سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نقدی بر یادداشت ” اصلاحات حداقلی، اصلاحات حداکثری”سعید حجاریان...

نقدی بر یادداشت ” اصلاحات حداقلی، اصلاحات حداکثری”سعید حجاریان

چکیده :اصلاحات میان مردم مایوس و در فشار امروز ایران، نه تنها دستمایه ریشخند شده است که به مثابه رحم اجاره ای تلقی می شود که مولودش هم موجودی ناقص الخلقه و باعث تشدید مرارت شده است و طرفه آنکه خود این مولود نیز به جریانی که همه حیثیت و آبروی خود را برای او چوب حراج زد،وقعی نمی نهد. اصلاحات از همه گفتمان ها، مطالبات، اعتراض ها و ایده ها عقب مانده است و تک چهره های باقی مانده از آن نیز تنها با تکرار مطالبات عمومی که خارج از اختیار آنها و از بطن مردم جوشیده برای بقا و همنوایی تلاش میکنند....


سهند ایرانمهر

اصلاحات حداقلی، اصلاحات حداکثری، عنوان یادداشت جدیدی است که آقای #سعید_حجاریان نوشته است و در نهایت؛ رویکرد تلفیقی “تقلیل مرارت و تقریر حقیقت” را چاره کار اصلاحات در شرایط کنونی دانسته است. تقلیل مرارت در نگاه آقای حجاریان یعنی اصلاح طلبان از هر روزنی برای مشارکت در اداره امور عمومی کشور استفاده کنند و تقریرحقیقت ،بنا به تعریف ایشان، یعنی کوشش جهت اثرگذاری بر تصمیم‌سازی و نه لزوماً عوامل تصمیم‌گیر و رویه‌های جاری.

در مورد رویکرد اول یعنی تقلیل مرارت از طریق استفاده از هر روزنی برای مشارکت در قدرت، وی از یک حقیقت غافل مانده است و آن این است که حاکمیت با تجربه دوران برآمدن اصلاحات، منفعل و دست و پا بسته نمانده است که اصلاح طلبی با هدف تقلیل مرارت که در لسان حکومت چیزی جز”فتنه انگیزی” نیست، قصد ورود داشته باشد بلکه سازوکارهای هوشمندانه ای را در قالب نظریه “بصیرت” برای این مدعا تدارک دیده است. سازوکار مورد اشاره سازوکاری است که من آن را “تعقیم اثر وتقویت ابتذال اصلاحات” (عقیم سازی قدرت انتخابی) می نامم.

در این فرآیند از دو طریق واگذاری تمام وظایف اصلی یک نهاد انتخابی یا وابسته به قدرت انتخابی به نهادی موازی و تشکیل قدرت در سایه از یک سو و تشدید فشارها و فیلترها در مسیر مشارکت، عملا نمی توان ادعا کرد که می توان به قدرت نفوذ کرد و در جهت تقلیل مرارت مردم کاری انجام داد(تلاش برای پخش ربنا و نامگذاری خیابان به نام مصدق را هم تقلیل مرارت نمی دانم). درفرایند “تعقیم” هرجا که قرار بر انتخاب با مشارکت حداکثری مردم است با مهندسی وضعیتی که آن را “دموکراسی هدایت شده” می نامم، دوگانه ای قرار داده می شود که درست یا نادرست در افواه عموم به “انتخاب بین بد و بدتر” تعبیر می شود و لازم نیست توضیح دهم که تن دادن به این فرآیند، امروز و با بروز نتایج روی کارآمدن دولت ناکارآمد روحانی چه تبعات منفی برای اصلاح طلبان داشته است و عاملیت مثبت آنها و ذخیره های سیاسی شان را تا چه حد زیر سوال برده است.

اصلاحات میان مردم مایوس و در فشار امروز ایران، نه تنها دستمایه ریشخند شده است که به مثابه رحم اجاره ای تلقی می شود که مولودش هم موجودی ناقص الخلقه و باعث تشدید مرارت شده است و طرفه آنکه خود این مولود نیز به جریانی که همه حیثیت و آبروی خود را برای او چوب حراج زد،وقعی نمی نهد. اصلاحات از همه گفتمان ها، مطالبات، اعتراض ها و ایده ها عقب مانده است و تک چهره های باقی مانده از آن نیز تنها با تکرار مطالبات عمومی که خارج از اختیار آنها و از بطن مردم جوشیده برای بقا و همنوایی تلاش میکنند. آنها حتی قادر به حرکت یا مطالبه ای جدی و فراگیر برای پایان حصر رهبران خود نیز نیستند تا چه رسد به مطالبات جدید مردم. در چنین فرایندی اگر شخصی از طایفه اصلاح طلبان هم مصداق “قاعده قسر” و از طریق انتخاب مردم و(اگر مردمی باشند که همچنان به دنبال مشارکت باشند) با فرض عبور از فیلترهای مختلف راه به بخشی از قدرت بیابد چنان در فضا و محدودیت ها استحاله می‌شود که خود به عامل ایجاد مرارت تبدیل می شود و اگر از طریق غیرانتخابی به حوزه قدرت در خفا و نهادی موازی راه یابد ، مصداق “کل شی یرجع الی اصله” قلمداد و طرد می شود.

