سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دوقطبی‌سازی در زمان معاویه تثبیت شد / ابزارهای سه‌گانه بنی‌امیه برای اختلاف‌افک...

دوقطبی‌سازی در زمان معاویه تثبیت شد / ابزارهای سه‌گانه بنی‌امیه برای اختلاف‌افکنی

چکیده :وقتی خلیفه مسلمین این چنین حرف می‌زند و جامعه را تقسیم می‌کند، چه انتظاری از جامعه می‌رود که اختلافات کمتر شود و به تعبیری یکدیگر را بتوانند تحمل کنند؟ پس بین بنی‌هاشم و بین بنی‌امیه این دوئیت وجود واقعی و میدانی دارد که باهم کنار نمی‌آیند. امام علی(ع) جایگاه حقی دارد، اما خلیفه مسلمین حرفش این است و این آغاز ماجرا است و این آغاز ادامه یافت و تا امروز هم ادامه...


جریان اختلاف‌افکنی و دوقطبی‌سازی در زمان معاویه جدی‌تر و شدیدتر می‌شود. خلیفه سوم به امام(ع) می‌گوید که تقصیر من نیست و این جامعه تو را دوست ندارد و راه دیگری را می‌رود، اما معاویه این اختلاف و دعوای بین بنی‌هاشم و بنی‌امیه را بیشتر و جدی‌تر کرد و به همه این دعوا را سرایت داد.

حجت‌الاسلام والمسلمین هادی سروش، مدرس حوزه و پژوهشگر دینی، شب گذشته، یازدهم شهریورماه، از طریق صفحه اینستاگرام خود آخرین جلسه از طرح بحث در زمینه «هدم دین در پوشش دینی» را ارائه کرد که در ادامه متن آن را می‌خوانید؛

خداوند در آیات شریفه قرآن جامعه اسلامی را به وحدت رویه دعوت و هرگونه اختلاف‌افکنی و تفرقه را مورد مذمت قرار داده است. اما نظام‌های جور و ظلم و سیاست‌گذاران منفی تلاششان این است که در جامعه برای اینکه خودشان باشند خود و قدرت خود را حفظ کنند. به همین دلیل طبیعتاً از کنار این باطل که وجود دارد، حقی هم هست و جامعه یک جامعه دوقطبی می‌شود و سرآغاز این ماجرا در امت اسلام بنی‌امیه هستند که در مقابل بنی هاشم قد علم کرده‌اند.

ریشه‌های دوقطبی‌سازی در سیره خلیفه سوم

یک جمله‌ای خلیفه سوم به امام علی(ع) دارد که شنیدنی است و در حقیقت وجود اختلاف شدید و دو قطبی بودن جامعه اسلامی توسط این افراد است. جمله خلیفه سوم به امام علی(ع) این است که تقصیر من چیست؟ قریش تو را دوست ندارند. از ابتدای جمله، دوقطبی شدن جامعه به چشم می‌خورد که به امام(ع) می‌گوید باید این دوقطبی بودن را قبول کنی. می‌گوید تقصیر من چیست؟ قریش تو را دوست ندارند. شما هفتاد نفر از این قریش را کشتید که صورتشان مانند طلایی می‌درخشید و ما در دو خط حضور داریم. به تعبیر رایج مردم گفت شما آن طرف جوی هستید و ما این طرف جوی.

وقتی خلیفه مسلمین این چنین حرف می‌زند و جامعه را تقسیم می‌کند، چه انتظاری از جامعه می‌رود که اختلافات کمتر شود و به تعبیری یکدیگر را بتوانند تحمل کنند؟ پس بین بنی‌هاشم و بین بنی‌امیه این دوئیت وجود واقعی و میدانی دارد که باهم کنار نمی‌آیند. امام علی(ع) جایگاه حقی دارد، اما خلیفه مسلمین حرفش این است و این آغاز ماجرا است و این آغاز ادامه یافت و تا امروز هم ادامه دارد.

تثبیت دوقطبی‌سازی در زمان معاویه

مطلب دیگر این است که همین جریان اختلاف‌افکنی و دوقطبی‌سازی در زمان معاویه جدی‌تر و شدیدتر می‌شود. خلیفه سوم به امام(ع) می‌گوید تقصیر من نیست و این جامعه تو را دوست ندارد و راه دیگری را می‌رود، اما وقتی به معاویه رسید، این اختلاف را شدید کرد. دعوای بین بنی‌هاشم و بنی‌امیه را بیشتر و جدی‌تر کرد و به همه این دعوا را سرایت داد.

یکی از تاریکی‌ها و مصادیق ظلم‌هایی که در هر خانه‌ای از خانه‌های مسلمین رفت، همین بود و در همه خانه‌ها این اختلاف به وجود آمد. چرا این کار را می‌کنند و چه می‌شود که در این جامعه اختلاف توسط بنی‌امیه تقویت می‌شود و به فکر این نیستند که مشکل اختلاف را حل کنند؟ دلیلش دو چیز است؛ یکی تفرعن و دیگری تعصب که موجب اختلاف شدید در جامعه اسلامی می‌شود. فرعونیت و تعصبی که داشتند موجب شد که اختلاف در جامعه اسلامی به وجود آمد و همچنان هم هست.

