سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین موسوی: ما ارتباط کاذب بین جمع کردن زیاد از حد اقتدار دست‌یک‌فرد و پیشرفت ک...
» نخست‌وزیری که دموکراسی و حقوق ملت را سی سال پیش در خشت خام می‌دید اما با گوش‌هایی بسته روبرو بود

میرحسین موسوی: ما ارتباط کاذب بین جمع کردن زیاد از حد اقتدار دست‌یک‌فرد و پیشرفت کشور به وجود نیاوریم/ اقتدار زیاده از حد باعث ‌عقب افتادگی‌ یک‌ کشور میشود

چکیده :بنده هم از صحبت برادرانی که تعجب میکنند که چرا میگوئیم دیکتاتوری، تعجب می کنم. مگر اینها تاریخ جهان سوم و جهان معاصر را مطالعه نکرده اند؟ ما چند نفر داریم از رؤسای جمهور کشورهای جهان سوم که قدرتهائی ر در دست خودشان تمرکز دادند و حتی در انقلاباتی شرکت جستند و در نهایت تبدیل به یک دیکتاتور شدند، رئیس جمهور مادام...


بازنشر: مشروح سخنان میرحسین موسوی در رابطه با تغییر نظام پارلمانی به ریاستی در مجلس بازنگری قانون اساسی سال ۶۸

مثبت ترین چهره نظام ریاستی را در آمریکا می بینیم. غیر از آمریکا کجا این نظام موفق بوده؟جز اینکه منجر به ایجاد بدترین دیکتاتوری‌ها در جهان شده؟

ما در کشورهای اسلامی افراد گوناگونی را داریم که با رأی یا با یک انقلاباتی روی کار آمدند و عملا بعد از یک مدتی به خاطر تمرکز قدرت در دست خودشان و اینکه بر همه اهرمها سوار بودند هم رأی ساختند، هم تمام نظام را قبضه کردند و هم نیروهای مادام العمر شدند/

مجلس خبرگان اول با بدبینی نسبت به تمرکز قدرت نگاه میکرد، چه اتفاقی افتاده که ما در این ده سال این بدبینی را نسبت به تمرکز قدرت تا این حد زیاد داریم‌ از دست میدهیم؟
تمرکز اقتدار جائی باید باشد که دائم آن نقطه و آن کانون و آن فرد بتواند به سؤال کشیده بشود

بسم الله الرحمن الرحیم ، بنده در مخالفت با آن طرح اول و موافقت با طرح دوم صحبت میکنم.

در مقدمه صحبت جا دارد که برادران مکرر مطرح میکنند که ما تعجب میکنیم، تعجب میکنیم. بنده هم از صحبت برادرانی که تعجب میکنند که چرا میگوئیم دیکتاتوری، تعجب می کنم. مگر اینها تاریخ جهان سوم و جهان معاصر را مطالعه نکرده اند؟ ما چند نفر داریم از رؤسای جمهور کشورهای جهان سوم که قدرتهائی ر در دست خودشان تمرکز دادند و حتی در انقلاباتی شرکت جستند و در نهایت تبدیل به یک دیکتاتور شدند، رئیس جمهور مادام العمرشدند.

آیا تعجب ندارد که ما در این زمینه دقت بکنیم؟ آیا تعجب نیست که ما به این مسأله توجه نکنیم و هیچ اشاره به این مسائل نکنیم؟ آیا وقتیکه صحبت میشود که ما توجه بکنیم و این خطرات را دریابیم، این مسأله تعجب آور است؟ و جا دارد که مثل جناب آقای نوری من بگویم که نمی فهمم واقعاً این مسائل را که چگونه این مسأله دیده نمیشود، ما در کشورهای اسلامی داریم، در دوره ضیاءالحق داریم، در تونس داریم، درجاهای مختلف داریم و افراد گوناگونی هم داریم که با رأی هم روی کار آمدند یا با یک انقلاباتی روی کار آمدند و عملا بعد از یک مدتی به خاطر تمرکز قدرت در دست خودشان و اینکه بر همه اهرمها سوار بودند هم رأی ساختند، هم تمام نظام را قبضه کردند و هم نیروهای مادام العمر شدند. در صحبت‌هایمان قبلا من دیدم که در صحبت موافق و مخالف به الگوهای خارجی توجه شده. توجه کردن به الگوی خارجی عیب نیست. ما باید به آن الگوها توجه بکنیم و فکر میکنم توجه کردن به آن الگوها با تمام تفاوتهائی که نظام ما با نظام‌های دیگر دارد، ممکن است ما را در امر تصمیم گیری بسیار کمک بکند.

