سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

هدف، ساختن بدن‌های رام است

چکیده :حاکم احمق نیست. باید بدانیم که عقلانیتی پشت این رفتارش هست. هدف آنها اصلا اقناع مردم عادی نیست. هدف آنها نگه داشتن حامیان ایدئولوژیک‌شان است. ع.علیزاده چندی قبل گفته بود که بخشی و دوستانش اعتراضات کارگری را منحرف کردند. نکته، القای همین پیام به حامیان مخلص نظام است. دومین هدف بالابردن هزینه فعالیت سیاسی و صنفی و ‏جلوگیری از عمومی شدن کنشگری سیاسی با بالا بردن ریسک این کار...


امین بزرگیان

سالها از یک مکانیسم برای اعتراف‌گیری استفاده کرده‌اند. تا وقتی که اعتراف کننده‌ها اعدام می‌شدند مشکلی پیش نمی‌آمد. اما مشکل از آنجا شروع شد که آنها به خانه برگشتند و بعد از مدتی شروع کردند به روایت کردن. اسماعیل بخشی فقط ۲۵ روز بعد از آزادی‌اش حرف زد و احیا شد. فقط ۲۵ روز. ‏

مسأله خیلی ساده است. تجربه خود من هم همین بوده است: اتفاقی امنیتی و سیاسی رخ می‌دهد که «سرکوب» لازم می‌شود، پس انجام می‌شود. سپس پروژه‌ای برای حسن ختام بخشیدن (قانونی کردن سرکوب/توجیه آن برای حامیان حکومت) طرح‌ریزی می‌شود.

مواد لازم: چند نفر از مزاحمان که ترجیحاً سابقه زندان نداشته باشند، بازجویی‌های فشرده از آنها و شکّ روحی دادن، مقدار کافی شکنجه ‏سفید و جسمی، انفرادی‌های طولانی مدت به هدف “بروندن” زندانی، سپس تهیه یک متن و قرار دادن زندانی در دوراهی نجات با اعتراف یا ماندن در این وضعیت. با اولین نرمش‌های زندانی، آغاز مرحله‌ی بازجوی خیرخواه و مهربان، سپس نشاندن فرد جلوی دوربین، تهدید او به بسته نگه‌داشتن دهنش و آزادی وی به امید سکوت یا خروج فرد از کشور.

اگرچه ‏تقریباً اکثر قریب به اتفاق مخالفان این مرحله را از سرگذرانده‌اند ولی همچنان همان آدم قبل از زندان‌اند. در خلوت و جلوت گفته‌اند که اعترافات‌شان اجباری بوده است. اینجا سوالی پیش می‌آید: عقلانیتی در این طراحی بظاهر احمقانه و تکرار شونده وجود دارد؟ چرا همچنان دستگاه‌های امنیتی اینگونه عمل می‌کنند؟ ‏

حاکم احمق نیست. باید بدانیم که عقلانیتی پشت این رفتارش هست. هدف آنها اصلا اقناع مردم عادی نیست. هدف آنها نگه داشتن حامیان ایدئولوژیک‌شان است. ع.علیزاده چندی قبل گفته بود که بخشی و دوستانش اعتراضات کارگری را منحرف کردند. نکته، القای همین پیام به حامیان مخلص نظام است. دومین هدف بالابردن هزینه فعالیت سیاسی و صنفی و ‏جلوگیری از عمومی شدن کنشگری سیاسی با بالا بردن ریسک این کار است. عقل انسان از کار پرریسک اجتناب می‌کند. پروژه‌‌های اعتراف‌گیری و احکام سنگین قضایی به دولت کمک می‌کند که سوژه سیاسیِ بالقوه بترسد، ترس‌اش را تئوریزه کند و به سرکار خود برگردد و چرخ سیستم به اصطلاح بچرخد. در واقع هدف، ساختن بدن‌های رام است. ‏

سومین هدف، متحد کردن حکومتِ چندپاره است. هیات حاکمه انشقاق دارد. تنها چسب این مجموعه پراکنده اصل “حفظ نظام” است، مثل هر هیأت حاکمه‌ای. با این پروژه‌ها جریان اصلی در حکومت به منتقدانش در هیات حاکمه می‌خواهد نشان دهد که حیات نظام در خطر است. برای همین آگراندیسمان می‌کند، پروژه‌های عجیب می‌سازد و خود را در خطر برانداخته شدن نشان می‌دهد تا ‏کلیت هیات حاکمه در نقطه‌ای جمع شود و از هم نپاشد. حکم اعدام صادر می‌کند تا بگوید خطر جدی است. حکومت‌گری به این پروژه‌ها احتیاج دارد. اینکه بعد از این چه پیش می‌آید و طعمه‌هایش چه می‌کنند برایش در درجه اهمیت زیادی قرار ندارد. مهم اینست که این بحران را “سرکوب_حل” کند و به یگانگی هیات حاکمه تبدیلش نماید.

مجریان پروژه از دو اتفاق بسیار خوشحال خواهند شد: ‏ترسیدن و سکوت فعالان سیاسی و صنفی که طعمه بودند و دوم اخراج آنها از مدار تأثیرگذاری با خروج‌شان از کشور و هپروتی شدن نظریاتشان. تعداد آدم‌هایی که با خروج از کشور به مهره‌هایی سوخته تبدیل شده‌اند بسیار زیاد است. دیدیم که اسانلو با آن همه شکنجه و اعتبار غیب شد.

اعتراف اگر حتی مبتنی بر حقیقت باشد، یک دیالوگ خصوصی است بین گناهکار و خداوند یا کشیش. این که اعترافات اجباریِ محصول شکنجه را در ملا عام و از طریق تلویزیون نشان می‌دهند، همزمان دو چیز را نابود می‌کنند: «حقیقت» و «خداوند» را. این خلاصه‌ای‌ست از چهل سال حکومت اسلامی در چهلمین سالگردش.

*تیتر انتخاب کلمه است


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.