ذکر این واقعیت ملموس نیز خالی از فایده نیست که اتفاقا حاکمیت چندان ناخوش نمی دارد که اصلاحات به وسوسه تقلیل مرارت بیفتد و هربار با کنار آمدن با حذف و حصر عناصر کلیدی خود ، شانس دیگری را با افراد دست چندم یا چهره‌های عاریتی بیازماید زیرا، چنان سازوکاری را فراهم کرده است که می داند اگر جریان اصلاحات وارد این دستگاه عقیم سازی شود، باید مطالبات انبوه را در شرایطی پاسخ دهد که نه ابزار لازم را دارد و نه اختیارات کافی، آن وقت صحنه دیدنی فراهم میاید که در آن همه ادعا ها و وعده ها ذره ذره زیر تابش مستقیم اشعه تند نهادهای مختلف غیر انتخابی و نیز قدرت درخفا، آب می شوند و چیزی که می ماند لعن و نفرین مردم از یک سو و هجوم تریبون های رسمی و در اختیار قدرت از سوی دیگر است.

در مورد فاز “تقریر حقیقت” نیز سخن بسیار است . تقریر حقیقت یعنی چه؟ بستر این تقریر کجاست؟ اگر مراد همین فعالیتی است که چهره ها و اشخاص مختلف در قالب شبکه های اجتماعی و در قالب هشتک و نظایر آن( به عنوان تنها راه تقریر حقیقت در فضای بسته کنونی) انجام میدهند که این کار هم اکنون نیز علیرغم هزینه های سنگین با قدرت در جریان است و افرادی با گرایش های اصلاح طلبانه(اما منتقد تصمیم اتاق های فکر اصلاحات) نیز بدون آنکه منتظر – به قول جناب حجاریان- فراکسیونی باشند، بدان مشغولند، با این همه توییت زدن و یادداشت تلگرامی اگر راهکار اصلی یک جریان سیاسی و حزبی معرفی شود طنزی گروتسکی است چون یک حزب و جریان سیاسی به چیزی بیش از ارتش کلمات نیاز دارد.

بنابراین وقتی صغری و کبرای نگرشی در تباین با واقعیت آشکار باشد، پیداست که سخن گفتن از تلفیق هردوی آنها هم سخنی بی پایه است.

نگارنده البته به تقلای فکری جناب حجاریان در شرایطی که دیگر اصلاح طلبان یا دچار تک گویی و تقلای انفرادی یا در حال دادن تضمین به قدرت سخت برای اندک سهمی از قدرتند، یا به اصلاح طلبی خودمانی- به جای گفتمانی- روی آورده اند، ارج می نهد لیکن معتقد است که وقتی مفروضی اشتباه باشد و نظریه پردازی،همچنان بر متغیر امکان اصلاح یا مشارکت در قدرت با هدف تقلیل مرارت، معتقد باشد یا بپندارد که حالا که امکان قدرت نیست می شود مثل مهندس بازرگان به فکر لوله کشی تهران بود، دچار اشتباه در تحلیل شده است.  لیکن معتقد است که وقتی مفروضی اشتباه باشد و نظریه پردازی،همچنان بر متغیر امکان اصلاح یا مشارکت در قدرت با هدف تقلیل مرارت، معتقد باشد یا بپندارد که حالا که امکان قدرت نیست می شود مثل مهندس بازرگان به فکر لوله کشی تهران بود، دچار اشتباه در تحلیل شده است.

ایران امروز دیگر تقسیم بندی اصلاح طلب و اصولگرا را نمی پذیرد. جامعه امروز به اکثریت خسته و مایوس و فقیر و هراسان از یک سو و اقلیت منتفع از انواع مزایا تقسیم شده است. بخش اول نه صدایش شنیده می شود و نه در جریانی امید و اراده و قدرت لازم را برای سازماندهی خواست و تحقق مطالباتش می بیند.اذعان دارم که نسخه پیچیدن برای برون رفتن از وضع موجود به دلیل هزینه های سنگینی که معلوم نیست مردم تا چه حد توان پرداخت آن را دارند، مشکل است اما دل بستن به راه های آزموده شده و بی نتیجه شدن نیز جز ملال و خشم مردم فایده ای ندارد.

سخن آخر اینکه جناب حجاریان اگر می خواهد “عاملیت به هر شکل” را در یک کفه ترازو و دست کم خاموش بودن در این زمانه و حفظ آبروی اصلاحات برای عاملیت و همراهی با مردم در گشایش ناشی از فضای یکدست و پرتلاطم آتی را در یک ترازو بگذارد لحظه ای تصور کند که زمان به عقب برگشته است و آقای روحانی دوباره از اصطلاح طلبان می خواهد که با همراهی با او به تقلیل مرارت و تقریر حقیقت کمک کنند. اصلاحات اگر به آن زمان برمی گشت کدام مسیر را انتخاب می کرد؟ این سوال اساسی است که باید امروز به شکل بی پرواتری از خود پرسید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.