سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

در باب مدارا

چکیده : یک نفر با شدت و عصبانیت تمام به پیشنهاد ما حمله کرد و می‌گفت: «در این گروه به دین ما توهین خواهد شد». بعدها فهمیدم که او «مهرداد بذرباش»، نماینده بسیج دانشگاه بود. جالب اینکه فقط یک نفر وارد جزییات و دغدغه‌های ما شد و با صبوری سعی کرد حرف‌های ما را...


آرمان امیری

حدود دو دهه پیش بود. در نخستین آشنایی‌های دانشجویی به طرز جالبی متوجه شدیم در بین ۲۰نفر ورودی هم رشته‌ای ما، بجز اکثریت که طبیعتا مسلمان و اهل تشیع بودند، یک نفر زرتشتی، یک نفر مسیحی و یکی دو نفر هم اهل سنت حضور دارند. همین موضوع باعث شد که نخستین گفتگوهای مفصل ما در دوران دانشجویی، به جای مباحث سیاسی، حول همین موضوع مذهب شکل بگیرد. با اشتیاق می‌خواستیم از چند و چون باورهای یکدیگر آگاه شویم و در مقابل، از نظرگاه متفاوت آن‌ها، به باورهای خودمان بنگریم. آن سال‌ها، هنوز دوران «گفتگوی تمدن‌ها» بود. کمی قبل‌تر یا بعدتر هم مجله‌ای با عنوان «گفتگوی ادیان» منتشر شد. خلاصه، ما هم بعد از مدتی که بحث‌هامان جذاب‌تر شد و نظر دانشجویان دیگری را هم به خود جلب کرد، به این فکر افتادیم که یک گروه رسمی با عنوان «گفتگوی ادیان» تشکیل دهیم.

متاسفانه، پیشنهاد گروه ما در شورای فرهنگی دانشگاه رد شد. هیچ وقت آن جلسه را که برای دفاع از طرح گروه به شورا دعوت شدم فراموش نمی‌کنم. یک نفر به خوبی از ما حمایت کرد که بعدها فهمیدم نماینده انجمن اسلامی دانشگاه بود. یک نفر با شدت و عصبانیت تمام به پیشنهاد ما حمله کرد و می‌گفت: «در این گروه به دین ما توهین خواهد شد». بعدها فهمیدم که او «مهرداد بذرباش»، نماینده بسیج دانشگاه بود. جالب اینکه فقط یک نفر وارد جزییات و دغدغه‌های ما شد و با صبوری سعی کرد حرف‌های ما را بشنود. بعدها فهمیدم که «حاج آقا مرتضوی»، نماینده دفتر ولی فقیه در دانشگاه بود. به هر حال، طرح ما رد شد و آن گروه تشکیل نشد، بعدها هم کم‌کم اوضاع تغییر کرد و دوران گفتگو جای خودش را به پرخاش و تخاصم داد.

به تازگی، کتاب «مدارا در ادیان ایران زمین» (از انتشارات روزنه) را خواندم و یاد همان گفتگوهای دانشجویی افتادم. کتاب، به کوشش سیدعلیرضا حسینی بهشتی گردآوری شده و متشکل است از مجموعه مقالاتی که هر کدام به واکاوی ریشه‌های «مدارا یا نامداراگری» در یکی از مذاهب رسمی کشور اختصاص دارد. مدارا در دین زرتشت، یهود، کلیسای مسیحیت، اسلام اهل سنت و البته اسلام اهل تشیع. خوشبختانه، هر مقاله، به یکی از متخصصان، اندیشمندان یا اهالی همان مذهب سپرده شده است تا به قول معروف حرف هر کسی را از دهان خودش بشنویم. چنین رویکردی برای من، بارقه‌ای از احیای همان سنت گفتگوی فرهنگی بود که بسیار برایم ارزشمند است؛ به ویژه که موضوع این گفتگو نیز، مفهوم، ریشه‌ها و ظرفیت‌های «مدارا» انتخاب شده است.

به نظرم خواندن این کتاب برای آنان که دغدغه پرهیز از تنش‌های موجود و ایجاد فرصت‌های تفاهم و گفتگو را دارند بسیار لذت‌بخش خواهد بود. تنها دغدغه شخصی خودم که البته می‌دانم امکان انتشار آن در کتاب‌های رسمی وجود ندارد، جای خالی برخی مذاهب و آیین‌های کشور در چنین گفتگوهایی است. با توجه به اینکه دغدغه کتاب، واکاوی مدارا در سنت ادیان کشور است، طبیعتا می‌توان از ریشه‌های مدارا در میان ناخداباوران کشور صرف‌نظر کرد. این بحث البته در جای خودش بسیار جذاب خواهد بود و سنتی است که می‌توان در تاریخ فرهنگ و ادب جستجوی‌اش کرد و ای بسا از اشعار و آثار بزرگانی همچون خیام هم در این راه بهره برد.

با این حال، در همین دایره مذهبی، به گمان‌ام جای خالی اندیشه‌های دراویش و اهل اهل تصوف بسیار احساس می‌شود. یا مثلا مسلک «یارسان» که در غرب کشور پیروان فراوانی دارد و اتفاقا آموزه‌هایش در باب تساهل و مدارا بسیار می‌تواند مورد توجه باشد. از سوی دیگر، دشوار است که از مدارای مذهبی سخن بگوییم، اما همچنان آیین بهایی‌گری را حتی در سطح یک اظهار نظر نیز تحمل نکنیم. طبیعتا، این موارد را با توجه به محدودیت‌های قانونی نمی‌توان به پای تقصیر کتاب موجود گذاشت. بلکه صرفا زمینه‌هایی بودند که به گمانم می‌توان در فضاهای دیگر همچون همین فضای مجازی بدان‌ها پرداخت تا پایه‌های این گفتگوی در باب مدارا تقویت شوند.

منبع: مجمع دیوانگان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.