سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از اصلاح سنت پیامبر تا اجرای بدون تنازل قانون اساسی؛ از اسلام اموی تا استبداد ولای...

از اصلاح سنت پیامبر تا اجرای بدون تنازل قانون اساسی؛ از اسلام اموی تا استبداد ولایی

چکیده :در روزگاری که شهر خالی از عشق و عاشق بود، مردی از خویش برون نمی آمد تا کاری بکند و آزادی را فریاد بزند! آنچه فرزند پیامبر در روزهای آخر عمر نه چندان بلند خود کرد، زندگی کردن آرمانی بود که شرافت نام داشت. زندگی کردن آرمان در زمانه حسین شاید ذیل مهر شرافت و احیای دین می ماند اما او کاری کرد تا ما احیای همان آرمان را در عصر خود تجربه کنیم، در عصر خرداد ۸۸، در عصر میرحسین...


کلمه – امیر آخولقه

رخدادهای تاریخی همواره مستعد تفسیر و تعبیرند. تفاسیری برای زندگی، سیاست، اخلاق و قدرت. آنچه در عاشورای ۶۱ هجری در بیابانی در عراق رخ داد نیز از این دایره بیرون نیست. حسین بن علی و حماسه اش در روز دهم محرم.

میدانیم که تفاسیر صورت گرفته از آن رخداد شگفت انگیز سیری از سیاست و اخلاق تا قدرت و پناه جویی و فرار از چنگ عاملان اموی را در بر می‌گیرد.

تفاسیری که راه حسین را در خودداری از بیعت با یزید و تایید حکومت او به نام «خلیفه رسول الله»، از یک انقلاب سیاسی تا یک شورش اخلاقی پیش می‌برد، برنامه او را برای کسب بیعت شیعیان پدرش در عراق و تأسیس خلافت رسول در برابر انحراف اموی آشکار می‌سازد و از جانبی رسالت او را برای افشای فساد بنی امیه ، فساد سیاسی و فساد اخلاقی و اجتماعی بنی امیه تذکر می‌دهد که اگر نمی توانم ظلم را ساقط کنم رسوایش میکنم تا آگاهی، ردی از خون برای زیست شرافتمندانه بسازد. که زیستن ظل ظلم سخت است و با شرافت زیستن در بیعت با ظلم سخت‌تر و اگر شخص اش حسین باشد ناممکن!

این سویه قدرتمند تفسیر اگزیستانسیالیستی از حماسه حسین بن علی است که شهادت ش را آگاهانه میداند و انتخاب ش را عامدانه که در جامعه ای که به ضرب و زور گزمه و شحنه و شلاق و شیرینی پول بادآورده و حرام از بیت‌المال و فتوحات، طبقه ای برخوردار و سیر و عامه ای نابرابر و فقیر، آنقدر به رخوت و رقت گراییده که توان دفاع از خود، از هستی، از مرام و حقوق ش را ندارد، تو، اگر حسین فرزند پیامبری باشی که میثاقی برای این جامعه به ارمغان آورد و بنایش را بر احیای برابری و اسقاط تبعیض و نفی ظلم و هدم ثروت بادآورده و نامشروع گذارد و سقف آن ایمان بر ستون آزادی مردمان نهاد و بیعت ایشان بنیاد حکومت دانست و نام اینهمه، اسلام نهاد، نمی توانی مرگ آن میثاق ببینی و حکم به مماشات دهی! نمی توانی مرگ تدریجی جامعه و مردمان زیسته در سنت جدت را ببینی و سکوت کنی و در ره عافیت، یک چندی با بیعت یزید طی کنی تا مصلحت وحدت امت لطمه نبیند و به قول خال المومنین معاویه، شق عصای مسلمین نشود و فتنه در کار امت نرود!

