سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چگونه انقلاب معنوی ایران بدل به “طغیان بی معنا” شد؛ میشل فوکو از نقش مالکان م...

چگونه انقلاب معنوی ایران بدل به “طغیان بی معنا” شد؛ میشل فوکو از نقش مالکان معنویت و ایدئولوژی می گوید

چکیده :در زمان انقلاب ایران که کمی پس از دهه انقلابی ۶۰ رخ داد فوکو در دوران اوج فلسفی خویش و نظریات پست مدرنش بود. او که شاهکار دیرینه شناسی قدرت، مراقبت و تنبیه و تاریخ سکسوالیته (اول)را منتشر کرده بود نظریه پرداز دیرینه شناسی و تبارشناسی بود. در آن زمان بزرگانی چون سارتر ، دوبوار ، دلوز و بخصوص فوکو از انقلاب ایران حمایت کرده...


محمد کوراوند

چهل و اندی سال پس از پیروزی تنها انقلاب معنوی معاصر که می خواست مردمی را به مقام والای انسانیت برساند و یک دولت اخلاقی در هیأت یک جمهوری دینی بیافریند تراژدی اخلاق و حقوق انسانی برپاست. گویی همه چیز دوباره به نقطه صفر بازگشته است. مطالبات اجتماعی و مدنی غالب به شکل اعدام نکنید ,نه به خشونت علیه زنان, تجاوز نکنید, اختلاس ممنوع, ایران را نفروشید, جای کارگر و دانشجو زندان نیست در آمده است.
پرسش بنیادین اینکه چه شد که از دل آن همه آرمانخواهی و شعارهای معنوی و روح جمعی انقلاب به چنین ابتذال و تباهی معنوی رسیدیم.
صدها تحلیل و علت تاریخی سیاسی می تواند هر یک بخشی از پاسخ به این پرسش باشد اما شنیدن پاسخ یک فیلسوف طراز جهانی که به این انقلاب بسیار امید بسته بود تنها اندکی پس از انقلاب ارزشمند می نماید.

در زمان انقلاب ایران که کمی پس از دهه انقلابی ۶۰ رخ داد فوکو در دوران اوج فلسفی خویش و نظریات پست مدرنش بود. او که شاهکار دیرینه شناسی قدرت، مراقبت و تنبیه و تاریخ سکسوالیته (اول)را منتشر کرده بود نظریه پرداز دیرینه شناسی و تبارشناسی بود. در آن زمان بزرگانی چون سارتر ، دوبوار ، دلوز و بخصوص فوکو از انقلاب ایران حمایت کرده بودند.

فوکو عمیقا تحت تأثیر_تلاش برای گشودن بُعدی معنوی در سیاست_ که در پروژه‌ی حکومت دینی مطرح شده بود قرار گرفت.
او معتقد بود که این انقلاب از مدل دیگر انقلاب‌های مدرن پیروی نخواهد کرد. در این حرکت نه مبارزه طبقاتی در شکل کلاسیک و نه گروه انقلابی پیشرو دیده نمی شود. در این حرکت اثر محسوسی از انگیزه های مادی و اقتصادی و مدنی نبود. او انقلاب ایران را حول مفهومی که آن را «سیاست معنوی» می‌نامید فهم کرده بود. برای فوکو جذاب بود که چگونه یک ایدئولوژی سنت‌گرا با تفکرات ضدامپریالیستی درهم آمیخته و به کمک ابزارهای مدرن خود را به جهانیان نشان می دهد.
«به نظر می‌آید وضعیت در ایران به مبارزه‌ای نمادین تحت نمادهای سنتی بدل شده. نمادهای شاه و قدیس، حاکم مسلح و تبعیدی‌های تهی‌دست، یک مستبد دربرابر مردی که مردم او را می‌ستایند.»
تا پیروزی انقلاب فوکو معتقد بود روح انقلاب ایران در پی کشف و تبیین یک نظام ارزشی نوین است و بدین سان انقلاب ایران را “روح یک جهان بی روح ” نامید.

