سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین...

آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین

چکیده :چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است...


مژگان باقری

بهمن قبادی در فیلم “لاک پشت ها پرواز می کنند” دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.

مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.

چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: “چرا دیگران دارند و من ندارم؟” و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.

یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.

دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.

چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.

وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.

ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.

منبع: جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.