سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است، ناخدای استبداد با خدای آزادی...

در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است، ناخدای استبداد با خدای آزادی

چکیده :در هشتادمین سالگرد درگذشت یا قتل فرخی یادآوری برخی از اشعار او در مضامین آزادی خواهانه و نقداجتماعی بی مناسبت نیست چرا که او هدفش از شاعری را بیداری ایرانیان و نجات کشور به دست خود آنان می دانست. هدفی که در راه آن بسیار سختی کشید و حتی لبانش توسط حاکم یزد دوخته شد اما به قول نسیم شمال به فرمان مستبدین می‌توان کور و کر و لال شد اما خر نمی‌توان...


در هشتادمین سالگرد درگذشت فرخی یزدی

محمد کوراوند

فرخی را پیشوای آزادی خوانده اند از آن رو که هیچ شاعری به اندازه او در مدح آزادی و نکوهش استبداد نسراییده است. فرخی آزادی را بنیادی ترین اندیشه قابل دفاع و استبداد و ارتجاع را هم پیمان و خصم مشترک آزادی می دانست. رسالت و علاقه او نسبت به آزادی تا بدانجا بود که در تمام صفحات دیوانش می توان کلمه آزادی را یافت.

اما سروده های فرخی یزدی در ستایش وطن، عدالت، برابری و استعمارستیزی هم قابل توجه است. همچنین از نخستین نوآورانی بود که مضامین همچون حقوق کارگر و قانونگرایی را به نظم درآورد و در قالب دغدغه اجتماعی بیان کرد.

فرخی یزدی فرزند انقلاب مشروطه بود و مشروطه نیز جنبشی فراتر از زمانه خویش بود. مشروطه همزمان مطالبه آزادی، وطن خواهی، عدالت، دموکراسی و قانون و ملیت داشت. اما دریغا که صد و اندی سال پس از مشروطه و فراز و فرود بسیار هنوز آزادی و عدالت و دموکراسی و قانون و حکومت ملی همچو راهی است نپیموده.

در هشتادمین سالگرد درگذشت یا قتل فرخی یادآوری برخی از اشعار او در مضامین آزادی خواهانه و نقداجتماعی بی مناسبت نیست چرا که او هدفش از شاعری را بیداری ایرانیان و نجات کشور به دست خود آنان می دانست. هدفی که در راه آن بسیار سختی کشید و حتی لبانش توسط حاکم یزد دوخته شد اما به قول نسیم شمال به فرمان مستبدین می‌توان کور و کر و لال شد اما خر نمی‌توان شد.

سرود آزادی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می‌کند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفان‌زا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی أحرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کُنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت، غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
بی گناهی، گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست
زاهــد و مـا بـهــر اسـتـبـداد و آزادی بـه  جـنـگ
تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
شیخ و شاب و شاه و شاهد، شحنه و شبرو شدند
متفق بر محو آزادی و استقلال ما

آزادی اگر می طلبی، غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.