سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پیش و پس از اندوه لبنان؛ در سوگ دمکراسی و اندوه مردم آمریکا...

پیش و پس از اندوه لبنان؛ در سوگ دمکراسی و اندوه مردم آمریکا

چکیده :ما ناچیزترین حداقل ها را می خواهیم. کار می خواهیم، نان می خواهیم، دارو و درمان و واکسن می خواهیم. امنیت می خواهیم. در ناامنی و افسردگی کابوس زده می شویم. با این حال اوضاع هر روز بدتر می شود. چه کسی و کسانی و کدام نهاد و سازمانی پاسخگو باید باشد....


میراصغر موسوی

با گسترش دامنه فقر و افزایش هولناک قیمت کالاهای ضروری و سقوط پشت سرهم دهک های اقتصادی و هر روز بیشتر و بیشتر تر شدن تعداد گرسنگان و ویران شدن خانه های باز بیشتر و شتاب و سرعت روزافزون خودکشی…اکثر ما را هراسان کرده است. چنین به نظر می آید ما رها شده ایم و در تعلیق هستیم. در وطن خود بی پناه شده ایم. در کشور خود که برایش جنگیده ایم و برای بازپس گرفتن سانت به سانت خاکش خون و جان و جوان دادیم پشت و پناهی نداریم. امنیت نداریم و در معرض هجوم هستیم. هجوم بیکاری، بیماری، فقر، بی دارویی و گرسنگی. ناامیدی دامن گسترده و یاس و افسردگی همه چشم اندازها را تیره و تار و پر از وهم و کابوس کرده است. روزگار ما بد شده است. صداها گویا به گوشی نمی رسد و فریاد زن را اما زود دهانش را می دوزند.

ما ناچیزترین حداقل ها را می خواهیم. کار می خواهیم، نان می خواهیم، دارو و درمان و واکسن می خواهیم. امنیت می خواهیم. در ناامنی و افسردگی کابوس زده می شویم. با این حال اوضاع هر روز بدتر می شود. چه کسی و کسانی و کدام نهاد و سازمانی پاسخگو باید باشد. این مملکت همه چیز دارد: دولت قدر قدرت، مجلس انقلابی و رهبری متمرکز و مقتدر. این گسیختگی از چیست پس، و این بی توجهی و بی مبالاتی …از کی است؟

این روزها سخن از این است، با توجه به ساختار قدرت در نهایت کجا و کی مسئولیت را بر عهده دارد. در همین نوع پرسش و گفتگو عده ای مسئولیت را متوجه رهبری می دانند و بعضی ها در مقابل از بی خبری رهبر از اوضاع کشور و وضعیت مردم سخن می رانند. واقعیت این است که بد و زشت ترین توهین به آیت الله خامنه ای و تحقیرجایگاه و شان رهبری این است که بگوییم او از اوضاع کشور بی خبر است. الان نه دوران ” خلیفه سوم ” است که ” مروان ابن حکم ” بتواند یک مردِ پیر و فرتوت شده را گوشه نشین کند و برای ” معاویه ” در خیالش رویای خلافت ببافد و نه رهبر ایران شخصی از کار و پا افتاده است تا دیگران او را مانند ” عثمان ” محاصره کنند و یا دور بزنند. حوادث و اتفاقات و رویدادها نشان می دهد رهبرکشور بر اوضاع مسلط است و امور را در کنترل خود دارد. چنانچه هر زمان لازم بوده و ضرورت ایجاب کرده تمام قد ظاهر شده و با اقتدار عمل می کنند. دقت در سخنان و رفتار رهبری دقت نظر و هوشیاری او را به ما نشان می دهد.

