سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در سالگرد انقلاب ۵۷؛ از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/ زنهار از این بیابان وین راه ...

در سالگرد انقلاب ۵۷؛ از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود/ زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

چکیده :در آستانه سالگرد این انقلاب که امروز آثار و ماثرش پیش روی ما بلکه چون دشنه در پهلوی ماست، یک نفر از ما نتوانست بپرسد و بداند چرا حکومت ما باید حکومتی منزوی و غیرعادی و پرچمدار جنگ با همه دنیای وحشی و فاسد غرب و آمریکا باشد حال آنکه ما سارق ترین شکل حکومت، فاسدترین روند مسئولیت، قانون شکن ترین حکومت گران و بی اخلاق ترین صاحبان قدرت را در کشور خودمان...


کلمه – امیر آخولقه:

استبداد دینی در ایران که با تحریف مبانی و سپس سرقت معانی رهایی بخش انقلاب ۵۷، نخست مردم را از تمامی ارکان قدرت حذف کرد و سپس نیروهای هم‌پیمان و حامی خود را تحت عناوین وفادار به ولی فقیه و ذوب در ولایت و پاسدار ولایت به منابع قدرت و ثروت وصل کرد و قدرتی همچون یک دولت پنهان برای آنها دست و پا نمود، امروز همچون تمامی اشکال استبداد در طول تاریخ به مراحل واپسین رسیده است؛ آخرین مرحله زیست حکومت های مستبد وضع تحقیرآمیز آنهاست.

استبداد از سویی منفور ملت است و خلا ناشی از این نفرت و فقدان مشروعیت را باید در جای دیگری پر کند. آن جای دیگر، وابستگی به حکومت های دیگری است که او را در کنار خود جای دهند و برای یک یا دو کار مشترک او را به بازی بکشانند و به وقتش همچون تفاله ای بی مصرف بدور اندازند. این سرنوشت و عقوبت استبداد است و ایران و غیر ایران نمی‌شناسد.

در اینجا آنچه مهم است سرمایه، عمر و دوره‌ای طلایی از تاریخ میهن است که دستمایه جاهلان جبار قرار گرفته و عمر مردمی گروی توهمات پوک و پوچ رهبرانی است که بر مبنای آن سخن مولا علی علیه السلام، به دلیل خاموشی تذکر و نصیحت حاکمان و امر آنان به معروف و نهی شان از منکر، همچون اشراری بر سرنوشت مردمان مسلط شدند و جز تباهی و تمسخر و تیرگی و تکبر نبافتند و برنتافتند.

فقدان نصیحت حاکمان نخستین ثمره فقدان آزادی و رواج چاپلوسی بر کرسی دروغ بود!
فقدان انتقاد از مسئولان، مرگ قانون بود و بسط تبعیض
و نتیجه حکمرانی دروغ و تبعیض؛ در حوزه انتخابات و تعیین سرنوشت ملت بدست خود، نیرنگ نظارت استصوابی بود که خون آزادی به زمین ریخت و بر شرافت و شخصیت ایرانیان خیمه ولایت بنا نهاد.
اکنون در آستانه سالگرد این انقلاب چه می‌بینیم؟ چه انتظار می‌بریم که ببینیم؟

پس از ۴۰ سال، مرگ بر این و آن گفتن، پس از بیست سال مقاومت، پس از یک دهه هلال شیعی ساختن، پس از سالها تلاش برای عمق استراتژیک و از این قبیل ترهات و یاوه‌ها که به حکم بی حافظگی حاکمان دروغگو، دم به دم، دم خروس ش از پس و پشت عیان می‌شود، مقاومتی با مزدور سازی از محتاجان افغان و پاکستان و سوری به خرج دلار،
مقاومتی آلوده به رشوه، به هزار خون بیگناه، به حکم حفظ حرم خلیفه شام و کشتن آن همه ملت بیگناه که اسقاط او می‌خواستند و حکم سرکوب از حاکمان ایران گرفتند،

مقاومتی که در داخل احدی از ایرانیان برایش نظر نداد و قابل نبود تا قبل از تصمیم، رای خویش بگوید و حتی از چگونگی اش سوال کند و بپرسد ۵۰۰۰ مدرسه کانکسی و فاضلاب سرازیر شده به زندگی خوزستان و بی آبی ماهشهر و فقر پشت فقر و غم پشت غم سیستان و بلوچستان از آن عمق استراتژیک و آن مقاومت دروغین مهمتر نیست؟

