود؛ چراکه ،در مدار اصلاح طلبان و اصول گرایان کاسبکار قرار ندارد که دیگر ماجرایشان تمام شده هست. ماجرای میرحسین تمام نمی شود چون تایید نکرد.چرا تایید نکرد؟ چون او، کرامت ذاتی انسان ، آزادگی و عدالت طلبی را اصولی تمام نشدنی و غیر قابل معامله می داند.

منابع:
– گاندی و استالین، لویی فیشر، ترجمه غلامعلی کشانی، نشر قطره.۱۳۹۴
– مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری، هانا آرنت، ترجمه بنیاد عبدالرحمان برومند.۱۳۸۲٫


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.