بخصوص که آقازاده و علی الخصوص که نبی زاده باشی! کاری که حرمت ت را می‌شکند بر تو حرام است.
حرکتی که پرده نبوت را بر خاندانت بدرد ازتو دور است.
اعتراض برای تو که فرزند پیامبری، از راه نامه و نهایتا یک لابی پشت پرده در دارالاماره با یزید و یا مروان حکم در مدینه است. بیش از اینش به صلاح نیست.
به صلاح چه؟!
به صلاح موقعیت و جایگاه تو!
چندی صبر کن تا آتش اموی زاده جوان بخوابد آنوقت سنت جدت به نصایح امت و مدرس و مکتب و تدریس فقه و حدیث پیامبر زنده کن!
این جامعه را با درس قرآن زنده کن که خود قرآن برای نوای گورستان ها و اموات و مأذنه های مساجد اموی است و تو آن را برای دیگران بگذار!

کدام دیگران؟!
هستند اصحاب پیامبر که هنوز بر راه و مرام و سنت او وفادارند و از سلطنت شدن حکومت مبتنی بر بیعت ش دل خون. آن راه را بدانان واگذار و خود رهبری شان را به عهده گیر! البته رهبری معنوی و نه حقیقی.
بگذار راهی را که خون دارد و حبس و حصر را آنها بروند. مردمانی غیور هستند که خون بدهند و تو راهبرشان باشی. تو سرمایه گرانقدر امت و یادگار نبوت هستی! بمان تا این سرمایه آسیب نبیند و حرمت ش، به لگام ستوران اموی سعایت نشود گرچه هیچ چیز از مرام آن حرم و از معنای آن سنت و از سیره آن پیامدار نماند! گرچه از اسلام، جز ظلم به دیده نبینند و جز تبعیض عرب و عجم نچشند و جز زهرابه خفقان و استبداد ننوشند!
تو که حسین بن علی هستی سرمایه خودت را حفظ کن.
می بینید.

همه آنچه به حسین می‌گفتند و در آن وانفسا که ستم سیاه بنی امیه، جامعه نبی را به قهقرای عبادت بی‌عمل و قرآن بی ثمر و احکام بی معنا و روایات بی منبع سوق داده بود، در گوش او به نجوا یا آشکارا می‌خواندند از این دایره بیرون نبود.

«حرمت خودت را خودت حفظ کن»
اما آنچه حسین کرد، فارغ از آنکه در حکم امربه معروف و نهی از منکر بود یا تلاش برای تشکیل حکومت یا شهادت برای برانگیختن جامعه مرده، با توجه به همان گفته بزرگ او معنا می‌یابد. گفته ای تو گویی در پاسخ به همین انذارهای بی پایان در گوش!
مصالح پوشیده بر خواص
بصیرت قدرت
توجیه مظالم
و حسین چه گفت؟
من جز برای اصلاح سنت جدم بیرون نیامدم.
اصلاحی که حج را نیمه کاره می‌گذارد.
با خاندان و سر و همسر به بیابان می‌زند تا به عراق رود تا سنتی زنده بماند!

تا اگر روزی قرار شد کسی از اسلام چیزی بگوید، راهی بجوید، صلاحی بخواهد، پیامی بگیرد آن پیام این باشد که اسلام آیین برابری و آزادی است. اسلام آیین حکومت بر مبنای انتخاب مردم است.
اسلام آیین حکمرانانی است که در مسجد سر بر خشت می‌گذارند و تن بر سنگ. تن پوششان پشمینه است و سقف شان آسمان.
میان آنان و مردم نه حاجبی است نه پرده داری نه واسطه‌ای.
میان آنان و مردم تفاوتی نیست.
در محکومیت حاکم و مردم، امتیاز برای حاکم ممنوع است و تبعیض برای منسوبین حاکم از اسلام خارج است.
در این آیین تو میتوانی مخالف حاکم و حکومت باشی و سخنت بگویی و خود خلیفه ضامن سلامت و آزادی ات باشد.
در این آیین بازداشت مخالف و منتقد، ممنوع است.

تبعیض کشنده ی سنت رسول است و ظلم در لباس قانون، دروغی است به نام خدا تا دین، پوشش منافع شخصی من حاکم شود و نقد و اعتراض از من حاکم دور کند.