کوچکترین نقد و یا بیان ایراد و اشکال و یا هجمه به جایگاه رهبری تا الان هیچ زمان بی پاسخ نمانده است. ضمن اینکه بیانات مکرر رهبری نشان از توجه شان به مسائل حتی اطراف و دور و بر خویش دارد. به یاد داریم که چند سال قبل ایشان در اشاره به رفاه و مصرف زدگی طلاب با تعجب و حیرت بیان کردند: آقایان طلبه که برای درس اینجا ( بیت رهبری ) می آیند با ماشین های دویست میلیونی می آیند. طلبه و ماشین دویست ملیونی. من که عقلم قد نمی دهد. ( من مضمون را نقل کردم…)

این ماشین ها در آن سال دویست میلیونی بودند و حالا چند میلیاردی هستند. تا اینجا قضیه از قرار معلوم چیزی پنهان نمانده است. اما آنچه لازم بود انجام شود ادامه روایت است. تا گفته شود: این نوع ماشین ها وسیله درون شهری این حضرات است. و اینکه صاحبان چنین ماشین هایی خانه هایی چنان و به قول زنده یاد اخوان باز، ” چه و چه و چها ” که ندارند. این ها ویلاها دارند و همه شان با عمامه و بی عمامه در بانک های خارجی سپرده های کلان ارضی دارند و بالطبع خانواده محترمشان نیز در همان ینگه دنیای آلوده به تمام مظاهر امپریالیسم زندگی می کنند. …و حکایت همچنان باقی است. و روایت باز ادامه دارد و خط سیر آن به فلاکت و بدبختی و فقر و گرسنگی ما منتهی می شود. این ها که چنین وضعیتی دارند طلاب علوم دینی نیستند، طلاب قدرت هستند و از شماها حکم اجتهاد می گیرند تا حکم به نابودی ما بدهند. همین شکم سیرهای وجدان کرخ شده ها هستند که به چنین سهولتی هستی ماها را برباد می دهند و شما و بقیه نیز شاهد میدان داری شان هستید.

همین ها هستند که از جای نرم و گرم و بهداشتی و خوش عطر و بو مردم را به جهاد می خوانند و با وقاحت از یمن و نان خشک و لُنگ حرف می زنند. و تاکید دارند: مردم یمن که نان خشک می خورند مگر چه شده است؟

این ها که از شماها حکم می گیرند و بر ما حکم می رانند و در پناه شما در موقعیت امن و مرفه زندگی می گذرانند، در گروکشی سیاسی با یک دیگر و به بهانه آمریکا نان و دارو درمان ما را به گرو گرفته اند و با بی شرمی می گویند: هر که طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد. مردم باید پای انقلابشان بایستند و مشت محکم بر دهن دشمن بزنند. لُنگ بر خود بچیچند و نان خشک سَق بزنند. به خاطر ما فرزندانشان را قربانی کنند.

 

می گویند مردم با ما هستند، یک نفر این را به ما گفت. به ما گفت: همه مردم فدای ناز نفسِ تو که از جای گرم در می آید. از همان حجره دور از مردم در جمعِ لنگی ها. همانجا که قدم به قدمَش قَدمگاه شده جهت زیارت دجال و رجاله ها و خاکش طوطیای چشمِ چشم دریده ها.

آیا ما متوجه نیستیم و راه خود را به سمت ” ترکستان ” کج کرده ایم و مانند رهبران کشور خود را به ” کوچه علی چپ ” زده ایم؟
آیا این آوازهای گنگ خارج از دستگاه و رسوا که از ته ” کوچه ویرانه ” ها به گوش می رسد زمزمه بدمست ها است یا هذیانِ رهبران بیعار و وجدان کرخ شده که از بینوایی ما مردمان روز به روزسرخ روتر و فربه وفاسدتر می شوند؟

این هایی که در برابر و مقابل چشم انبوه گرسنگان شکم سیریِ ملت ایران، گسترش رفاه و عدالت را ضرب المثل کرده و به رخ امپریالیسم آمریکا می کشند و با لطیفه بافتن و مزخرف گفتن شخصیت و شان این ملت بزرگوار را به حقارت های نفسانی خود می آلایند، کیستند؟ چه کسانی بر ما حکومت می کنند؟

آیا این ها که برای دمکراسی آمریکا نگرانند و برای مردم آمریکا سینه چاک می کنند، به آمار خودکشی کودکان و نوجوانان و جوانان در این کشور نگاه می کنند؟ کشوری که در سه دهه قبل نوجوانانش رزمندگان دلاور سرافرازی بودند؟ و دختران نوشکفته اش پرچمدار قبیله شهیدان.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.