سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ناگفته‌هایی از رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک در یازدهمین سالگرد درگ...

ناگفته‌هایی از رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک در یازدهمین سالگرد درگذشت

چکیده :سعید مرتضوی، رامین پوراندرجانی و رییس بازداشتگاه کهریزک را به دفترش دعوت کرده و از آنها خواسته بود نامه‌ای را امضا کنند که بازداشتی های کهریزک بر اثر بیماری مننژیت جان باخته اند ولی پزشک کهریزک با همه فشار و تهدید ها از سوی مرتضوی و نیروی انتظامی نامه را امضا نمیکند و با آنها در لاپوشانی جنایت شان شریک...


مسعود علیزاده

مامورین نیروی انتظامی با پوتین نبض کسانی که زیر شکنجه از هوش رفته بودند را میگرفتند و اگر تشخیص میدادند مرده است آنها را داخل گونی های سفید می‌گذاشتند و اگر زنده‌ هم بودند در همان گونی های سفید جانشان را از دست می‌دادند

سعید مرتضوی، رامین پوراندرجانی و رییس بازداشتگاه کهریزک را به دفترش دعوت کرده و از آنها خواسته بود نامه‌ای را امضا کنند که بازداشتی های کهریزک بر اثر بیماری مننژیت جان باخته اند ولی پزشک کهریزک با همه فشار و تهدید ها از سوی مرتضوی و نیروی انتظامی نامه را امضا نمیکند و با آنها در لاپوشانی جنایت شان شریک نمیشود

رئیس بازداشتگاه کهریزک و دفتردار فرمانده نیروی انتظامی تهران بار‌ها پوراندرجانی را تهدید کردند که اگر اسم مقاماتی که در کهریزک می‌آمدند و شکنجه می‌کردند را بگوید با او برخورد می‌شود/رییس کهریزک چند روز دستور بازداشت او را داد تا با جایی صحبت نکند

 

برای رامین پور اندرجانی مینویسم ، پزشکی که مظلومانه کشته شد ، انسانی که به زور در بازداشتگاه کهریزک بود و شاهد جنایات آنجا ، صدایش را بریدند تا از بسیاری ناگفته ها نگوید، تا صحبت از نبض گرفتن ها با پوتین نکند تا صحبت از گونی های سفید نکند.
رامین تو را کشتند و خانواده ات را داغدار کردند فقط به آن دلیل که شاهد فجایع بودی!

آری در کشور ما ایران شاهد هم باشی، مجرمی.

تو مجرمی که زیر بار زور نرفتی و دست خود را به جنایات آنجا آلوده نکردی! تو را از این دنیا گرفتند ولی نمی توانند از یاد ملت بگیرند. یادت برای ما همیشه زنده و گرامیست.

سال ۸۸ زمانی که در بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک اسیر بودیم متوجه شدیم در آنجا یک کادر پزشکی مشغول به کار است. اگر اشتباه نکنم روز سوم بود٬ حال چندتا از بچه ها خیلی بد شده بود از جمله مرحوم امیر جوادی فر که شرایط جسمی خوبی نداشت. در آن زمان چند تا از بچه ها به همراه امیر جوادی فر به نزد پزشک کهریزک رفتند تا مداوا بشوند ولی به گفته آنها پزشک کهریزک آسیب دیدگان و امیر را به صورت جدی معاینه نکرد و به امیر فقط چند تا قرص داد و کمی هم او را دلداری داد.

بعد از آن دیدار ، ما بازداشتی های کهریزک دیگر پزشک را ندیدیم و از سوی هیچ پزشکی هم معاینه نشدیم و در آخر سه نفر از همبندی های ما به نام محسن روح الامینی ، محمد کامرانی و امیر جوادی فر بخاطر ضرب و شتم و شرایط سخت نگهداری در کهریزک جان خودشان را از دست دادند.

