سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مبارزه بدون خشونت راهی به سوی آزادی – بخش سوم...

مبارزه بدون خشونت راهی به سوی آزادی – بخش سوم

چکیده :معمولاً این رژیم‌‌‌ها با استفاده از خشونت به سرکوب مخالفین خود می‌پردازند. چه این مخالفین سازماندهی شده باشند و چه افراد عادی. مخالفین در نهایت امر خود را در برابر یک واقعیت نظا‌‌می‌می‌بینند. رژیم در [استفاده از] اسلحه، انواع ذخائر و وسائل نقلیه دست بالا را دارد. همچنین از نظر تعداد افراد بر مخالفین برتری دارد. به شکلی که مخالفین به رغم شجاعت افراد و رهبرانشان از رویارویی با رژیم عاجز...


هانی نعیم
مترجم: حمزه راکب

آیا واقعاً تفنگ‌‌‌ها ما را به سوی آزادی هدایت می‌کنند؟

نظام‌‌های سرکوبگر عاشق بازی خشونت هستند. این رژیم‌‌‌ها ذاتاً خشونت‌گرا هستند. آنها با اجبار و خاضع کردن تمام قشرهای جامعه پا می‌گیرند. آنها برای خود حق انحصاری مالکیت و استفاده از ابزار زور را قائلند. لذا هر کسی که جرأت مخالفت با آنها را بکند مورد پیگرد، آزار، تبعید، بازداشت، شکنجه و حتی ترور قرار می‌گیرد. اما واکنش شهروندان به این کار رژیم‌‌‌ها استفاده از خشونت به عنوان ابزار مبارزه می‌باشد که خود به این معنی است که آنها ابزار مورد پسند این رژیم‌‌‌ها را برگزیدند.

معمولاً این رژیم‌‌‌ها با استفاده از خشونت به سرکوب مخالفین خود می‌پردازند. چه این مخالفین سازماندهی شده باشند و چه افراد عادی. مخالفین در نهایت امر خود را در برابر یک واقعیت نظا‌‌می‌می‌بینند. رژیم در [استفاده از] اسلحه، انواع ذخائر و وسائل نقلیه دست بالا را دارد. همچنین از نظر تعداد افراد بر مخالفین برتری دارد. به شکلی که مخالفین به رغم شجاعت افراد و رهبرانشان از رویارویی با رژیم عاجز می‌مانند. استفاده از خشونت در برابر رژیم یعنی مبارزه با ابزاری که‌‌ رژیم در استفاده از آن تخصص دارد. به شکلی که کفه ترازوی رژیم در مسائل نظا‌‌می‌همیشه سنگین‌‌تر است.

گاهی جنبش‌‌های سیاسی از جنگ‌‌های پارتیزانی در مواجهه با رژیم حاکم استفاده می‌کنند. در اغلب موارد این نوع جنگ‌‌‌ها به طول می‌انجامد و جان انسان‌‌های زیادی را می‌گیرد و باعث فرسایش دوطرف (رژیم و مخالفین) می‌گردد. اما با همه این‌‌‌ها معمولاً توانایی رژیم‌‌‌ها در درگیری‌‌‌ها بیشتر است. علی‌الخصوص توانایی آنها در سازماندهی و همچنین برخورداری از نیروهای انسانی و مادی همیشه از جنبش‌‌های سیاسی فراتر است، هر چه قدر این جنبش‌‌‌ها از حیث سازماندهی هم قوی باشند.

