سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دوران کرونا (۳۰)؛ واگرایی نیروها؛ روحانیت ـ اقشار متوسط شهری (۹)...

دوران کرونا (۳۰)؛ واگرایی نیروها؛ روحانیت ـ اقشار متوسط شهری (۹)

چکیده :در ۱۳۷۶ و در ۱۳۸۸، دو بار و به شیوه‌ی استثنایی در جمهوری اسلامی، مردم عمدتاً شهری به میدان آمدند تا اقتدار ملی را بازسازی کنند. در اولی با بحران‌سازی ـ به قول خاتمی هر ۹ روز یک بحران ـ و در دومی در فاصله‌ی خرداد ۱۳۸۸ تا بهمن ۱۳۸۹ با سرکوب خونین، حرکت مردم، متوقف شد و شرایط به چرخه‌ی قبلی بازگشت. فرق نمی‌کند، چه کسی مملکت را اداره می‌کند، مردم نقش...


حسین رفیعی

خرداد ۱۳۷۶، برای اولین بار پس از ۱۳۶۰، بارقه‌ای از امید تابید تا مردم نقش داشته باشند.

روند اقتدار در ایران در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۰۰ تا ۲۰۱۶ توسط سه نفر (Marshal, Gurr and Jaggers) مطالعه شده و در نمودار زیر آمده‌اند (نقل از بروجردی و رحیم‌خانی). این نمودار نشان می‌دهد که در ۱۲۰ سال گذشته، فقط در دوران‌های کوتاهی در مشروطه، دولت مصدق، انقلاب ۵۷ و اصلاحات؛ مردم در انتخاب دولتمردان نقش مستقیم داشته‌اند و استعداد حکومتداری کمی مثبت و بعداً. بلافاصله افول کرده و منفی شده است. این نمودار، نشان می‌دهد که چرا ایران وارد دوران «دمکراسی ـ توسعه ـ آرامش» نمی‌شود؟!

منظور از آرامش، آرامش با سرکوب نیست. رضاشاه از ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰، محمدرضاشاه از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی از ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ و از ۱۳۸۰ تاکنون، آرامش ایجاد کرده است. ولی آرامش با سرکوب ناپایدار است. به دو دلیل:
الف ـ ماهیت ملی ندارد؛ مردم در آن دخالت ندارند.
ب ـ مسائل اساسی مردم به دلیل لاینحل ماندن مرتباً تنش ایجاد می‌کنند.

در ۱۳۷۶ و در ۱۳۸۸، دو بار و به شیوه‌ی استثنایی در جمهوری اسلامی، مردم عمدتاً شهری به میدان آمدند تا اقتدار ملی را بازسازی کنند. در اولی با بحران‌سازی ـ به قول خاتمی هر ۹ روز یک بحران ـ و در دومی در فاصله‌ی خرداد ۱۳۸۸ تا بهمن ۱۳۸۹ با سرکوب خونین، حرکت مردم، متوقف شد و شرایط به چرخه‌ی قبلی بازگشت. فرق نمی‌کند، چه کسی مملکت را اداره می‌کند، مردم نقش ندارند. از ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۷ سفارتخانه‌ای «روس ـ انگلیس» اداره می‌کنند. از ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۱، «دربار ـ انگلیس» و از ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ «دربار ـ انگلیس ـ امریکا» و از ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۷، «جنگ خارجی و درگیری داخلی و تبلیغات پوپولیستی» و از ۲۰۰۳ تاکنون، مجموعه‌ای از «پوپولیسم ـ سرکوب ـ دشمن‌هراسی ـ تخاصم با امریکا» کشور را اداره می‌کنند ولی مردم مستقیماً اداره نکرده‌اند. تمامی ظواهر دخالت مردم از ۱۹۰۷ هم وجود داشته‌اند. پارلمان ـ به جز دوره‌ای کوتاه ـ انتخابات، قوای سه‌گانه و… بوده‌اند ولی بی‌تأثیر.

اقشار متوسط شهری، «دمکراسی ـ توسعه ـ آرامش» را به دوش می‌کشند. این اقشار از همان ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، تحت فشار بودند و هر وقت اقدامی ـ چه فردی و چه جمعی ـ کردند، متوقف شدند. یا مهاجرت کردند، یا به اقشار فقیر جامعه پیوستند و یا ساکت و آرام و منزوی و حاشیه‌نشین جامعه شدند. اقشار مهاجر را بین ۴ تا ۸ میلیون گفته‌اند ـ دولت باید آمار دقیق بدهد که یا ندارد یا نمی‌دهد ـ این اقشار سرمایه‌ای بین ۸۰۰ تا ۲۰۰۰ میلیارد دلار، دارند. باز برآوردها رسمی نیستند. عمدتاً نخبگان فکری و اقتصادی، هستند.