بعد از آزادی از زندان اوین من به همراه چند تا از بچه های کهریزک توانستیم در سازمان قضایی نیروهای مسلح از مامورین بازداشتگاه کهریزک و پزشک کهریزک شکایت کنیم. شکایت ما از پزشک کهریزک به این خاطر بود که ایشان به آسیب دیدگان توجهی نکرده بود و زمانی که من را در آنجا شکنجه کرده بودند و تمام زخم های بدنم عفونت کرده بود و از تب شدید میسوختم توسط ایشان به عنوان پزشک آنجا معاینه ای نشده بودم.

همچنین امیر جوادی فر که حال وخیمی داشت و بینایی یکی از چشم هایش را از دست داده بود را به بیمارستان اعزام نکرده بود.

یک روز برای تکمیل پرونده به دفتر آقای حسینی بازپرس پرونده کهریزک رفته بودم که در آنجا چندین نفر از بازداشتی های کهریزک هم حضور داشتند ، آن روز برای اولین بار پزشک کهریزک (رامین پوراندرجانی) را در آنجا ملاقات کردم. رامین به همراه پدرش آمده و خیلی هم نگران بود و استرس داشت. وقتی ما متوجه شدیم ایشان پزشک کهریزک هستند به او انتقاد کردیم و از دستش هم حسابی عصبانی بودیم که تو چرا به دیدن ما در قرنطینه کهریزک نیومدی تا ما را معاینه کنی و چرا امیر جوادی فر را به بیمارستان اعزام نکردی؟

رامین از ما خواهش میکرد تا از شکایتمان صرف نظر کنیم ولی ما به او گفتیم که به هیچ عنوان از شکایتمان صرف نظر نخواهیم کرد و تو باید به سزای اعمالت برسی و محاکمه شوی. رامین میگفت: شما دارید در مورد من اشتباه فکر میکنید ، من آن آدم بدی نیستم که شما در ذهنتان است. ما از شدت ناراحتی به حرف هایش توجهی نمی کردیم. بعد از گذشت یک ساعت گفتگو، من و یکی از بازداشتی های کهریزک ( حمید حجارحا ) به همراه رامین پوراندرجانی و پدرش به بیرون ساختمان سازمان قضایی نیروهای مسلح رفتیم تا بهتر بتوانیم با هم صحبت کنیم.

رامین شروع کرد از خودش دفاع کردن که من مثل خودتان به میرحسین موسوی رای دادم و از جنس خودتون هستم. پدرش هم مدام تکرار میکرد رامین انسان خوب و شریفی است و از شانس بدش او را برای خدمت سربازی به کهریزک فرستادند. من و حمید به رامین گفتیم چرا به امیر جوادی فر که حال وخیمی داشت خوب رسیدگی نکردی و او را به بیمارستان اعزام نکردی!؟ رامین در جواب ما گفت: اتفاقا من همان زمان که دیدم امیر حالش خوب نیست بهش دلداری دادم و بعدش با سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک تماس تلفنی گرفتم که وضعیت یکی از بازداشتی ها اصلا خوب نیست و بقیه بازداشتی ها هم در وضعیت خوبی نیستند ولی سرهنگ کمیجانی به صحبت هایم کوچکترین توجهی نکرد. رامین در ادامه گفت بعد از تماس با سرهنگ کمیجانی با ستاد فرماندهی ناجا تماس گرفتم ولی آنها هم به صحبت هایم کوچکترین اهمیتی ندادند و من نتوانستم امیر را به بیمارستان اعزام کنم.

سوال بعدی ما از رامین این بود که چرا به امیر که حال خیلی وخیمی داشت فقط چند عدد قرص تجویز کردی!؟

رامین در پاسخ گفت: در بازداشتگاه کهریزک من اصلا دسترسی به دارویی نداشتم که بخواهم در اختیار بازداشتی ها بگذارم فقط چند تا قرص درد از قبل مانده بود که همان را به او دادم.

رامین پوراندرجانی از اینکه در جنایت گاه کهریزک بود رنج میکشید و خودش میگفت بارها تلاش کردم از آنجا به جای دیگری انتقالی بگیرم ولی نشد و خودم هم در آن جهنم گیر کرده بودم .

