سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دانش آموزِ نُخبه خود را کُشت!؛ قاتلِ دانش آموزِ نُخبه کیست؟...

دانش آموزِ نُخبه خود را کُشت!؛ قاتلِ دانش آموزِ نُخبه کیست؟

چکیده :آنچه از میانِ نسلِ مستعدّ ِ مدارس، قُربانی می گیرد،قبل از آنکه مسابقهِ سیستماتیکِ کنکور در مدارس باشد، حاکمیّتِ سبکی روانشناختی است که همه‌ چیز را از پیش تعیین شده می داند و انتظار دارد دانش آموزان به آن برسند، و نتیجه ای را می پسندد که با استانداردهایش سازگاری داشته باشد و اصلاً هدف از آموزش در این سبک، یعنی انتقالِ یکسویهِ دانش از طرفِ معلّم به دانش آموزان برای سازگار شدنِ فرد با مُحیط. به عبارتی، در مدرسه صرفاً یک پاسخ در برابر هر سوال پذیرفته است ...


مرتضی نظری

خبر کوتاه بود و تلخ:
“دانش آموزِ نخبه،پس از کنکورِ رشتهِ ریاضی خودکُشی کرد.”
در متنِ خبر می خوانیم:
“بررسیِ بازپرس در صحنه نشان می دهد این پسرِ ۱۹ ساله خود را از پُشتِ بام طبقهِ چهارم خانه به پایین انداخته است؛ و در ادامهِ بررسیها مشخّص شد که این پسرِ جوان،دانش‌آموزی نخبه بوده و با معدّل ۱۹/۵ دیپلم ریاضی اش را گرفته بود…

امّا قاتل کیست؟!

آنچه از میانِ نسلِ مستعدّ ِ مدارس، قُربانی می گیرد،قبل از آنکه مسابقهِ سیستماتیکِ کنکور در مدارس باشد، حاکمیّتِ سبکی روانشناختی است که همه‌ چیز را از پیش تعیین شده می داند و انتظار دارد دانش آموزان به آن برسند، و نتیجه ای را می پسندد که با استانداردهایش سازگاری داشته باشد و اصلاً هدف از آموزش در این سبک، یعنی انتقالِ یکسویهِ دانش از طرفِ معلّم به دانش آموزان برای سازگار شدنِ فرد با مُحیط. به عبارتی، در مدرسه صرفاً یک پاسخ در برابر هر سوال پذیرفته است. نمره و قبولی در امتحان تعیین کنندهِ موفقیّت یا عدم موفقیّت شماست.کلاس و مدرسه، صحنهِ فقط “رقابت” است. رقابت برای رسیدن به اهدافِ از پیش تعیین شده،فارغ از اینکه فرزندانِ من و شما از نظر ذهنی، جسمی، روانی و شخصیّتی چه ویژگیها و تفاوتهایی داشته باشند. آنچه اهمیّت دارد، رسیدن به نتیجهِ مطلوب است و برای رسیدن به این نتیجه، فرزندانِ ما باید شکل بگیرند و برای آنکه خود را با این استانداردهای رفتاری کاملاً همسان کنند، پای مفهوم دیگری به نام تطابُق به میان می آید. تطبیقِ دانش آموزان برای نزدیک شدن به استانداردهای آموزشی و مشاهدهِ رفتارِ مورد انتظار.

خوب که به این فرایند نگاه کنیم،می بینیم کمترین حدّ انعطاف و کمترین میزانِ توجّه به تفاوتهای فردی در این سبکِ آموزشی وجود دارد.دانش آموز، موجودی رام و مُطیع، و معلّم دانای مطلق است.هدف از یادگیری، هماهنگ کردنِ افراد برای رسیدن به اهداف و نتایجِ از پیش تعیین شده؛ و انتخاب، مشارکت، کشف و همکاریِ افراد باهم در این سبک جایگاهِ چندانی ندارد.

قاتلِ پسر درسخوانِ ۱۹ سالهِ کنکوری، تفکّری است که هدف از آزمون و امتحان را غربال کردنِ افرادِ ضعیف از قوی می داند، و تعریف اش از موفّق شدن در محدودهِ پاداش و تنبیه خلاصه می شود. تعریفی که برآمده از آزمایش بر روی سگ و میمون در دهه۱۹۲۰(یکصد سالِ قبل) است.
نام قاتل، سبک و سیاقِ آموزشی است که آن را «رفتارگرایی» می نامند. همان تفکّری که انتظاراتِ والدین از فرزندشان را از طریقِ دَستکاری در مفهوم موفقیّت در یک بُعدِ خاص، بالا می بَرَد و انتظاراتی زجردهنده و فراتر از توانِ طبیعیِ دختران و پسرانِ ایرانی بر گُردهِ آنها می نشاند.بچّه هایی که باید چیزهایی دیگر هم از جنس زندگی بیاموزند.
با نهایتِ تأسّف باید اعلام کرد، از سال ۱۹۶۰ این سبکِ آموزشی به تدریج از مدارس جهان رَخت بربسته،و سه نسلِ دیگر از رویکردهای آموزشی آمده اند.امّا در معدودی از کشورها از جمله ایران همچنان سایه اش بر الگوهای آموزش سنگینی می کند.
آزمون در حالی در ستاندنِ جانِ پسر ۱۹ سالهِ شهرِ من معاونت دارد که خیلی از نظامهای آموزشی، هدف از امتحان را تا حدّ مرگ و زندگی بالا نبُرده اند، و به دیگر مبُاشرانِ این قاتل مانند موسّساتِ تجاریِ کنکور اجازهِ ورود به حیطهِ آموزش و بازی با زندگیِ جوانان نمی دهند، چون زندگی و موفقیّت را فقط با “رقابت”معنا نمی کنند.

کنکور، مُباشرِ قتلِ پسرِ ۱۹ سالهِ تهرانی بود که از عملکردِ خود در یک جلسهِ ۴ ساعتیِ آزمون، راضی نبود. امّا قاتلِ اصلی همان سبکِ آموزشیِ غیر مُنعطف و خشکی است که سالهای سال خودش را در ابتدای کتابهای مدرسه با این جملات نشان می دهد:
«از دانش آموزانِ عزیز انتظار می رود در پایانِ این فصل به این نتایج برسند…» قاتل، تفکّرِ آموزشی ای است که به جای دانش آموزان انتخاب می کند و از آنها می خواهد تا تحتِ یک برنامهِ مُنضبط، انتظارات را در زمان‌بندیِ معیّنی برآورده کنند. آمرِ قتلِ کودکی و نوجوانی ما، نظام آموزشی است که همه را هماهنگ، یکسان و متحدُّ الشّکل می خواهد و برای بودنِ یادگیرندگان رسمیّتی قائل نیست. غالبِ نظام آموزشیِ دنیا سالهاست از این رویکردِ جنگلی و رقابتی و زُمُخت عبور کرده است.راه نه این است که ما می رویم. در مدارس، اکثریّتِ بچّه ها را که به طور سیستماتیک پژمُرده می‌کنیم و تعداد محدودی را هم با عناوینی همچون دانش آموزِ برتر به رشدِ کاریکاتوری دچار می سازیم. شیوه ای از نظام آموزشی می خواهیم که به تنوّع استعدادها و تفاوت های فردی احترام بگذارد، قبل از هرگونه ارزشیابی،ارزشمندی را به یادشان بیاورد.اگر در روشهای فعلی تجدید نظر نکنیم، بازهم رسانه ها از اضطراب، دلزدگی از تحصیل تا خودکُشی را خبر خواهند داد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.