اگر میثاق جامعه مدرن قانون اساسی است، اگر میثاق حقوق ملت قانون اساسی است، اگر آنچه حوزه اختیار حکومت ها را به نفع حقوق مردمان تحدید می‌کند و از تهدید و تعدی حکمرانان مست قدرت باز می‌دارد، قانون اساسی است، آنچه در عصر حسین بن علی روح قانون اساسی را در شمایل خود می‌برد، سنت پیامبر بود. سنتی که آزادی و حق انسان را چون نان سر سفره به مسلمانان آموخته بود، پادشاهی و سلطنت و حکومت تک نفره و استبداد را شرک می‌دانست و مستبد را در حکم شریکی برای الله نام نهاده بود که نمی تواند و نباید باشد!

و حسین این «نمی تواند» و «نباید» را با سلطنت یزید محقق می‌دید و نمی توانست نابودی آن آرمان را ببیند.
آن آرمان خود زندگی بود که می رفت تا در خاک تاریک و سرد سلطنت سیاه اموی دفن شود و سکوت حسین، چونان مشتی از خاک قبری بود که به دست او بر چهره کفن شده اسلام پاشیده می شد!

«و علی الاسلام والسلام»
آن اصلاح سنت جد، همان احیای قانون اساسی جامعه بود که بر زبان حسین جاری شد. که اگر سنت پیامبر ناموس مسلمانان بود، قانون اساسی ناموس ملت است و حسین می‌دانست حکومتی که ناموس مردمی را از هم بدرد و با نوای قرآن و تکیه عزا و اذان مأذنه ها سرپوشش گذارد شاید بتواند چندی و چند نفری را بفریبد اما حسین را نه!

اگر معنای رد بیعت حسین بر مبنای رد بیعت با سلطنت در اسلام و حذف نقش مردم در آن باشد، این الگو در عصر جدید با حفظ حریم و حرمت قانون اساسی است.

عاشورای حسین بن علی کاری کرد که تا تاریخ پابرجاست این امید و آن آرمان زنده بماند که همواره یک مبنای روشن برای مرزگذاری در مماشات و توجیه مظالم نظام حاکم وجود دارد.

اگر در عصر سنت، این سنت پیامبر بود که حکم آن ناموس را داشت و حقوق مردم بواسطه آن حفظ می شد و انسانیت و اخلاق و حریت در قاموس اسلام تداوم می یافت این کار در عصر جدید با احیای قانون اساسی استوار است. احیای قانون اساسی به منزله اجرای بدون تنازل قانون اساسی، به معنای برداشتن یوغ استبداد ولایی از گرده فصل حقوق ملت است که در قانون اساسی به محاق رفته است.
که اگر حسین جانش را بر سر احیای سنت جدش نهاد که خطرش، نفی سلطنت و سلطان خودکامه و اساس حکومت بر بیعت آزاد مسلمانان به حکم حقوق ذاتی و رشادت و بلوغ انسان ها بود، قرن ها بعد فرزندی از سلاله او بر همان مبنا به مصاف استبداد رود و احیای حقوق ملت در قانون اساسی را فرایاد مردمان و اهل محکمه و حکم آورد و خود چونان پرچمی در دست مردم بماند!

اگر نبود کار و راه و یاد حسین، که سنت را حقوق ملت بداند و حکومت را بر مبنای بیعت آزاد مشروع بداند و سنت حافظ آن حقوق را ناموس بنامد و بر ناقض ش بشورد و بر حق بیعت خود و مردمان استوار بماند، در اعصار و قرون ماضی و روزگار حاضر، در ایران آلوده به استبداد ولایت و لگدمال چکمه پوشان پاسداران حرم ولی و پاگون بدوشان بصیر،

در روزگاری که شهر خالی از عشق و عاشق بود، مردی از خویش برون نمی آمد تا کاری بکند و آزادی را فریاد بزند!
آنچه فرزند پیامبر در روزهای آخر عمر نه چندان بلند خود کرد، زندگی کردن آرمانی بود که شرافت نام داشت. زندگی کردن آرمان در زمانه حسین شاید ذیل مهر شرافت و احیای دین می ماند اما او کاری کرد تا ما احیای همان آرمان را در عصر خود تجربه کنیم، در عصر خرداد ۸۸، در عصر میرحسین موسوی!