او در ادامه صحبتش گفت: شرایط کهریزک برای خودم هم خیلی دردناک بود و خودم همیشه از شرایط کهریزک عذاب می‌کشیدم و از بودن در آنجا خسته شده بودم ولی متاسفانه راه خروجی نداشتم. آن زمانی که سردار رادان با تیم خودش و چندین نماینده مجلس به کهریزک می آمدند بازداشتی های به گفته آنها اراذل و اوباش را از داخل قرنطینه یک و دو به حیاط میفرستادند و حسابی آنها را با لوله های پی وی سی و چوبی شکنجه میکردند تا بمیرند و حتی به من که پزشک آنجا بودم اجازه نمی‌دادند نبض بچه‌ها را بگیرم که آیا زنده اند یا مرده و در آخر مامورین نیروی انتظامی با پوتین نبض کسانی که زیر شکنجه از هوش رفته بودند را میگرفتند و اگر تشخیص میدادند مرده است آنها را در داخل گونی های سفید می‌گذاشتند و اگر زنده‌ هم بودند در همان گونی های سفید جانشان را از دست میدادند.

اگر اشتباه نکنم در چهارمین جلسه دادگاه متهمان کهریزک در سازمان قضایی نیروهای مسلح بود که سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک در دادگاه گفت: سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران پزشک کهریزک (رامین پوراندرجانی) و شخص خودش را به دفترش دعوت کرده بود و از آنها خواسته بود برگه مننژیت را امضا کنند، نامه ای که از سوی سعید مرتضوی تنظیم شده بود که بازداشتی های کهریزک بر اثر بیماری مننژیت جان باخته اند ولی پزشک کهریزک با همه فشار و تهدید ها از سوی مرتضوی و نیروی انتظامی نامه را امضا نمیکند و با آنها در لاپوشانی جنایت شان شریک نمیشود.

به گفته رامین، او در آن زمان خیلی احساس امنیت نمی‌کرد و می‌گفت آقای کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک و نظام دوست دفتر دار سرتیپ رجب‌زاده فرمانده نیروی انتظامی تهران بار‌ها مرا تهدید کردند که اگر اسم مقاماتی که در کهریزک می‌آمدند و شکنجه می‌کردند را بگویم با من برخورد می‌شود. رامین گفت: سرهنگ کمیجانی چند روز دستور بازداشت مرا داد تا با جایی صحبت نکنم.

رامین پوراندرجانی و پدرش به من و حمید قول همکاری دادند و گفتند ما در کنار شماها و خانواده کشته شدگان کهریزک هستیم و از اینکه در آن جهنم سه نفر کشته شدند به شدت ناراحتیم و احساس تأسف میکنیم. قرار بود رامین در کمیته حقیقت یاب مجلس در مورد کشته شدگان و آسیب دیدگان بازداشتگاه کهریزک حضور پیدا کند و با آقای دهقان ، سروری و چندین نماینده مجلس و نماینده قوه قضاییه صحبت کند، ولی متاسفانه بعد از چند روز شنیدم جسد رامین پور اندرجانی در ساختمان بهداری نیروی انتظامی پیدا شده که گویا خودکشی کرده و بعد از چند روز دیگر خبری شنیدم که او بخاطر مسمومیت غذایی درگذشت.

به صراحت میتوانم بگویم مرگ رامین پوراندرجانی نه مسمومیت غذایی بود و نه خودکشی بلکه او کشته شد تا جنایت های آنها در بازداشتگاه کهریزک افشا نشود. رامین میتوانست با نهادهای امنیتی و انتظامی همکاری کند تا زنده بماند ولی این کار را انجام نداد چون از جنس آنها نبود و نمیخواست دستش را به خون جوانان وطن آلوده کند. اون میدانست با گفتن حقیقت در این راه کشته خواهد شد و در آخر هم مرگ را پذیرفت و شرفش را به دیکتاتور نفروخت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.