از مضرات‌ به‌کارگیری جنگ‌‌های پارتیزانی این است که رژیم‌‌های دیکتاتوری سرکوب خود را بیشتر می‌کنند. به حدی که فشار بر مجموعه تحت ستم بیشتر می‌شود. چه بسا این رژیم‌‌‌ها دست به حذف و پاکسازی نژادی در مناطقی که مخالفین پایگاه مرد‌‌می‌داشته باشند بزنند. در حالی که این رژیم‌‌‌ها قبضه سرکوب را شدیدتر می‌کنند جنبش مخالف در تحقق اهدافی که برای رسیدن به آنها مبارزه می‌کردند ناکام می‌ماند. اما پیروزی این نوع جنبش‌‌های مخالف در جنگ علیه رژیم‌‌های دیکتاتوری به چیزی جز تولد یک رژیم دیکتاتوری دیگر منجر نمی‌شود. انقلابی که با خشونت پیروز شود جز با خشونت حکومت نمی‌کند. این به دلیل تاثیر دستگاه‌‌های نظا‌‌می‌بر تصمیمات مرکزی در جنبش پیروز و همچنین حجم نفوذ افراد نظا‌‌می‌و امنیتی در این جنبش‌‌‌ها می‌باشد. علاوه بر این جنبش‌‌‌هایی که رو به عمل نظا‌‌می‌می‌آورند خود به مرور زمان تبدیل به یک سازمان نظا‌‌می ‌می‌شوند. به شکلی که تمام اعمالی که موسسات داخلی این جنبش انجام می‌دهند بر محور مصلحت عمل نظا‌‌می ‌می‌چرخد. به عبارتی دیگر نه تنها جنبش، رنگی کاملاً نظا‌‌می ‌به خود می‌گیرد بلکه همه چیز نظا‌‌می‌ می‌شود. بدین وسیله توانایی موسساتی جنبش کاملاً ضعیف می‌شود و به یک نیروی چریکی تبدیل می‌شود که تمام نهادهای دموکراتیک خود را از دست داده. در نهایت هنگا‌‌می‌که یک سازمان نظا‌‌می ‌غیردموکراتیک قدرت را به دست بگیرد کشور را به همان شکلی که جنبش خود را اداره می‌کرد اداره می‌کند؛ یعنی شیوه نظامی. به همین دلیل است که ما باید شیوه‌‌‌هایی از مبارزه در برابر رژیم‌‌های سرکوبگر را به کار گیریم که به تاسیس یک آلترناتیو مشابه با آنها بعد از سقوطشان منجر نشود.

همچنین باید متذکر شد که مبارزه خشونت‌آمیز نظا‌‌می، ‌تنها تعداد محدودی از افراد را به سوی خود می‌کشاند. افرادی که توانایی عمل نظا‌‌می ‌و همچنین تحمل سختی‌‌های این نوع عمل و چالش‌‌هایش را داشته باشند. این باعث حذف قشرهای زیادی از جامعه از بحث مبارزه علیه رژیم می‌شود. کمااینکه مبارزه خشونت‌آمیز در بیشتر مواقع به جنگ‌‌های داخلی می‌انجامد. خصوصاً که رژیم‌‌های دیکتاتوری از ثبات مجموعه‌‌های مختلف در داخل جامعه سوءاستفاده می‌کنند. چه این تعصبات مذهبی باشد چه نژادی و چه قبلیه‌‌ای و سعی در تبدیل نبرد با نظام به درگیری مجموعه‌‌ای در داخل جامعه می‌کند. چیزی که نه تنها باعث سرنگونی این رژیم‌‌‌ها نمی‌شود بلکه به استحکام آنها از طریق یک حلقه مستمر از خشونت که طرح‌‌های مخالفین را ناکام می‌گذارد و کشور را وارد یک جنگ تمام ناشدنی می‌کند، [منجر] می‌شود.

اما در رابطه با انقلاب‌‌های خشونت‌آمیز که توانسته‌اند رژیم‌‌های دیکتاتوری را سرنگون کنند و به جای آنها رژیم‌‌های نظا‌‌می ‌را برپا کنند نمونه‌‌های زیادی می‌توان یافت و [به عنوان] بارزترین این نمونه‌‌‌ها می‌توان انقلاب‌‌های رژیم‌‌های سوسیالیستی را مثال زد که مشهورترین آنها انقلاب چین یا کوبا می‌باشد.

به علاوه کودتاهای نظا‌‌می‌در جهان عرب در نیم قرن گذشته که باعث روی کار آمدن افسران و ارتش و [دستیابی] به قدرت شد و نظام‌‌های سرکوبگر نظا‌‌می‌را به صحنه آورد.

منابع قدرت سیاسی نظام‌‌های دیکتاتوری چیست و نقاط ضعف آنها چیست؟ دو سوال که ما سعی می‌کنیم در قسمت بعد به آنها پاسخ دهیم.

