سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

پیش سام رجبی احساس حقارت کردم

چکیده :ایشان پاسخ دادند قوۀ قضائیه نمی‌تواند سام رجبی را آزاد کند. پاسخ دادم که علی جان، تقاضای آزادی نیست، بلکه، چندروز قبل از مرگ مادر، به‌وی مرخصی بدهند تا در کنار مادرش باشد. نوشتم اگر لازم هست، مدارک پزشکی را می‌توانم از بستگان سام رجبی بخواهم، که در اختیار وی قرار دهند. آقای خضریان محبت کرده و گفتند نیازی به مدارک پزشکی نیست و قول من، برای ایشان حجت...


صادق زیباکلام

یکی از بدبختی‌ها، و یا شاید هم خوشبختی‌ها و افتخارات من در زندگی، تقاضای کمک از جانب افرادی هست که عزیزان‌شان در زندان بسر برده یا گرفتارند.

این‌که میگویم “بدبختی‌”، بیشتر از این بابت است که در اکثریت موارد، هیچ‌کاری نمی‌توانم برای‌شان انجام بدهم.

خانمی که او را نمی‌شناسم، و تصور می‌کنم نام‌شان “خانم خالقی” و از نزدیکان آقای” سام رجبی”، که از متهمین پروندۀ محیط‌زیست می‌باشند، دو، سه سال پیش تماس گرفتند و هم درمورد متهمین این پرونده یعنی فعالین محیط‌زیست، و هم مشخصاً پیرامون سام رجبی تقاضای کمک داشتند.

طبق معمول، از یک‌سو توضیح دادم که “کاره‌ای نیستم”، و از سوی دیگر، متوسل شدن به این‌وآن. اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتم. تنها کاری که توانستم انجام بدهم، گذاردن یکی دو پُست برای متهمین محیط‌زیست بود.

بعد هم دیگر از ایشان خبری نشد، تا هفتۀ گذشته. بعد از قریب به دوسال، این خانوم مجدداً تماس گرفتند و نوشتند: “مادر سام رجبی بواسطۀ سرطان پیشرفته، احتمالاً چندوقت بیشتر زنده نخواهد ماند.و آرزویش قبل از مرگ، دیدن پسرش می‌باشد.” به ایشان همان توضیح همیشگی را دادم، که بخدا کاره‌ای نیستم. اما ایشان گفتند که فقط چندروز به سام مرخصی بدهند در کنار مادرش باشد. به آقای “علی خضریان”، نمایندۀ انقلابی اصولگرای مجلس یازدهم متوسل شدم که یا از طریق قوۀ قضائیه یا از طریق اطلاعات سپاه، اگر می‌تواند کمکی کند.

ایشان پاسخ دادند قوۀ قضائیه نمی‌تواند سام رجبی را آزاد کند. پاسخ دادم که علی جان، تقاضای آزادی نیست، بلکه، چندروز قبل از مرگ مادر، به‌وی مرخصی بدهند تا در کنار مادرش باشد. نوشتم اگر لازم هست، مدارک پزشکی را می‌توانم از بستگان سام رجبی بخواهم، که در اختیار وی قرار دهند. آقای خضریان محبت کرده و گفتند نیازی به مدارک پزشکی نیست و قول من، برای ایشان حجت است.

منتظر بو‌دم و بودیم، که ببینیم آقای خضریان چه می‌کنند. اما امروز صبح، همان خانم اطلاع دادند، که مادر سام رجبی فوت شد؛ و هنوز به خودِ سام اطلاع نداده‌ایم.

تنها چیزی که توانستم انجام بدهم، نوشتن این چندجمله خطاب به آن خانم ناشناس بود:
سلام بانوی بزرگوار و محترم، حتی تسلیت هم نمی‌تونم بگم. تنها جمله‌ای که می‌تونم بگم، اینه که در برابر سام رجبی، احساس حقارت می‌کنم و از خودم شرمسارم.

 

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.