سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در همه دیر مغان، نیست چو او شیدایی…...

در همه دیر مغان، نیست چو او شیدایی…

چکیده :مالک رضایی همیشه اینگونه است. برای سرانجام رساندن یک کار خطیر، از هر کرانه تیر دعا می‌کنند روان. باشد کز آن میانه یکی کارگر شود. اما وقتی که سنگ، لعل شد در مقام صبر؛ آنوقت است که می‌گویند: “آری شود، لیک به خون جگر شود”… سخن گفتن در مورد محمدرضا شجریان حتی برای صاحبنامان عرصه...


مالک رضایی

همیشه اینگونه است. برای سرانجام رساندن یک کار خطیر، از هر کرانه تیر دعا می‌کنند روان.
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود. اما وقتی که سنگ، لعل شد در مقام صبر؛ آنوقت است که می‌گویند: “آری شود، لیک به خون جگر شود”…

سخن گفتن در مورد محمدرضا شجریان حتی برای صاحبنامان عرصه هنر هم دشوار است. چه رسد به همچو منی که بنده را نخرد کس با این‌همه عیب بی‌هنری.

اغراق نیست اگر بگوییم موسیقی و آواز اصیل ایران با رفتن او یتیم شد و این نه بدان معناست که بازماندگان این عرصه، بی وجود پدر، بزرگ نخواهند شد.

به امید خدا هنوز بوی گلی هست و رنگ نسترنی و فرزند او و نیز فرزندان هنری وی از “شهرام ناظری بزرگ” تا “علیرضا افتخاری”، “عقیلی”، “قربانی” و ده‌ها غنچه بشکفته و نشکفته دیگر، هر روز عطر و بویی دل‌انگیز بر گلستان موسیقی ایران خواهند داد.

اما سخن در مورد “شجریان بزرگ ” است که در آواز پرآوازه ایران، واقعا صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که دگر مادر گیتی، چون او، فرزند بزاید.

از همان آغاز دهه چهل که پا به عرصه موسیقی گذاشت، بدون کوچکترین ادعایی برای آن عرصه فرزندی کرد و بدون اینکه دل کسی را بیازارد و جای کسی را تنگ کند، زیر نظر بزرگانی مانند اسماعیل مهرتاش، ادیب خوانساری و… بالید و از صدای بزرگانی مانند بنان، شهیدی، قوامی و… آموخت، آنچه را که باید آموزد و با کمال ادب و اصالت درخشید و بارور شد و آنگاه به‌حق برای موسیقی اصیل ایران، مهربانانه برادری کرد.

بدون اینکه دامن هنر را به کوچکترین پلشتی بیالاید، گوشه‌هایی از کار را به دست گرفت تا رسید به زمانی که انقلاب شد و آنوقت به معنی واقعی کلمه برای موسیقی اصیل ایران، پدری کرد تا همگان بدانند، آواز ایران “خسرو بلندآوازه‌ای” بر بالای سر و نگین پرقیمتی بر انگشت خود دارد.

آواز اصیل ایران با او و همراهی گروه‌های “عارف” و “شیدا” جانی دوباره گرفت و عرصه موسیقی در آسمان خود خورشیدی تابان یافت که مرزهای هفتگانه موسیقی را با کمال هنر و مهارت و صلابت، وسعت بخشید تا با پرتو افشانی خیره‌کننده در ردیف‌ها و مرکب‌خوانی‌ها نواهایی از “نوا”، “سر عشق”، “بیداد”، “آستان‌ جانان”، “دستان” و… بیافریند و‌ با دم داوودی در”چهارگاه”، “شور”، “ماهور” و… ندا سر دهد که: “بر این بانگ بیا، پیش از آنکه بروم، بانگ غزل‌ها نکنم…. بیا که آن کس که گفت قصه ما، هم ز ما شنید و گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن…”

آنوقت بود که حافظ، سعدی، عطار، خیام و… برای دوستداران ادب، دوباره زنده شد و کلام دلنشین مولوی با صدای او به گوش می‌رسید که “…بنال ای بلبل دستان، ازیرا ناله مستان، میان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد…”.

و چه بسیار حکایتی که ز دهانش به گوش جان آمد، دگر نصیحت مردم حکایتی بود به گوشم.

باری؛ در برهه‌ای اجلی نابهنگام پرویز مشکاتیان را از او گرفت و به زبان بی‌زبانی گفت: “کنون، تنها نشین ای شمع، جدا شد یار شیرینت و حکم قطعی‌ام این است اگر سازی، اگر سوزی…”.

اما شمع فروزان آواز ایران، سر باز ایستادن و خاموش شدن نداشت. این بار یاران دیگری همچون لطفی، کلهر، علیزاده و… او را تنها نگذاشتند تا با آنها “یاد ایام” کند. اما واقعا دیگر در “هوس خیال خود، همچوخیال گشته بود”؛ عفریت سرطان در وجود نحیفش بی‌رحمانه چنگ انداخته بود.

مدتی این راز را پنهان داشت و با همه آشفته‌دلی از عهده برآمد، آن عهد که با زلف پریشان تو کرده بود، تا جامعیتی از هنری نفیس از خود، باقی نهد و نهاد.

با همه این، صوت داوودی که چنان محبوب بود؛ گویی بر برخی، بانگ چوب بود. بودند کسانی که می‌گفتند: “این صدای دلخراش، گوش ما را کر کرده است…”.

اما به‌رغم همه محدودیت‌ها و محرومیت‌ها، چه بسیار نغمه‌های دلنشینی که ماند یادگار از او… به اضافه “ربنا” که آهی بود، کز آتشکده سینه بر آمد و برای همیشه، همدم لحظات ملکوتی افطار روزه‌داران ایران و بلکه جهان اسلام شد…

و آنگاه که نقاب خاک به روی خود کشید، واقعا دیگر نبود در همه دیر مغان، چو او شیدایی!/ راهبرد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.