سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

جدایی دین از حکومت

چکیده :جدایی دین از حکومت ،جامعه را از دوران قدسی و اسرارآمیز و جادویی بودن،به سوی دوران عقلانی شدن حرکت می دهد و انسان ها کم کم به این نتیجه می رسند که جهان و امور آن را از زاویه ی نیروهای ماورالطییعه توجیه وتعبیر نکنند. بلکه برای درک دنیا وانجام کارهای اجتماعی و دنیایی خود به عقل واندیشه ی خویش تکیه کنند،و نهادهای لازم را در جهت اداره ی امور زندگی خود،به کمک عقل و تدبیر و درایت خویش ایجاد کنند و به جای یاری خواستن از نیروهای متافیزیکی،به عقل خودشان برای اداره ی امورات شان مراجعه...


کلمه – حسن ماکیانی

جدایی دین از حکومت ،جامعه را از دوران قدسی و اسرارآمیز و جادویی بودن،به سوی دوران عقلانی شدن حرکت می دهد و انسان ها کم کم به این نتیجه می رسند که جهان و امور آن را از زاویه ی نیروهای ماورالطییعه توجیه وتعبیر نکنند. بلکه برای درک دنیا وانجام کارهای اجتماعی و دنیایی خود به عقل واندیشه ی خویش تکیه کنند،و نهادهای لازم را در جهت اداره ی امور زندگی خود،به کمک عقل و تدبیر و درایت خویش ایجاد کنند و به جای یاری خواستن از نیروهای متافیزیکی،به عقل خودشان برای اداره ی امورات شان مراجعه کنند.

ژاکوب هلی یاک،اولین پایه گذار «سکولاریسم» همراه با هم فکرانشان، هرچند ما در دوران پسا سکولاریسم بسر میبریم نظراتشان رابه این صورت عنوان می نمایند؛

۱-علم تنها قلمروی است که در اختیار کامل انسان است،و قابل محاسبه،که می تواند بشر را صاحب اختیار وسرنوشت خویش کند،و او را از وابستگی هایی که از وظایف انسانی اش باز می دارد نجات دهد.

۲-بشر باید به عقل وخرد وهر آن چه که خرد پایه می گذارد اعتماد کند.وهرچیز را با امیدواری امتحان کند ولی به هر آن چه که در قلمرو علم و تجربه نمی آید، اعتماد نکند.

۳-انسان باید بیاموزد که خیر همگانی و بحث آزاد پیرامون عقاید،بالاترین ضامن حقیقت است و تنها نظریه هایی که به این طریق بدست می آیند می بایست مورد توجه قرار گیرند،زیرا تنها این رویه قابل اعتماد است.

۴-هرانسانی باید آزادی کامل فکر و عمل داشته باشد.و این آزادی با سایر آزادی های افراد جامعه هم خوانی داشته باشد.
۵- انسان را به جای این که نابرابری این جهانی در جهان دیگر جبران می شود،

از وظیفه اصلی اش که آ گاهی و کمک به دیگران است را باز ندارد. با توجه به مقوله جدایی دین از حکومت،قوانین و قواعدی که برای اداره ی امورات جامعه تدوین می گردد،نباید هیچ گونه عقیده ای را به عنوان پیش شرط پذیرفت و فقط حقوق (حقوق شهروندی )افراد تنها از طریق خرد جمعی قابل دسترسی باشند.

مارکس می گوید؛«امتیازات مذهبی و انحصار یک کلیسای ممتاز باید بطور کلی ملغی شود،و اگر بعضی یا بسیاری از مردم ،خود را موظف به ادای فرایض دینی خویش بدانند،این موضوع باید،مسأله ای صرفا خصوصی آنان به شمار آید» (کارل مارکس،گامی در نقد فلسفه حق گل) در نتیجه دین می تواند به عنوان اهرمی اخلاقی در بسیاری از موارد یاری دهنده حکومت باشد،که هیچگونه سوء استفاده ای به نفع گروه یا شخص خاص،ویا در راستای توجیه عملی غیر انسانی ،به نام دین گردد و از دین نمی توان به عنوان دستاویزی در جهت بر آوردن آمال و امیال شخصی استفاده نمود،و در واقع جدایی دین از حکومت ،دین را از حوزه ی حکومت و قدرت جدا کرده ،و به صحنه خصوصی و فردی اشخاص کشیده شود، تا فشار حکومت از سایر عقاید هم برداشته شود و هیچگونه فشاری در مورد هیچ عقیده ای وجود نداشته باشد و حقوق همه افراد هم کاملا رعایت گردد.

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.