سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

یک خطای قرون وسطایی

چکیده :در تفسیرهای شیعه و سنی، در ذیل آیۀ «الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الْاَرْضَ فِراشَاً؛ و او است که زمین را برای شما گسترانید»(بقره/ ۲۲) استدلال‌هایی برای مسطح بودن زمین آمده است که برای ما که کروی بودن زمین را به چشم دیده‌ایم، شگفت‌آور است. پس از آنکه یوری گاگارین، سوار فضاپیمای منظومه‌نورد شد و زمین را گِرد و کروی دید، مفسران ما نیز این آیه را به‌گونه‌ای دیگر فهمیدند....


رضا بابایی

دل‌بستگی به نقل یا عقل در جایی که باید سراغ مشاهده و تجربه رفت، منشأ زیان‌های بسیاری در تفکر علمی مسلمانان شده است. در سنت علمی ما، مرزهای نقل و عقل و تجربه به هم ریخته است. آنجا که باید تجربه کنیم و به تجربه‌های خود یا دیگران پایبند باشیم، افسارمان را به دست نقل‌های مشکوک یا حتی قطعی یا برهان‌های عقلی می‌دهیم و آنجا که باید بنشینیم و بیندیشیم، تسلیم پروپاگاندا یا گفتمان‌های غالب می‌شویم. بسیاری از نظریه‌های علمی، از راه عقل به نتیجه‌ای می‌رسند و از راه علم و تجربه، به نتیجه‌ای دیگر.

اتوپیا و اندیشۀ سیاسی فارابی، کاملا به نظر خردمندانه و عقلی می‌آید؛ اما هزار سال تجربۀ عینی بشر، خلاف آن را ثابت کرده است. ما آن پزشک سبک‌سر اروپایی(کلود برنارد) را که گفته بود «تا خدا را در زیر چاقوی جراحی‌ام نبینم، باور نمی‌کنم» مسخره می‌کنیم؛ ولی مسخره‌تر از او، کسی است که در جایی که باید تیغ جراحی به دست گیرد، به استدلال‌های عقلی یا نقل‌های تاریخی روی آورد. «در قرون وسطا، هنگامی که کالبدشکافی رایج شد، جراحان نقل‌پرست، کتاب جالینوس را می‌گشودند و در حالی که استاد آن را می‌خواند، دستیارش کالبد را می‌شکافت. اعتماد استادان به محتوای کتاب جالینوس بیش از اعتماد آنان به اجزای جسد بود. هرگاه نظر جالینوس با ویژگی‌های جسد تطبیق نمی‌کرد، عیب را از جسد می‌دانستند، نه از جالینوس.» (جرج سارتون، مردان علم در رنسانس، ترجمه احمد آرام، ص۲۴۴)

یک نمونۀ تاریخی در خلط روش‌‌های فهم، استدلال‌های پیشینیان دربارۀ شکل زمین است. آنان دربارۀ کروی یا مسطح بودن زمین دست به دامان استدلال‌های عقلی شده بودند و برهان‌هایی برای مسطح بودن زمین می‌آوردند که انصافا مو لای درز آن نمی‌رفت. ابوعلی جبایی یکی از بزرگ‌ترین متکلمان عقل‌گرا در جهان اسلام، برای مسطح بودن زمین، این‌گونه استدلال می‌کند: «ممکن نیست زمین با وجود دریاها کروی باشد؛ زیرا آب در جایی استقرار می‌یابد که دو سوی آن هم‌سطح باشد. اگر یک قسمت زمین بلندتر از قسمت دیگر باشد، آب از ناحیه مرتفع به سمت پایین جاری می‌شود. پس زمین مسطح است، وگرنه آب دریاها در جایی ثابت، استقرار نمی‌یافت‌»( التبیان، ج۱۳، ص۱۰۲)

در تفسیرهای شیعه و سنی، در ذیل آیۀ «الَّذى جَعَلَ لَکُمُ الْاَرْضَ فِراشَاً؛ و او است که زمین را برای شما گسترانید»(بقره/ ۲۲) استدلال‌هایی برای مسطح بودن زمین آمده است که برای ما که کروی بودن زمین را به چشم دیده‌ایم، شگفت‌آور است. پس از آنکه یوری گاگارین، سوار فضاپیمای منظومه‌نورد شد و زمین را گِرد و کروی دید، مفسران ما نیز این آیه را به‌گونه‌ای دیگر فهمیدند.

مثال دیگر:
همۀ قواعد دستوری، علیه «اولی‌تر» است؛ اما «اولی‌تر» و «افضل‌تر» درست است؛ چون در میان سنجه‌های درست‌نویسی، «متون کهن» مهم‌تر از قواعد دستوری است. آنجا که باید در بر پاشنۀ نقل(متون کهن) بچرخد، چه چای استدلال‌های دستوری است؟ دستور زبان، در غیبت نقل، کارایی دارد. وقتی در کهن‌ترین و معتبرترین متون فارسی، کلمه‌های «اولی‌تر» و «افضل‌تر» آمده است، دستور نیز باید تمکین کند و بپذیرد؛ زیرا دستور در ساحت زبان، وزیر است، نه امیر. (از قضا، کلمۀ «دستور» در لغت هم به معنای «وزیر» است)
به گمان من بزرگ‌ترین خطا در فهم پدیده‌های جهانی و انسانی، خطای روشی است. «بنشین و بیندیش»، نباید جای «برو و ببین = Scientism» را بگیرد، و «برو و ببین» نباید جانشین «برو و بخوان» شود. مولوی می‌گفت: «دبیرستان صوفی، زانو است.» یعنی آنچه صوفی از «نشستن و اندیشیدن» می‌آموزد، از خواندن و دیدن نمی‌آموزد. آری؛ درست است؛ اما سر در گریبان تفکر فرو بردن و زانوی اندیشه در بغل گرفتن، ما را فقط واجد آموخته‌های صوفیانه می‌کند. از این راه، نه نان به کف می‌آید، نه آب تصفیه می‌شود و نه بیماری‌ها، درمان. زانو، جای چاقو را نمی‌گیرد، و چاقو نیز جای زانو را و آن دو، جای جست‌وجو و گفت‌وگو را.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.