اما تنها چند ماه پس از انقلاب با بروز خشونت ها در ایران و انحصار قدرت در دست مدعیان اخلاق و معنویت فوکو (که خود نگارنده دیرینه شناسی قدرت بود) به شدت مورد نقد جامعه روشنفکری فرانسه قرار گرفت و برای واکنش به وضعیت بغرنج ایران انقلابی تحت فشار قرار گرفت.

فوکو در بخشی از پاسخ های استفهامی خود ضمن حمایت مجدد از نفس انقلاب ایران بر ضرورت جداکردن «قیام» از نتایج آن تاکید کرد.
فوکو در ابتدا انقلاب ایران را انقلابی معنوی می‌انگاشت که از احساسات مذهبی نیز بعنوان بخشی از پوشش خود بهره می برد اما معتقد بود ایرانیان می‌دانند چگونه از خطر افتادن در دام تعصب در امان بمانند. اما چندی بعد از انقلاب نظرش تغییر کرد.

“این واقعه چیزی نزدیک به رویاهای قدیمی ای غرب در اعصار گذشته بود، وقتی که مردم کوشیدند تا شخصیت های روحانی را بر روی زمینه ی سیاسی حک کنند. چیزی که نتیجه بخش نبود.
روحانیت ایران می خواهد با استفاده از معانی قیام مردم به حکومت خود اعتبار و اصالت بخشد. نهاد روحانیت در شکل فعلی اش خود را صاحب و مالک معنویتی می داند که مردم برای آن انقلاب کرده اند ”
فوکو معتقد بود در جوامع مثل ایران معنویت یا احساسات تاریخی توده ها توسط قشر یا صنف خاصی مصادره می شود که خود را نماد آن می پندارند. بدین ترتیب درفردای انقلابی که قرار بود از احساسات مذهبی نیز چون سایر وجوه معنوی برای برپاداشتن جامعه اخلاقی و سیاست معنوی استفاده شود, مدعیان این صنف خود را جامع وجوه پنداشته و با قبضه کامل قدرت بلافاصله شکلی ایدئولوژیک از یک انقلاب معنوی را برساختند. دیگر فقط آنچه اخلاقی و معنوی تفسیر می شود که در چارچوب خواست و ایدئولوژی رهبران جدید مطرح گردد. بنابه نظر فوکو معنویت انقلاب و احساسات همگرا کننده توده ها با شکل گیری یک سیستم ایدیولوژیک نافرجام شد.

ایدئولوژی و قدرت

با اربابان معنویت، با ایدئولوژی با شعارهای آرمانی می شود حکم راند اما نمی توان یک کشور را بدرستی اداره کرد. شاید بتوان وضعیت انقلابی را بطور مصنوعی تداوم بخشید تا مشروعیتی برای طرح شعارهای ایدئولوژیک و شرایط بغرنج ناشی از آن دست و پا کرد اما هرگز گشایشی در امر سیاسی و حکمرانی خوب ایجاد نمی کند. نیت‌های اخلاقی و ایدئولوژی پایه‌های ضعیفی برای تعیین و اجرای سیاست‌های عملی دولت‌ها هستند.

ایدئولوژی ها مادام که در اوج هستند با قدرت پیش می روند و هنگامیکه در تنگنا قرار می گیرد قواعد اخلاقی و قوانین پیشین را بهم می زند و با توجیهات مغشوش قواعد، الزمات و چهره های جدید می آفریند. بدین سان در هر دوره بخشی از مریدان یا خودی ها از قطار سیاست و قدرت ایدئولوژیک پیاده می شوند…

سخن پایانی

فرجام انقلاب پیشین درس عبرت تاریخی برای ایرانیان شد. مسیر تغییرات ماندگار و مثبت اجتماعی و سیاسی از مسیر سیاست معنوی، آرمانگرایی، مدعیان اخلاق و ائتلاف با آنها نمی گذرد. مسیر تغییر از مطالبات مادی و سیاسی عینی، دقیق، آگاهانه و مکتوب می گذرد.
اینکه این تغییر با چه هزینه ای و در چه سطح ساختاری امکانپذیر است چیزی است که سنتز اجتماعی حاصل از تضاد روزافزون محافظه کاران و تغییر طلبان در آینده نزدیک مشخص خواهد کرد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.