که میرحسین دیگر یک نام نیست. در حقیقت یک دهه است که او فقط یک نام نیست. یک راه است. راهی مبتنی بر اصولی بنیادین که خط قرمزی به نام حقوق مردم دارد و بنیادی به نام نظام سیاسی مبتنی بر رای و خواست ملت و پرچمی که اعاده ناموس ملت را بر تن خود حک کرده است.

پرچمی که از هر انگ و رنگ و چنگ مبراست و راهی است برای احیای اقتدار مردم، احیای حقوق ملت و اجرای حقوق بشر به حقوقی ترین، مسالمت آمیز ترین و مدنی ترین شکل ممکن.

میرحسین بود که با اشاره به ناموسی به نام قانون اساسی به یاد مردمان آورد، مشروعیت حکومت جز با اجرای قانون اساسی و عمل به آن و وفادار بودن بدان ممکن نیست وگرنه دریدن پرده آن ناموس سر از آبان خونین برمی آورد و استبداد شرک آمیز را برجای جمهوری اسلامی می نشاند که گلوله اش فرقی با گلوله استبداد پهلوی ندارد.

در این تصویر جز چنگ و رنگ و انگ استبداد دیده نمی شود، چنانکه در ایران امروز اثری از قانون اساسی دیده نمی‌شود و استبداد پا بر گرده قانون اساسی رشد کرده و فراگیر شده است.

ازاینرو بود که آن ندای حق که قانون اساسی را فریاد زد و پروای ناموس ملت داشت، همچون «هل من ناصر ینصرنی» خون سرخ خدا، صدایی بود که تنها ماند، به حصر شد و به زجر افتاد اما حسرت یک آخ را به دل زندان بانش گذاشت و سر خم نکرد.

در زهره روزگار تلخ تر از زهر امروز، برای آنکه معنای زندگی، معنای آرمان، معنای شرافت و معنای ناموس گم نشود و در قیل و قال پوچ پول و وام و بهره و ربا و رانت که همچون انگل از سر و کول این نظام استبداد بالا می‌رود، یاد و خاطره و قلب ما را زیر تیغ تبعیض و سرب داغ رگ نزند و دفن نکند،‌ نیاز به برخاستن حسین است که حسین خود یک راه است. راهی که می‌گوید آنگاه که خونی به ناحق ریخته شد آنگاه که حقی غصب شد آنگاه که حبسی به ناحق ثبت شد آنگاه که سلب و نقض حقوق مردمان از استثنا به رویه بدل شد پایان سکوت فرارسیده است، پایان مماشات و پایان توجیه!

که استبداد نامشروع است و آلودگی اش زندگی همه ما را ناپاک خواهد کرد و نیاز است مردانی حسین وار بایستند تا ما زبون ها، ما مرده ها بدانیم علاوه بر تایید و تصویب استبداد ولایت و تلاش برای اثبات وفاداری به دسته ای که به نام ولایت نان ملت به ناحق می‌خورند و دستشان تا مرفق در بیت المال مسلمین فرورفته است و همچون شتر علف صحرای ایران زمین می بلعند و سیری ندارند، راه دیگری هم برای زندگی هست و آن راه ایستادن بر حقوق و شرافت انسانی ماست که اکنون دست در دست استبداد به پایمال ش مشغولیم و صدای آن مرد را که حقوق ما طلبید و بر آن ایستاد، در برهوت کربلای ایران مان دفن کردیم.

که ما اگر بجای قیمه حسین و سفره حسین و شربت حسین، راه حسین را می‌دیدیم و صدای او را می‌شنیدیم، به این سرنوشت رقت انگیز و اندوه بار دچار نمی آمدیم و رهروان استبداد را بر مرگ استبداد سیاه گریان می‌دیدیم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.