قدرت و ضعف رژیم‌‌‌ها

نظام‌‌های دیکتاتوری به یاری ملت‌‌های تحت سلطه نیاز دارند. ملت‌‌‌هایی که این رژیم‌‌‌ها بدون آنها نمی‌توانند در قدرت سیاسی باقی بمانند. قدرت سیاسی شامل:
۱- سلطه یا مشروعیت؛
۲- منابع انسانی، افراد یا مجموعه‌‌‌هایی که به دستورات رژیم تن می‌دهند و با آن همکاری می‌کنند؛
۳- مهارت‌‌‌ها و شناخت که نظام حاکم به آنها نیاز دارد و افراد و مجموعه‌‌های متعاون به این نظام ارائه می‌دهند؛
۴- عوامل غیر ملموس مانند عوامل روانی و ذهنی موثر بر افراد مطیع نظام؛
۵- منابع مالی، املاک و منابع مالی و طبیعی و نظام اقتصادی به علاوه وسایل ارتباطی و ارتباطات؛
۶- مجازات ها، چیزی که نظام حاکمه استفاده از آنها را ضامن فرمانبری مردم و همکاریشان می‌داند و این دو همان دو امر اساسی مورد نیاز نظام جهت تداوم می‌باشد و این منابع به پذیرش نظام حاکم از طرف ملت و همچنین به تسلیم و فرمان بری این ملت وابسته است.
در نهایت قدرت سیاسی در هستی‌اش و توانایی‌اش و همچنین مستمر بودنش به همکاری که مردم و نهادهایشان ادامه می‌دهند وابسته است. پس جنبش غیر خشونت‌آمیز باید ضربه‌‌هایش را به این منابع با هدف ضعیف کردن آنها توجیه بکند. امری که باعث اختلال در توازن نظام حاکم و ضعیف کردنش می‌شود. باید به این مسئله اشاره کرد به همان‌اندازه که مشارکت افراد جامعه در جنبش اعتراض‌آمیز زیاد شود، قدرت عملکرد نظام‌‌‌ها هم کم می‌شود. ریختن ترس افراد شرکت کننده در عمل غیر خشونت‌آمیز به سرعت به تضعیف نظام حاکم می‌انجامد. خصوصاً که استفاده از خشونت علیه این افراد آخرین گزینه محتمل برای نظام جهت تنبیه این افراد به دلیل عدم همکاری و تمرد آنها می‌باشد. با از دست دادن قدرت جهت ملزم ساختن مردم به همکاری، نظام مهمترین ابزار قدرت سیاسی خود را از دست می‌دهد. این جا می‌توان مهمترین نقاط ضعف حکومت‌‌های دیکتاتوری را نام برد:
۱- امکان محدود ساختن یا سلب کامل همکاری افراد به شکل عام و مجموعه‌‌‌ها و موسسات به شکل خاص که برای به پا نگه داشتن رژیم ضروری می‌باشد؛
۲- خواسته‌‌‌ها و تاثیرات سیاست‌‌های نظام حاکم در گذشته می‌تواند به محدود کردن قدرت فعلی نظام منجر شود. آن هم به دلیل ادعا و اجرای سیاست‌‌های متناقض؛
۳- امکان روتین شدن اعمال رژیم و عدم توانایی این رژیم در وفق یافتن با شرایط جدید؛
۴- امکان فرسوده شدن ایدئولوژی نظام و همچنین از دست دادن جایگاه اسطوره‌‌‌ها و نمادهایش؛
۵- غفلت نظام از مسائل فعلی و تمسک آن به یک نگاه ایدئولوژیک سفت و سخت باعث دور افتادن آن از واقعیت روز می‌شود؛
۶- فرسایش نظام بروکراتیک و افراط در وضع و اجرای قوانین دست و پا گیر، سیاست‌‌های نظام و اداراتش را به پروسه‌‌ای‌ بی‌فایده تبدیل می‌کند؛
۷- درگیری‌‌های درون سازمانی و تضاد منافع شخصی افراد نظام، اداره نظام حاکم را فلج می‌کند؛
۸- در این نظام‌‌های دیکتاتوری ملت‌‌‌ها به مرور زمان‌ بی‌تفاوت و دشمن نظام خواهند شد.
این نکات این مسئله را روشن می‌کند که نظام‌‌های دیکتاتوری به رغم هیبت قوی‌‌ای که باآن ظاهر می‌شوند از نقاط ضعف فراوانی رنج می‌برند. به همچنین از‌ بی‌کفایتی و رقابت‌‌های شخصی بین افراد این نظام. اما نهادهای نظام دیکتاتوری نارآمد و همچنین اختلافات میان سازمان‌‌‌ها و ادارت این نظام فراوانند. نکات مذکور به تعیین ابزار مبارزاتی در برابر نظام‌‌های دیکتاتوری کمک می‌کند. به چالش کشیدن سیاسی شاید مهمترین ابزاری باشد که جنبش‌‌های مدنی مسالمت‌آمیز آن را به کار می‌گیرند. اما در قسمت بعدی به مسئله به چالش کشیدن سیاسی به عنوان سلاحی که نظام‌‌های دیکتاتوری شیوه استفاده از آن را بلد نیستند می‌پردازیم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.