سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » امام حسین (ع) و آیه‌شدن پدیده‌ها...

امام حسین (ع) و آیه‌شدن پدیده‌ها

چکیده :هر شی‌ء ظاهر و باطنی دارد. در روش علمی معمولاً از ظاهر به باطن می‌روند. از رویه به عمق می‌روند تا به باطن پدیده‌ها برسند. ما بر اساس تکرار تجربه به یک قانون یا اصل می‌رسیم. گاهی اوقات اصل هم سرنگون می‌شود. کاخ علم هم فرومی‌ریزد و باید از نو حرکت را شروع کنیم؛ تئوری جدید، قانون جدید و اصل...


لطف‌الله میثمی

تفاوت پدیده و آیه چیست؟ سوره آل‌عمران آیه (۱۹۱-۱۹۰) می‌گوید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَاب الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکرُونَ فى خَلْقِ السمَوَتِ وَ الاَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْت هَذَا بَاطِلاً سبْحَنَک فَقِنَا عَذَاب النَّارِ.

قسمت اول آیه اشاره می‌کند به‌درستی که در خلق آسمان‌ها و زمین و از پی هم درآمدن شب و روز آیاتی هستند برای صاحبان خرد. الباب جمع لب است و لب یعنی مغز. اولی الألباب یعنی گوهریابان. آن‌هایی که پوسته‌ها را می‌شکنند و به جوهر و مغز پدیده‌ها دست می‌یابند. بعضی از متفکران اسلامی معتقدند از توجه به پدیده‌ها مانند ماه و ستاره و خورشید، استقرای علمی درمی‌آید. قرآن هم واقع‌گرا است. از کنارهم‌گذاردن واقعیات، استقرا و عمومیت‌دادن آن‌ها به تجربه و تکرار تئوری می‌رسیم. این روش استقرای علمی است. کسانی هم معتقدند منطق قرآن قیاس است.

آیه یعنی چه؟ هر شی‌ء ظاهر و باطنی دارد. در روش علمی معمولاً از ظاهر به باطن می‌روند. از رویه به عمق می‌روند تا به باطن پدیده‌ها برسند. ما بر اساس تکرار تجربه به یک قانون یا اصل می‌رسیم. گاهی اوقات اصل هم سرنگون می‌شود. کاخ علم هم فرومی‌ریزد و باید از نو حرکت را شروع کنیم؛ تئوری جدید، قانون جدید و اصل جدید.

مردم در فرهنگ جاری و سنتی، ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، ولی از آخرت غافل هستند. پدیده‌ها آیه هستند؛ یعنی نباید به ظاهر نگاه کرد. آخرت هم معنای آینده و هم به معنای باطن است. اگر این دو را کنار هم بگذاریم، قرآن تعریفی از دنیا و آخرت به ما می‌دهد. دنیا می‌تواند در قرآن دو مؤلفه داشته باشد: ظاهربینی و نزدیک‌بینی. این برداشت من است. اینکه یک نفر دنیایی فکر می‌کند، یعنی دور و عمق را نمی‌تواند ببیند. آخرت هم باطن‌نگری و هم آینده‌نگری است. به بیان متدولوژیک دنیا دو مؤلفه دارد: ظاهربینی و نزدیک‌بینی، آخرت هم دو مؤلفه دارد: ژرف‌نگری و آینده‌نگری. البته ما به ظاهر و نزدیک هم باید بها دهیم. قرآن به‌هیچ‌وجه دنیا و ظاهر امور را در متدولوژی‌اش نفی نمی‌کند. آنچه قرآن نفی می‌کند اصالت‌دادن به دنیا است.

اصالت با آینده و ژرف‌نگری است. روند علم هم به این سمت است. جهت علم هم دیگر در طبقه‌بندی اشیا نیست که جنس و فصل و نوع کنند و علم اکنون وارد آینده شده است. منتها آینده در علم، ناکجاآباد است. این است که مکتب قرآن که مکتب هستی‌نگری است، ازلیت و ابدیت را قبول دارد، می‌تواند ادعا کند که زیربنای علم هم قرار بگیرد که آینده در این صورت دیگر ناکجاآباد نیست. آینده عینیت دارد. ما می‌گوییم شش هزار سال تاریخ بوده، ولی ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که فردایی هم خواهد بود. آینده از نظر ما ناکجاآباد است.

روز عاشورا، حضرت زینب (س) به امام حسین (ع) می‌گوید: برادر جان، پیامبر رفت، پدرمان رفت. برادرمان رفت. تو سعی کن بمان. بقا داشته باش. طبیعی بود که حضرت زینب (س) این مطلب را بگوید. بالاخره انسان دوست ندارد کشته شود. امام حسین (ع) در برابرش می‌گوید: خواهر جان پیامبر از ما بهتر بود و رفت، جای بدی نرفت به هستی پیوست. پدرمان هم رفت، ولی جای بدی نرفت. امام حسن رفت. از ما بهتر بود، ولی جای بدی نرفت. بعد آیه‌ای می‌خواند که فراز مهم آیه می‌گوید: «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». هر شیء و ماده‌ای زوال‌پذیر است، مگر در جهت او باشد.

اینجا عمق متدولوژی امام حسین (ع) درباره این آیه روشن می‌شود که می‌گوید: اگر این شیء را معادل دنیا بگیریم، زوال‌پذیر است. امام حسین (ع) در جای دیگر می‌گوید: « فَکَأَنَّ الدُّنْیَا لَمْ تَکُنْ وَ کَأنَّ الْآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ» می‌گوید دنیا رفتنی است و زوال‌پذیر، ولی آخرت و آینده زوال‌پذیر نیست. اگر به باطن اشیا توجه کنید زوال در آن نیست. «کل شیء هالک»، یعنی هر چیزی زوال‌پذیر است. میرا می‌شود، مشمول آنتروپی، کهولت و پیری می‌شود، مگر آن چیزی که در جهت خدا و تکامل و اراده آفریدگار باشد.

امام حسین (ع) حج را نیمه‌کاره رها می‌کنند، البته من این اصطلاح را که می‌گویند حج را شکست و نیمه‌کاره به کوفه رفت، قبول ندارم یا می‌گویند اگر یک نفر در حوض افتاد شما نمازت را بشکن و او را نجات بده. درست این است که بگوییم اتمام نماز در این است که برویم و او را نجات دهیم. این نماز نمی‌شکند. تکامل‌یافته می‌شود. اصلاً نجات انسان فلسفه انبیا و محکم قرآنی است و ما باید این کار را بکنیم.

منبع: چشم‌انداز ایران


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.