سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

بروجلو، دارمت!

چکیده :سیاست امنیت ملی کنونی ایران را که حمایت ضمنی نویسنده سطور فوق را همراه دارد قبلا به عنوان مغلوط سیاست دفاع پیرامونی اسرائیل چند بار در جامعه‌نو توصیف کرده‌ایم: محاصره کردن دشمن از طریق پیدا کردن جای پا در خاور میانه ، و به‌وسیله آنچه در ایران حمایت از ملتها مینامیم.نتیجه آن نیز همواره رودررو قرار گرفتن با دولتها بوده...


“…اگر به جای جمهوری اسلامی، حکومت سلطنتی پهلوی الان سر کار بود، یا حتی اگر حزب توده و چریک فداییها یا مجاهدین خلق کشور را به دست می‌گرفتند یا حتی اگر آدمهای گوگوری مگوری و سراسر صلح و آشتی مثل نلسون ماندلا یا دالایی لاما در ایران حکومت می‌کردند، باز هم ایران و عربستان در همین نقاط با یکدیگر تضاد منافع داشتند و سرشاخ بودند..”.

از خوانندگان به خاطر بازنشر توهینی که نویسنده متن فوق به ماندلا و دالایی‌لاما کرده عذر می‌خواهیم. عقلش نرسیده که این‌دو نفر پادشاه و رهبر رژیمهایی آزمند نبوده‌اند و کارکردشان در جهان ما با کارکرد شاه عربستان و شاه و رهبر ایران تفاوت دارد.

اما اهمیت وماهیت این متن چیز دیگری است: تایید استراتژی امنیت ملی فعلی حکومت ایران توسط مخالفان(!) و تاکید بر اینکه توهم عمق استراتژیک و رویکرد پرهزینه‌ جنگ نیابتی ناگزیر است. مصیبتی حک شده بر پیشانی مردم ایران!

این فرض که ایران و عربستان تضادهایی دارند که همواره باید سرشاخ بمانند بسیار بی‌پایه است. این تعمیم از اوضاع و درگیریهای کنونی استخراج‌ شده است. اما همیشه اینگونه نبوده. فارغ از تعارض و رقابت مذهبی، روزگاری ایران در دوران جنگ سرد در جنوب یمن مشغول پاک‌سازی کمونیستهایی بود که عربستان و ارباب آمریکایی‌اش آنها را خوش نداشتند و بنابر این درواقع متحد بودند، امروز ایران در همانجا با عربستان پنجه در پنجه است.

این‌روزها رسم است آدمها واقع‌بین بودن خود در عرصه سیاسی را با زدن مهرطبیعی و قطعی بودن روندهای مسلط به نمایش بگذارند. از همان نوع قطعیتی که امثال جان بولتون برای تصورات خود از جهان قائلند. این رویکرد میگوید رقابت و خشونت همواره در حالت حداکثری خود درسیاست کشورها متبلور است و روند تشدید شونده دارد. این مبانی همان پایه‌هایی هستند که سیاست اقتدارگرایان ایران بر آنها استوار است و کشور را به آستانه فروپاشی کشانده است: تعارض بورز تا حدی که ترس طرف مقابل را از میدان به در کند!

سیاست امنیت ملی کنونی ایران را که حمایت ضمنی نویسنده سطور فوق را همراه دارد قبلا به عنوان مغلوط سیاست دفاع پیرامونی اسرائیل چند بار در جامعه‌نو توصیف کرده‌ایم: محاصره کردن دشمن از طریق پیدا کردن جای پا در خاور میانه ، و به‌وسیله آنچه در ایران حمایت از ملتها مینامیم.نتیجه آن نیز همواره رودررو قرار گرفتن با دولتها بوده است . آخرین نمونه‌اش عراق همسایه بلافصل است. غافل از اینکه اگر بخواهید peripheral strategy را دنبال کنید، باید با کسانی متحد شوید که همسایگان شما را در میان گرفته‌اند ؛ اولین آنها میشود اسرائیل، بعد هند و دیگران!!

بدیهی است انتظار نداریم حکومتی که تمام پیکره خود را با مهر دین و شریعت خالکوبی کرده چنین کند و آنچه به کار اسرائیل آمد، لااقل فعلا به کار این حکومت نمی آید! اما آنچه اکنون در عرصه استراتژی امنیت ملی جریان دارد نیز کشور را به رویارویی دائمی میکشد و با تخلیه توان آن بسیار نامفید به حال امنیت ملی است. بدیل آن، پیشبرد منافع امنیتی در قالب توسعه تجارت منطقه‌ای و به موازات آن تقویت بنیه دفاعی است که استراتژی خارپشت نام گرفته است: تنها ظرفیتهای اقتصادی و توسعه انسانی (فعلا هنوز برتر) ایران است که ممکن است نفوذی برای ایران روی سیاستهای منطقه ای فراهم آورد. و البته بدیهی است این به معنی کاهش یا تحدید ظرفیتهای دفاعی نیست بلکه ضامن رها شدن آن از سوءظن همسایگان است. با این حساب ، نتیجه گیری نویسنده که ” پیش نیاز برگشت رابطه ایران و عربستان به بیست سال قبل، دست برداشتن هر دو طرف از منافعشان در این پهنه بزرگ از عالم است، که آن هم محال است و غیرعاقلانه… ” ضمن اینکه ناقض ادعای نویسنده درباره سرشاخ بودن قطعی با وجود هر نوع رژیمی است، مهر تاییدی است بر سیاستهای ویرانگر اقتدارگرایان که در هنگام غوطه خوردن در اشتباهاتشان از کلمه “محال” زیاد استفاده کرده‌اند(محال بودن بخشیدن فهد، محال بودن دست برداشتن از سر صدام…) .

ظاهراهمه این تحریکها ناکافی بوده که آقای فرهمند ، متخصص خاورمیانه بی‌بی‌سی در پایان صراحت به خرج میدهد: “…نفوذ در محیط اطراف و انگولک کردن همسایگان برای هر دو کشور، ضروری و حیاتی است. هر کدام شل بیاید، سفت می خورد.”

این ادبیات کیهان‌منش‌ البته مفهوم کاملا مشخصی دارد: مسیر درست است؛ بروجلو!

منبع: جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.