سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

وظیفه‌ پدری!

چکیده :مسئول اصلی همه این کشتگان حکومت است. هم آن کشتگان دی‌ها و آبان‌ها، هم آن بسیجیها و ماموران اطلاعات، و هم آنانکه به انتقام کشته شدن آنها کشته میشوند یا قرار است کشته شوند. به این اعتبار، حکومت ما الان نه تنها مسئول اصلی کشته شدن آن ۲۳۰نفر ، بلکه مسئول اصلی مرگ هموطن کارمند حراست سازمان آب هم هست که گویا با عنوان تاسفبار "عامل رژیم" کشته شده است. نوید افکاری هم که جای خود دارد: هم به تلافی کشته شده و هم خلاف موازین عادلانه قضایی. این ظلم به همه...


در محله مامکانیک خوش‌مشربی هست معتمد اهل‌محل ، اما یک عیب بزرگ دارد: داشتن یک قمه در داشبورد ماشین. آنرا به کسانی که اعتماد دارد نشان میدهد و میگوید وقتی اوضاع به هم بریزد یکی از “اینا” را خواهد زد. علتش را چنین‌میگویدکه سالهاپیش یک روز خواهرش به خانه آمده و بازویش به شدت کبود بوده است زیرا در مسیر از جایی گذشته که گویا تظاهرات ودرگیری بوده و یک لباس شخصی با چماق خود به بازوی او کوفته است. نصیحت و تحلیلهای روشنفکرانه ما بر او کارگر نیست و از خرشیطانی که بر آن سوار است پایین نمی آید. خدا عاقبتش را به خیر بگذراند!

فرزند یکی از دوستان ساکن شهرستان هم داستانی دارد. چندسال پیش خانه‌شان روزی مورد حمله ماموران قرار میگیرد و حاضران به عنوان مهمانی مختلط دختر و پسر دستگیر میشوند.اولیا به دادسرا میروند و اعلام میکنند جوانانشان با اطلاع و اجازه آنها به مهمانی رفته بوده‌اند. اما قاضی به تک‌تک جوانها توهین‌های بسیار بد میکند و جریمه هم میشوند. آن‌پسر سالهاست از خرشیطان پایین نیامده و میگویدروزی همراه دوستانش انتقام توهین‌هارا از آن قاضی خواهد گرفت. کینه اش آرام نمیشود .

خانم دیگری هست که یازده سال است هرروز هنگام نماز یک مامور ناشناس نیروی انتظامی را دعا میکند. داستانش این است که پسرش در درگیریهای سال ۸۸ زمین میخورد، و ماموری که هنگام تعقیب بالای سرش میرسد به جای فرود آوردن باتون و همراه بردن او میگوید “بلندشو و فورا برو!”

تقریبا همه ایرانی ها از این داستانها دارند. حتی درشهرهای کوچک دارند چون مردم این کشور به دوگروه تقسیم شده اند: مخالفان معترض و جسور رفتارحکومت به همین صورتی که هست، و مدافعان شایق و یا ناگزیر حفط اقتدار حکومت به همین شکلی که هست. متاسفانه تعداد ایرانیانی که بدون داشتن رابطه شخصی از دیگری درحد آرزوی نابودی نفرت دارند بسیار بالاست و این از نتایج شیوه جاری حکمرانی است. حکومت که زمانی اقناع و پذیرش را به عنوان شرایط علوی حکمرانی تبلیغ میکرد سالهاست با از دست رفتن حاد مقبولیت روبروست و وسیله حفظ اقتدارش را تعییر داده است. مردم را به جان هم انداخته است. آمیزه‌ای از زور و تزویر برای حفظ اقتدار یک سیستم ناکارا و پرفساد، که نتیجه ناگزیر آن اعتراض‌خیابانی و رودرو شدن گروههایی از مردم با هم است: ماشین آب پاش در مقابل فریاد، گاز اشک‌آور دربرابر سنگ، مامور حفظ‌نظم در مقابل همشهریانش، و کلت به دستان لباس شخصی دربرابر سر و گردن جوانان. این آخری را بویژه از سال ۹۶با سندهای بسیار شاهد بوده‌ایم. کسانی که به حکومت‌ترور اعتقاددارندو با آوردن معادل عربی آن(نصربالرعب) انگار که آنرا دستوردینی میشمارند، یا کارخانه مفت دریافت کرده اند و برای حفط آن از کشتن برادر هم ابا ندارند، و نیز تئوریسین‌های امنیتی که فقط واحدهای کنترل براساس‌رواج خشونت را پاس کرده‌اند به وسط کارزار میروند و شلیک میکنند. شلیک میکنند، شناسایی میشوند و کینه یک شهر را علیه خود ذخیره میکنند تا روزی که کشته شوند: “ای کشته که را کشتی تا کشته شود باز…”

مسئول اصلی همه این کشتگان حکومت است. هم آن کشتگان دی‌ها و آبان‌ها، هم آن بسیجیها و ماموران اطلاعات، و هم آنانکه به انتقام کشته شدن آنها کشته میشوند یا قرار است کشته شوند. به این اعتبار، حکومت ما الان نه تنها مسئول اصلی کشته شدن آن ۲۳۰نفر ، بلکه مسئول اصلی مرگ هموطن کارمند حراست سازمان آب هم هست که گویا با عنوان تاسفبار “عامل رژیم” کشته شده است. نوید افکاری هم که جای خود دارد: هم به تلافی کشته شده و هم خلاف موازین عادلانه قضایی. این ظلم به همه است!

این حرفها را نمیگوییم که حکومت و اجزای آن را بکوبیم. حکومت، مقامات ، ماموران ، نیروهای انتظامی، بسیجیها، و هزاران‌جوان معترض که به خیابان‌های شهرهامیآینددر این شیوه از حکمرانی و کشورداری آسیب‌میبینند: برای همه ما مصیبت ملی است مرگ مظلومانه جوانان وجهنم روحی صدوردستور سرکوب و شلیک به سر وسینه مردم . نباید رخ دهد و حکومت نباید به وقوع آن عادت کند. عادت به موضع سرکوب و عدم ترک آن به پایان سهمناکی ختم میشود که حکومت قطعا آنرا نمیخواهد و عقلا هم با آن موافق نیستند. تنها راه اجتناب از آن نیزتغییرخردمندانه فرمان است. تغییر رویکرد حکومت در تعامل با مردم.

برای بسیاری غیر قابل باور است که حکومت این نصیحت را بپذیرد و جامعه خشمگین و عاصی نیز بتواندخودش را کنترل کند و نرمش را به منزله ضعف حکومت تلقی نکند. علت آن روشن است : تعداد عقلایی که آگاهند پایان مسابقه خشونت بین جامعه و حکومت وقوع‌ انقلاب‌کلنگی ،کشتار و هرج ومرج و زیان ملی است و باید پایان یابد در هردوطرف کم است و بلندگوها هم در اختیار آنها نیست. اما آنها غایب نیستند و حکومت باید به حرف آنها به دقت گوش کند.

گوش کند …و قدم اول را بردارد. نه به عقب، که به جلو!

منبع: جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.