سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خشونت به خاطر خشونت؛ اخوت فاشیستی...

خشونت به خاطر خشونت؛ اخوت فاشیستی

چکیده :نظام فاشیستی علاقه ای به اینکه حوزه های تفکر و اندیشه بخواهد در جامعه شکل بگیرد ندارد.آموزه های فاشیسم بر این پایه استوار است که مردم و توده عوام جامعه از هرگونه کوشش فکری و هر آنچه که با فکر سروکار داشته باشد بیزار شوند،و تنها صاحب شعور و فکر را در اطاعت محض از رهبری می...


کلمه – حسن ماکیانی

برینگتن مور،در کتاب ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی می گوید:«از جمله مهم ترین خصوصیات فاشیسم،طرد خشونت آمیز آرمان های بشر دوستانه،به ویژه اندیشه برابری بالقوه همه انسان ها است.»

مفهوم رمانتیک اخوت و برادری در آیین فاشیسم ارج و قرب چندانی ندارد،بلکه اخوت فاشیستی، در تسلیم و اطاعت محض تجسم می یابد. خصوصیت دیگر فاشیسم تأکید بر خشونت است،این ویژگی فراتر از شناسایی منطقی اهمیت خشونت،در سیاست گام می گذارد و به تمجید و ستایش “خشونت به خاطر خشونت” می پردازد و مرگ و خون در فاشیسم ،اغلب مفهوم جاذبه ای عاشقانه و شورانگیز دارد.

فاشیسم وقتی به قدرت می رسند،دیگر قدرت ‌‌را برای حفظ منافع طبقه به وجود آوردنده به کار نمی گیرند،بلکه آن را تنها برای حفظ منا فع خود می ‌‌‌خواهند و در حقیقت آنان با برپایی نظام سیاسی ایده آل های خاص خود تغییر ‌‌‌‌‌‌‌جهت می دهند.

نظام فاشیستی،نظامی است که معیارهای انتخاب حاکمان آن بر اساس جلوه های ماورایی و ‌مقدس است. در یک نظام فاشیستی رهبری حکومت بر عهده شخصی باید باشد که در تصورات توده عوام،شخصیتی ماورای انسانی و دست نیافتنی داشته باشد. رهبری فاشیسم پس از به قدرت رسیدن و تشکیل یک نظام فاشیستی به لحاظ ماهیت وشکلی که دارد با امر آزادی به معنای واقعی آن مشکل دارد،چون که با وجود و حضور امر آزادی،شرایط برای اظهار عقیده ها و سلیقه های گوناگون و همچنین برخورد و کنش و واکنش در جامعه فراهم می گردد،فاشیست ها این عامل را به مثابه ابزاری می دانند که یگانگی جامعه را با خطر مواجه می سازد و تباهی را در جامعه به وجود می آورند ، و هر گونه نهادی که بخواهد فارغ از قدرت رهبری عمل کنند و در راستای تحقق اهداف و خواسته های افراد غیر سرسپرده رهبری اقدامی نماید،برخورد خشونت آمیز خواهند نمود،نظرات و بیانات شخص رهبری در نظام فاشیستی به جهت ویژگی ماورایی اش به عنوان فصل الخطاب در تمامی زمینه ها تلقی می شود،و مجال ظهور و بروز هیچ گونه تفکری را به سایر تفکرات داده نمی شود،و چنانچه بر خلاف نظر رهبری عملی صورت گیرد با توسل به خشونت با آن برخورد می نمایند.رهبر ی در نظام فاشیستی با توجه به جایگاه ماورایی که دارد با صدور فرمان های خشونت آمیز ، مردم بلندمنش و آزادیخواه ،یا با کسانی که تفکرات آزادیخواهانه دارند برخورد می کنند و از سوی دیگر افراد فرومایه و چاکر صفت و ناآزمودهٔ عامی که جزء سر سپرده ترین افراد به تفکرات فاشیستی هستند را به ارکان حکومت منصوب می نمایند.متولیان حکومت فاشیستی با مرزبندی میان افراد جامعه، آن ها را به دو گروه خودی و غیر خودی تقسیم می کنند ،بدین معنا کسانی را که همرا و تابع آموزه های فاشیستی هستند خودی و ما بقی را غیر خودی می نامند.در حقیقت پایگاه سیاسی و اجتماعی هر شخص را موقعیت خودی و یا غیر خودی بودن آن ،معین می نماید،خودی ها از آنجا که تابع و سرسپردهٔ محض و ذوب در رهبری (پیشوا)هستند می توانند از موقعیت سیاسی و اجتماعی مناسب تر و بعضا در ارکان حکومت و قدرت نقش داشته باشند و غیر خودی ها نه تنها از امتیازات اجتماعی و سیاسی بی بهره اند،بلکه در صورت هرگونه اقدام که در راستای آموزه های متولیان حکومت فاشیستی نباشد،شایستهٔ مجازات ،شکنجه ، زندان،حصر ،تبعید و حتی مرگ می دانند.
نظام فاشیستی به دنبال ایجاد یک نظم و انضباط،طبق خواسته ها و آموزه های خویش است و تنها سعادت را در عمل به گفتارها و الگو قرار دادن کردارهای رهبر(پیشوا)می دانند.

نظام فاشیستی علاقه ای به اینکه حوزه های تفکر و اندیشه بخواهد در جامعه شکل بگیرد ندارد.آموزه های فاشیسم بر این پایه استوار است که مردم و توده عوام جامعه از هرگونه کوشش فکری و هر آنچه که با فکر سروکار داشته باشد بیزار شوند،و تنها صاحب شعور و فکر را در اطاعت محض از رهبری می دانند.

دانیل گرن در کتاب فاشیسم و بنگاه های کلان اقتصادی می گوید:«فاشیسم پیش از آنکه شعور را تقویت کند،ایمان را قوی می نماید،در اعتقاد صادقانه هیچ چیز آسان تر از بازی با حقیقت و منطق نیست.هواداران آنان به هیچ چیز توجه نمی کنند و اگر اتفاقی هم چشم هایشان را بگشایند،مشکلی نیست به سرعت آن ها را می بندند چون رهبر اینگونه می گوید! علاوه بر آن، فاشیسم در پناه بردن به سیه ورزی و نارضایتی مردم به قدر کافی خوش اقبال است.این پدیده ای روان شناسانه و به قدمت جهان که رنج،انسان را به صوفی گری و رازورزی متمایل می کند،هنگامی که بشر رنج می کشد از خرد چشم می پوشد،از درمان منطقی بیماری اش صرف نظر می کند و دیگر شور و شوق تلاش برای نجات خود ندارد،اودر انتظار معجزه است و چشم به راه ناجی که پشت سر او روان شود تا خود را قربانی او کند.»


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.