در آستانه سالگرد این انقلاب که امروز آثار و ماثرش پیش روی ما بلکه چون دشنه در پهلوی ماست، یک نفر از ما نتوانست بپرسد و بداند چرا حکومت ما باید حکومتی منزوی و غیرعادی و پرچمدار جنگ با همه دنیای وحشی و فاسد غرب و آمریکا باشد حال آنکه ما سارق ترین شکل حکومت، فاسدترین روند مسئولیت، قانون شکن ترین حکومت گران و بی اخلاق ترین صاحبان قدرت را در کشور خودمان داریم؟!

چه امتیازی، حق آن مدعیات و گنده گویی ها را به ما بخشیده است؟

ما کدام دستاورد سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و کدام مزیت حکمرانی را برای کانادا، برای سوئد، برای سنگاپور، برای امارات و برای نیوزیلند به ارمغان آورده ایم جز درسی که از ماحصل استبداد دینی و حکمرانی قرون وسطی بر ایران کنونی و سیاه روزی مردمانش به همه آنان و تمامی مسلمانان نشان داده ایم؟

جز درسی که در تونس، عراق و مراکش همچون آینه عبرت برابرشان نصب کردند و در تدوین قانون اساسی و نوع تعامل حکومت و جامعه با اسلام، سرنوشت عبرت آموز جمهوری اسلامی را پیش روی خود نهادند و تا جاییکه می‌توانستند از آن دوری جستند و اکراه خود نشان دادند تا نه زیبایی‌های اسلام را به زشتی تجربه آلوده ایران بیالایند و نه مردمشان را به فقر و عقب‌افتادگی و ذلت بکشانند.

در آستانه سالگرد انقلاب، یکبار با خود مرور کنید؛
چه زندگی ها که به حکم خودی و غیرخودی نامشروع تان ویران کردید؟
چه جوانان که بیگناه بردار بردید؟
چه تولیدکنندگان که به نیستی کشاندید؟
چه فقیران و مستضعفان که به کام مرگ فرو بردید؟
چه دینداران که از ایمان به تنفر حواله دادید؟
و چه امیدها که نومید کردید…
چه امیدها؟

به چه چیز شما باید دلخوش داشت و به چه زبان باید با شما سخن گفت و به چه وسیله باید دست و وجود تباه شما را از زندگی ما مردم کوتاه کرد؟

آیا راهی در دل همان قانون اساسی که در متن برای مردم راه‌هایی گذارده، در عمل باقی گذاشته اید تا به تشخیص و انتخاب خود عمل کنیم؟

حداقل بتوانیم به شما نه بگوییم و نتیجه آن نه را ببینیم؟

اینجاست که استبداد دینی در ایران مساوی شرک و قاتل توحید است.
اینجاست که حکومتی که مردم خود به دلیل اعتراض خود به بند می‌کشد یا از حقوق طبیعی محروم می‌کند اول از همه موحد نیست و اولین شرط حکومت شرک، حکمرانی استبداد است و اولین نشانه مرگ توحید، استقرار استبداد دینی است که در عصر ما جامه ولایت فقیه به خود پوشانده و فعال مایشاست.

ولایتی که نه می‌شود با او سخن گفت، نه می‌شود با او مخالف بود نه می‌شود عزل ش کرد نه می‌شود با وجود او، شخصیت و رشادت مردم کشور را از انتخابات آزاد ایشان محقق ساخت، بلکه دستاوردی جز حقارت ملت و کینه توزی با منتخبان ملت و اعمال قدرت موازی با سهمی بسیار بیشتر از منتخبان ملت در چنته نداشته است.

چه چیز از این غم انگیز تر، با حاکمانی با دهان هایی همیشه گشوده و در حال فریاد اما با چشمانی همواره کور و گوش‌هایی همیشه کر

تو گویی که حکایت جوانی ۴۲ ساله را می‌شنویم؛ فحاش، متکبر، جاهل و متحجر که بر خانواده اش جز فقر و فاقه و تبعیض و تحقیر ندارد، دختران و خواهرانش را می‌زند و جز بیگاری به کاری نمی گمارد، یکی دو پسر قلچماق و قاچاقچی دارد که حامی اویند و هواخواه آنهاست و همه زورشان برای خانواده و بچه‌هاست اما به همسایه گنده و فاسد بالای خانه که می‌رسند، میشوند موش! دست به سینه و در کمال حقارت تا ته خط ذلت، تا جاییکه جا دارد!

