سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اگر روحانیت سیاسی این است…

چکیده :نمونه ای نشان بدهید که فساد قدرت و اقتدار باعث نشده باشد روحانی مردم را تحقیر کند و آنان را به دیده رعایای عوام کالانعام ببیند. نمونه ای نشان بدهید که امکانات و دسترسی های ویژه روحانی سیاسی موجب نشده که اطرافیانش مبتلا به سوء استفاده مالی و پارتی بازی و غارت بیت المال نشده...


محمدرضا زائری

دوستان انقلابی و متدین و طلبه و حزب اللهی!

به جای برآشفته شدن و ناسزا گفتن و تهدید کردن و فریاد کشیدن، قدری فکر کنید و چاره ای برای درد جامعه بیاندیشید.
بپذیرید که حوزه های علمیه و روحانیت در روزهای سخت و شرایط ناخوشایندی قرار گرفته اند و این مشکل را با رگهای گردن و صدای کلفت نمی شود حل کرد!

در باره سیاسی شدن روحانیت بحث تئوریک و جوابهای نظری لازم نیست! اینها مال چهل پنجاه سال قبل بود که هنوز تجربه عملی وجود نداشت، الآن حاصل چهل و دو سال تجربه پیش چشم ماست. به جای بحث نظری بیایید نمونه هایی نشان بدهید که قدرت داشتن روحانیت باعث نشده آنها از مردم جدا بشوند. نمونه ای نشان بدهید که روحانی جواب سؤال و تردید جوان دانشجو را با محبت و همدلی داده نه با تهدید و بازداشت و اخراج و فشار!

نمونه ای نشان بدهید که فساد قدرت و اقتدار باعث نشده باشد روحانی مردم را تحقیر کند و آنان را به دیده رعایای عوام کالانعام ببیند.

نمونه ای نشان بدهید که امکانات و دسترسی های ویژه روحانی سیاسی موجب نشده که اطرافیانش مبتلا به سوء استفاده مالی و پارتی بازی و غارت بیت المال نشده باشند.

نمونه ای از روحانی دارای قدرت نشان بدهید که مثل قدیم در خانه اش باز باشد و همه مردم -فارغ از ارتباط شخصی و خاص- بتوانند به او دسترسی داشته باشند و حرف دلشان را بزنند.

نمونه ای از روحانی سیاسی نشان بدهید که بشود از او انتقاد کرد و رفتارش را زیر ذره بین گذاشت، بی آنکه شخص منتقد مورد تهدید و آسیب قرار گیرد.

نمونه ای نشان دهید که روحانی دارای منصب و قدرت مثل پنجاه سال پیش چشم به راه دو تا جوان بماند که پای منبرش بروند، نه این که التماسش کنند و نتوانند او را برای یک سخنرانی به مسجد محل ببرند.

نمونه ای نشان بدهید که روحانی سیاسی دنبال مردم باشد و برای جلب نظر و رأی آنان جان بکند و جان بدهد، نه این که به زور نظارت استصوابی و قدرت نهادهای امنیتی مستظهر باشد. قصه و داستان امروز مردم با روحانیت دیگر اصلا بحث های تئوریک و نظری نیست که بشود مثل پنجاه سال قبل به تاریخ و روایات و اقوال قدما استشهاد کرد!

دوستان! ما تمام سرمایه هزار و چهارصد ساله را یکجا خرج کردیم و همه ثروت اعتماد عمومی که حاصل مجاهدت و تقوا و زهد سلف صالح بود یکجا به باد دادیم و هر چه از شیخ مفید و خواجه طوسی تا سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله بروجردی به سفک المهج و خوض اللجج جمع کرده بودند به حراج بردیم!

ما هر چه مرحوم امام خمینی و شهدای شریف انقلاب و دفاع مقدس هم می خواستند ودنبالش بودند، به پای شیخ احمد جنتی و سید احمد علم الهدى ریختیم و تمام شد و رفت!

جواب این سؤال سخت را هم با ساده زیستی شخص رهبر انقلاب و سلامت فرزندان ایشان یا حتى با صواب تصمیم گیری و حکیمانه بودن سیاست خارجی و اقتدار ما در یمن و سوریه نمی شود داد؛ مردم به داخل ایران و تجربه روحانیت نگاه می کنند و آنچه در پیرامون خود لمس کرده اند می بیینند و مبنای قضاوت قرار می دهند!

راستش اصلا اقتضای قدرت همین است، آخوند و غیر آخوند هم ندارد! وقتی کسی بدون حساب و کتاب مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفت و زور طرف مقابل هم به او نرسید، به طور طبیعی دچار فساد و آفت می شود، حتى اگر در لباس تقدس روحانیت باشد!

ماجرای ما اکنون حکایت آن درمانده ای است که برخی سادات زواره چنان بلایی بر سرش آوردند که می گفت:

سادات مکرم زواره، الطاف شما مزید بادا…اولاد حسین اگر شمایید، حق با طرف یزید بادا !

مردم امروز دیگر کاری به کتاب و دفتر ندارند، حتى به آرزوهای مرحوم مدرس و رؤیاهای مرحوم کاشانی هم کاری ندارند، بلکه واقعیت ملموس و تجربه عینی روحانیت سیاسی را در سیمای شیخ حسن روحانی تماشا می کنند و می گویند: اگر روحانیت سیاسی این است، نخواستیم! و اگر روحانیت سیاسی این است، ما همان روحانیت غیر سیاسی را ترجیح می دهیم!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.