استاد مطهری می‌فرمود بنی‌امیه رفتند، اما برخی از اخلاقیات آنها در جامعه اسلامی نهادینه شده است. چرا بنی‌امیه تفرعن داشت؟ برای حفظ قدرت. هیچ اختلافی در جامعه رخ نمی‌دهد مگر اینکه یک بخشی از جامعه می‌خواهد قدرت را حفظ کند. اگر بنا باشد بر اساس یک خط صحیح و منوال عقلانی کارش جلو برود و استبدادی در کار نباشد اختلافی ایجاد نمی‌شود. بنی‌امیه تفرعن دارد و می‌گوید من باید باشم و برای اینکه من باشم و آنهایی که من می‌پسندم باشند و کسی حق ارائه نظر مخالف ندارد، اختلاف ایجاد می‌شود. معاویه از طرف خلیفه دوم خلیفه بود و بعد هم از طرف خلیفه سوم حاکم بود. حال امام علی(ع) خلیفه چهارم است و او را از شام عزل کرده، اما این چه تفرعنی است که باید بماند؟ چرا هرگونه نظر مخالف نباید باشد؟ این می‌شود اختلاف.

تفرعن و تعصب پایه‌های اصلی اختلاف‌افکنی

بنابراین تفرعن و تعصب موجب اختلاف‌افکنی می‌شود. از ناحیه حاکمان تفرعن و از ناحیه زیردستان تعصب وجود دارد. او می‌گوید که من فقط باید باشم و علاقه‌مندان هم می‌گویند که فقط ایشان باید باشد؛ لذا این تفرعن و تعصب می‌خواهد نفس بکشد که می‌شود اختلاف و این‌ها را به وسیله‌هایی تقویت می‌کنند تا بماند. وقتی می‌خواهد قدرت را حفظ کند، معاویه از سه عامل کمک گرفت که پایه اول رسانه و عوام‌فریبی است؛ لذا امام علی(ع) را تحقیر می‌کند و حتی از نام‌گذاری هم عبور نمی‌کند و در رسانه‌ها و تبلیغات روی مخالفین خود اسم‌گذاری می‌کنند. در مدینه قبیله اوس و خزرج باهم درگیر بودند. معاویه و همکارانش به شیعیان امام علی(ع)، اوس و خزرج می‌گفتند و درگیری‌ها را زیاد می‌کردند. از نام‌گذاری هم عبور نمی‌کند. نام‌های منفی و اسم‌هایی که بار منفی دارد را بر مخالفین خود قرار می‌دهند.

ابزار دومی که برای ایجاد اختلاف بیشتر از آن استفاده می‌کرد پول بود. علامه طباطبایی در آثار خود این جمله را دارند که آنچه بنی‌امیه انجام و باعث شد موفق شود سرمایه و پول بود. اینها پول زیادی خرج کردند و معاویه برای اینکه شیعیان را بخرد پول‌ها خرج کرد و البته تا حدودی هم موفق بود و بهترین فرماندهان امام حسن مجتبی(ع) را معاویه با پول خرید و خط اختلاف را میان نظامات حضرت امام مجتبی(ع) به وجود آورد.

ابزار سومی که توانست اختلاف را تقویت کند و به دوقطبی‌سازی دامن بزند مسئله امنیتی است. یعنی وارد میدان شدند که قدرت خود را حفظ کنند و اجازه نفس کشیدن به طرف مقابل خود را ندهند. در کتاب اصول کافی بابی با عنوان «باب الروایه علی المومن» وجود دارد و در مورد تهیه گزارش علیه مومن است. ما تعجب می‌کنیم و خیال می‌کنیم که گزارش برای دنیای امروز است و در آن زمان مسئله‌های امنیتی وجود نداشته است. امام صادق(ع) به مفضل بن عمر فرمودند: «من رَوی عَلی مُؤْمنٍ رِوایهً یریدُ بِها شَینهُ وَهَدْمَ مُروُئَتهِ لِیَسْقُطَ مِنْ اَعْینُ النّاسِ اَخْرَجَهُ اللهُ مِنْ وَلایته اِلی وَلایَه الشّیطانِ فلا یَقْبَلُه الشیطان». اگر کسی گزارشی علیه مومنی تهیه کند که آبروی این مومن را ببرد تا در جامعه از چشم‌ها بیفتد، خداوند او را از ولایت خود خارج و تحت ولایت شیطان قرار می‌دهد. امام صادق(ع) در شرایط حکومت بنی عباس زندگی می‌کرد که آنها نیز دنباله‌روی بنی‌امیه بودند و اینها می‌خواستند خودشان باشند و مخالفی نداشته نباشند.

پس اختلاف از دو نقطه تفرعن و تعصب شروع می‌شود و حاکم، تفرعن دارد و افرادی که در سمت پایین‌تر هستند، تعصب دارند و لذا اختلاف ایجاد می‌شود. اما خط شیعه چیست؟ افتخار شیعه این است که خطش خط وحدت است. شیعه اگر شیعه واقعی باشد در عین حال که طرف مقابل بر تفرعن پای می‌فشارد، او بر وحدت پافشاری می‌کند. سیره ائمه(ع) همین مسئله را می‌رساند که تاکید می‌کردند جامعه به آن اختلاف‌ها و دعواها کشانده نشود.

منبع: ایکنا


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.