این تصویر حکومتی است که در آن بزرگترین مقتولان، مردم، حق، آزادی و عدالت هستند.

حکومتی با دروغگوترین و منافق ترین تربیت شدگان که علنا اظهار می‌دارند در خارج از کشور از هر غلط و یاوه و گناهی به نام این نظام نامشروع دفاع می‌کنند!

چرا؟!

چون تا مبنای حکومت از ریشه در دروغ رشد نکرده باشد، آدم هایش به این راحتی در خزینه دروغ غسل تعمید نمی‌کنند!
عادت به دروغ و رشد عوامل و آدم های این سیستم در آن، شخصیت و هویت آنها را مسخ کرده است و از این روست که با چنین گفتارهایی روبرو هستیم.

این ثمره حکومت جهل است که اکنون برای واکسینه کردن مردم مملکت به این اراجیف دست می‌یازد وگرنه همین الان کدام حکومت در دنیا می یابید که بر سر موارد بدیهی چون واکسن چنین تمسخر عالم و آدم را برانگیزد؟

این ثمره حکومت تبعیض است که قانون را در مملکت ما بی معنا و لوث کرده است و بارها این یاوه بر زبان حاکمان مملکت آورده است که: قانون را به رخ ما نکشید! قانون که برای ما نیست!

همین تبعیض، بقالی محل را به فکر می‌برد که چرا او مالیات میدهد و آستان قدس نه!
همین تبعیض، مکانیکی محل را سردرگم می‌کند که چرا رییس قوه قضاییه به قیمت بنزین اعتراض کرد و آن را ناعادلانه دانست و طوری هم نشد اما جوان همسایه بغلی او در اثر اعتراض به همان موضوع مرد و همسایه دورترش دو جوان در حبس ۵ ساله دارد؟
همین تبعیض که اس و اساس این نظام است در کنار دروغ، سرکوب، در کنار فقر، هم‌آغوش جهل و تحجر حکومتی نامشروع ساخته است که متعلق به دنیای امروز نیست و حالا کارش به حقارت رسیده است.

حکومتی که ماحصل وجودش ورشکستگی تولیدی ها، فرار سرمایه‌ها، فرار مغزها، افزایش خودکشی ها، افزایش تورم، افزایش فقر عمومی، کاهش لحظه ای پول ملی و ذلت در روابط بین‌المللی و در این واپسین گام، حقارت در کردار و رفتار با بیگانگان است، چگونه قابل همکاری و مشارکت ملی است؟

این آینه حکومت ماست و بلایی که بر سر ایران و ایرانی فرود آورده است، هرکه در هر مقام و جایگاه به نسبت همکاری و سکوت و مماشات در برابر آن و نوع مواجهه با حکومت نامشروع سهمی در مصیبت و سیه روزی امروز این مردم و مملکت دارد باید نخست بر خطای خود واقف شود و بعد از نوع مواجهه شجاعانه و صادقانه و صریح با حکومت دروغ سخن بگوید تا باز راه خطا باز نشود و مردم بتوانند امید برند که اندکی از راستی را به حکم شرافت خواهند دید و کمترین روزنه امید بسته نخواهد شد. گرچه کمترین روزنه امید، آن بود که میرحسین موسوی در رخداد ۸۸ کوشید تا با احیای قانون اساسی و فصل حقوق ملت بر آن پرتوی افکند و راه خروج از حقارت ملت و دفع شر استبداد را نشان دهد. راهی که نه تنها گشوده نشد که با تمام قدرت به سرکوب ملت و سرقت آرای مردم و حبس مخالفان و حصر منتخبان ملت مسدود شد.

حال باید دید حکومتی که قانون اساسی خود را که عامل مشروعیت بخش به تمامی ارکان آن است با انواع تبصره ها و اضافات به صراحت نفی کرده و از حیثیت انداخته و اکنون به صرافت طراحی استبداد ولایت در قامت قانون اساسی جدید است برای همکاران جدید خود چه سفره‌ای خواهد آراست و چه کسان بر سر این سفره رنگین به خون کسان خواهند نشست
که:
تو خون کسان خوری و من خون رزان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.