سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نوید افکاری و شادمانه در سوگ خویش نشستن!...

نوید افکاری و شادمانه در سوگ خویش نشستن!

چکیده :وقتی در کشورم این همه ظلم و جور و فساد می‌دیدم و حق خوری و حق کشی... و وقتی می‌دیدم قدرت اول مملکت شاه است، پس با خودم گفتم اگر شاه خبر ندارد از وضعیت کشورش که وای به حال مملکتی که شاه آن ایشان باشد و اگر شاه خبر داشت از وضعیت کشور پس حق او بود قتل و کشتنش و من از این اقدامم خرسند...


محمد حیدرزاده

رنسانس ایرانیان بدون تردید از عصر مشروطه آغاز می‌شود. دوره‌ای که در آن «خواست تغییر» از به زیر کشیدن و جایگزینی یک قبیله با قبیله دیگر به « تغییر در ساخت قدرت» تغییر می‌کند. در واقع «خواست تغییر» بطور اساسی تغییر می‌کند، خواست تغییر خود دگرگون می‌شود. دگرگونی‌ای که دارای شوونی چندوجهی بود، یک دگرگونی راستین، یک پوست اندازی فکری، سیاسی و اجتماعی، یک نوزایی دردناک و ممتد. رخدادی که احتمالا می‌بایست با خود نشانه‌های جدیدی بیاورد. در واقع امر نو نمی‌تواند با نشانه‌های کهنه زاده شود. از هر چیزی در طبیعت اثری ناشی می‌شود، اثری خاص همان چیز. بنابراین این نوزایی نیز با آثار خودش در حال تکوین است.

یکی از این آثارکه از مشروطه آغاز می‌شود و تداوم می‌یابد، به زیر آوریِ مقامات بلندپایه سیاسی توسط مردمی عامی است که داعیه نشستن در قدرت را نیز نداشته‌اند. در واقع به زیر آوری و یا حمله به حاکم جهت دستیابی به مطالبه‌ای عمومی شکل می‌گیرد نه آنکه مهاجم خود سودای نشستن در قدرت را داشته باشد.

«وقتی در کشورم این همه ظلم و جور و فساد می‌دیدم و حق خوری و حق کشی… و وقتی می‌دیدم قدرت اول مملکت شاه است، پس با خودم گفتم اگر شاه خبر ندارد از وضعیت کشورش که وای به حال مملکتی که شاه آن ایشان باشد و اگر شاه خبر داشت از وضعیت کشور پس حق او بود قتل و کشتنش و من از این اقدامم خرسند هستم»

این عبارات میرزا رضای کرمانی شگفت‌آور است؛ کسی که به پنجاه سال سلطنت ناصرالدین شاه پایان داد. اما این عبارات به ما چه چیزی را می‎‌گوید؟ او پیام‌آور همان عصر نوزایی است، کسی که از کشتن شاه خرسند است بدون آنکه چیزی نصیبش شود! البته این بی‌انصافی است که عمل او را تا سر حد «چیزی نصیبش نشدن» تقلیل دهیم. او می‌دانست که بعد از این چیزی جز مرگ در انتظارش نخواهد بود، اما باز هم خرسند است، او شادمانه در سوگ خود می‌نشیند. حقیقتا این تنها می‌تواند شکل‌گیری امر نو را پیام‌آور باشد. .

« عباس‌آقا صراف تبریزی عضو انجمن نمره ۴۱ فدائی ملت»

این عبارتی بر روی کارتی است که در جیب قاتل امین السلطان پیدا می‌شود. کسروی می‌گوید اثری از چنین انجمنی یافت نشده‌است. اما عباس آقا صراف از گذاشتن این کارت در جیب خود چه چیزی را دنبال کرده است ؟ آیا نیاز به بازگفتن است که خود امر نو است؟ او خود نوزایی است که در حال تکوین است؟ آیا چیزی جز این است که «خواست تغییر» از اساس دگرگون شده است؟ به زیر آوریِ حاکمان از دستیابی شخصی به قدرت به دستیابی به خواستی عمومی تغییر جهت داده‌است. عباس آقا تبریزی (آذربایجانی) همچون میرزا رضای کرمانی می‌دانست که پس از این می‌بایست سوگ خود را در انتظار بنشیند.

میرزا رضای کرمانی پس از اینکه به دار آویخته شد به مدت یک شبانه روز بر دار ماند! نوعی تجاوز به یک جسد! اما آیا صرفا این یک تجاوز به یک جسد بود؟ به‌هیچ عنوان؛ بلکه تجاوزی به زاده شدن امر نو بود، از سوی مدافعین امر کهنه؛ و البته که امروز یک روز بر دار ماندن میرزای کرمانی در برابر کشتن شاه تقریبا بدون پژواک است.

این نزاع اگرچه همچنان پابرجاست اما فرم‌های آن در حال تغییر است. کهنه‌گرایان گمان می‌برند که اگر آنکه نوزایی را فریاد می‌زند را به تمامی محو یا تخریب کنند، خود را نجات داده‌اند. اما پژواک اثر و فریاد او خود زاینده است، نوزایی مدام خود را تکثیر می‌کند.

پس از اعدام میرزا رضای کرمانی کسی شاید گمان نمی‌کرد که در مدت بسیار کوتاهی پس از آن استبداد مطلقه دو هزارساله نیز مشروطه شود و تمامی آن سلسلۀ حکومتی در کمتر از یک دهه به تاریخ بپیوندد. اما کهنه‌گرایان قاجار در برابر آنکه امر نو را فریاد زده بود چه کردند؟

امر نو یک وضعیت است، وضعیتی که دائما در حال پیشروی است. ولی ارتجاع بر این باور است که اگر سوژۀ این وضعیت را محو کند از پیش‌روی آن جلوگیری کرده است، آن‌ها این محو کردن را تا سرحدات خود می‌کشانند. تلاش می‌کنند تا هیچ اثر و نشانی حتی پس از مرگ آن‌ها برجای نماند. به تخریب گورستان‌ها می‌پردازند یا آنکه در محلی بی‌نام و نشان دفن می‌کنند و یا آنکه حتی در گور هم حصر می‌کنند! غافل از آنکه وضعیت را نه می‌توان حصر کرد و نه می‌توان دفن کرد بلکه وضعیت آن‌ها را در خود فرو می‌برد.

نوید افکاری، جوانی که در اعتراضاتی اجتماعی دستگیر و در نهایت اعدام شد. جوانی که بدون لکنت در دادگاه از خود دفاع کرد و حتی دادگاه خود را نیز در حضور قاضی زیر سوال می‌بَرد.

کهنه‌گرایان اما به قبر او هم رحم نکردند و با تخریب آن سعی در محو کردن هر اثری از او دارند! اما پرسش اساسی اینجاست که مگر نوید افکاری چه چیزی را فریاد زده است که این‌چنین هراسناک در پی محو او بر آمده‌اند؟ هیچ تردیدی نیست که او یک وضعیت را فریاد زده است، وضعیتی دیگر گون که بار دیگر آن نزاع تاریخی را به یاد می‌آورد و پاسخ آشنای کهنه‌پرستان را. اما وضعیت در حال پیشروی است و سوژه‌های آن در حال تکثیر. در صدای نوید افکاری هیچ نگرانی‌ای از آینده‌اش دیده نمی‌شد. به نظر می‌رسد که او نیز شادمانه در سوگ خود نشست.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.