مهاجرین ـ حداقل ـ از ۱۳۷۶ توسط نهادهای مؤثر در جمهوری اسلامی تشویق به خروج از کشور شده‌اند. حتماً با این برداشت که هرچه در داخل کم شوند، تنش هم کم می‌شود. بازجویی به من می‌گفت: چرا با کانون نویسندگان بیانیه امضاء می‌کنید؟ گفتم ایرانی هستند و همدرد. گفت: نه سکولار هستند. بروند به ترکیه!! این کشور جای سکولارها نیست.

در داخل، اقشار متوسط شهری ـ معلمان، دانشگاهیان، هنرمندان، روشنفکران، تکنوکرات و بروکرات‌های پائین جامعه… به سرعت و به شدت فقیر شده و می‌شوند و به خیل عظیم آسیب‌پذیران می‌پیوندند و عملاً از کارایی و ایفای نقش ذاتی خود در روند «دمکراسی ـ توسعه ـ آرامش» بازمی‌مانند و اصلاً ناکارا می‌شوند.

مقایسه‌ی رأی مردم در ۱۳۷۶ و ۱۳۸۰ به خاتمی، تظاهرات ۱۳۸۸-۱۳۸۹، با تظاهرات ۱۳۹۶-۱۳۹۸ و اعتصابات صنفی متعدد در ده سال اخیر ـ کارگری، معلمان،… ـ به خوبی نشان می‌دهد که اعتراض به مدیران جمهوری اسلامی از اقشار متوسط به اقشار فقیر و آسیب‌پذیر، منتقل شده است. دغدغه‌ی اقشار متوسط اگر دمکراسی ـ توسعه ـ آرامش بود، دغدغه این اقشار معیشت و امکان زیستن است. ترکیب مهاجران هم، عوض می‌شود. اگر اقشار متوسط برای فعالیت حرفه‌ای خود به کشورهای پیشرفته مهاجرت می‌کردند. اقشار فقیر جامعه برای امرار معاش، مهاجرت می‌کنند. فرار سرمایه هم که بیشتر به کشورهای پیشرفته بود، حال به کشورهای همسایه ـ ترکیه، ارمنستان، گرجستان و… ـ تغییر مقصد داده‌اند. بعضی مایملک خود را به این کشورها منتقل می‌کنند تا در آن کشورها زیست کنند و امیدی به بهبودی وضع داخل ندارند. تغییر مذهب و دین مردم از شیعه و اسلام به مسیحی، زردشتی، بهایی هم رویکرد اعتقادی مردم برای آرامش است. چقدر می‌توان تحمل خشونت و درگیری شیعیان با شیعیان و شیعیان با سنی‌ها و شیعیان با سایر ادیان را کرد؟!

از اول انقلاب، نگرانی مسوولان روحانی ـ و حتی در مواردی غیرروحانی ـ از اقشار متوسط شهری بوده است (مذاکرات شورای انقلاب) و بعد درگیری خونین هم با همین اقشار پیش آمد و سرکوب و بازدارندگی هم برای این اقشار در دستور کار قرار گرفت. امروز هم، هنوز، چنین است. فشار از دانشگاه‌ها به رسانه‌های مجازی و شیوه‌ی کنترل آنها و تأسیس اینترنت داخلی، سانسور و پارازیت با هزینه‌های گزاف آنها، منتقل می‌شود. مبارزه با آگاهی. صرف‌نظرر از اینکه رسانه‌های جدید همیشه و در همه‌جا آگاهی هم نمی‌دهند، چون حاکمیت نتوانسته در داخل منابع درست و قابل اعتماد آگاهی‌بخشی ـ نشریات کاغذی، رادیو تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی، مراکز مذهبی و… ـ ایجاد کند، مردم مجبور به توسل به خارج شده‌اند.

خارج هم نقطه‌ضعف حاکمیت را شناخته است. آگاهی مردم. چرخش اطلاعات. امروز هر اتفاقی در زندان‌ها، کارخانجات، مدارس و سرکوب‌های خیابانی می‌افتد، به سرعت به خارج منتقل می‌شود و بلافاصله تبدیل به گزارش رسمی نهادهای بین‌المللی حقوق بشر می‌شود. از ۴۲ سال عمر جمهوری اسلامی ۳۷ بار در سازمان ملل به نقض حقوق بشر محکوم شده است، به جز سال‌های اول انقلاب و مدتی در دوران خاتمی. حتی، برای اولین بار، جمهوری اسلامی در شورای حقوق بشر، برای افراد هم، به جنایت علیه بشریت محکوم شده است. این سؤال پیش می‌آید که جمهوری اسلامی به کجا می‌رود؟

ادامه دارد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.