شما در رابطه باین مسأله تکیه کردن روی ریاست جمهوری یا تکیه کردن در نظام پارلمانی یا کابینه ای ، خواهید دید که الگوهای مشخصی در دنیا وجود دارد. بعضی از آنها کمتر خطرزا بوده بعضی ها بیشتر خطر ایجاد کرده و در جهان ضرر ایجاد کرده .ما مثبت ترین چهره ظاهراً از نظر نظام ریاستی را در آمریکا می بینیم. غیر از آمریکا کجا این نظام موفق بوده؟ در آمریکای لاتین، در آسیا، در آفریقا کجا موفق بوده؟ جز اینکه تکیه بر یک چنین روشی منجر به ایجاد بدترین دیکتاتوری‌ها در جهان شده؟ بله نظام انگلیسی و اروپائی را هم در اروپا داریم، اروپا دائم درصد سال گذشته از الگوئی که در آمریکا بوده فرار کرده.

خود فرانسه را نگاه کنید که یک حالت میانه ای نسبت به الگوی انگلستان و آمریکا دارد. هفتاد سال است، گاهی اختیارات نخست وزیر و گاهی رئیس جمهور را این طرف وآن طرف میکنند، ولی مردم فرانسه هیچگاه اختیار کامل به رئیس جمهور نداده اند. در حالیکه رسانه های عمومی ، دستگاهها، نهادهائی که میتواند حکومت دموکراسی را نگه دارد، حکومت پارلمانی را نگه دارد، در این کشورها عمیق است گسترده است و سابقه دیکتاتوری از نوع شرقی در این کشورها کمتر بوده. متأسفانه ما از این نظامها بیشتر برخوردار بوده ایم و در آن کشورها با احتیاط با مسأله برخورد میکنند.

حتی در سالهای اخیر، مسأله این جمهوری‌های آخر که الان ما نوعش را در فرانسه می بینیم، خوب نسبتاَ یک چیز جدیدی است ولی الان هم آنها فکر نکرده اند که مردم فرانسه دیکتاتوری را می پذیرند، در نتیجه با همین استدلالی که حاج آقا الان می‌فرمودند، به این‌دلیل اینها خواستند که همه اختیارات را دست ریاست جمهوری بدهند برای اینکه فرانسه را سریع تر پیش ببرد.

و آیا در این کشورهائی که اینقدر محتاطانه نسبت به دادن قدرت به یک فردعمل کردند، آیا این محتاطانه عمل کردن باعث عدم پیشرفتشان شده؟ باعث عدم رشدشان شده؟ آیا ژاپن امروز قوی پیش نمیرود؟ اروپا پیش نمیرود؟ کشورهای دیگر از نظر صنعتی ، فنی ، اقتصادی و نظیر اینها پیش نیمروند؟ ما ارتباط کاذب بین جمع کردن زیاد از حد اقتدار دست‌یک‌فرد و پیشرفت کشور به وجود نیاوریم. اقتدار زیاده از حد باعث‌عقب افتادگی‌ یک‌ کشور میشود، باعث پیشرفت کشور نمیشود، اگر اقتدار زیاد در دست یک‌فرد میتوانست برای یک کشور خوشبختی و پیشرفت بیافریند ما در زمان پهلوی بایستی پیشرفته ترین کشور جهان می‌بودیم.

چرا که همه قدرتها دست شاه بود. آن اقتدار میتوانست همه چیز را در اینجا بکند. اینکه ما فکر بکنیم حاکمیت اسلام هست، ارزشهای اسلامی هست، مردم بیدار هستند، بله خوب اینها نعمت هائی است که بر اثرمبارزه مردم به دست آمده، به همین دلیل مجلس خبرگان اول با بدبینی نسبت به تمرکز قدرت نگاه میکرد، چه اتفاقی افتاده که ما در این ده سال این بدبینی را نسبت به این تمرکز قدرت تا این حد زیاد داریم‌ از دست میدهیم؟ ما میگوئیم تمرکز به اندازه کافی باید باشد، جائی این مسؤولیت باید متمرکز باشد که از آنجا بشود سؤال کرد، قدرت و اقتدار جائی باید باشد که بشود از آنجا مسؤولیت خواست و اگراین اختیارات در جائی تمرکز پیدا بکند که قدرت سؤال نباشد خوب یکسال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، ما که قانون اساسی را برای یک فرد نمی‌نویسیم ، کسانی هم که قانون اساسی را در مجلس خبرگان اول نوشتند ، یقیناً فکر نمیکردند که قانون اساسی را برای دو سال ، سه سال یا ده سال می نویسند.

با یک اصلاحات جزئی درقانون اساسی مشکل ما از نظر تمرکز و مقدار اقتداری که دولت بر اساس آن میتواند کار بکند، به اعتقاد من حل شده است ، بیشتر از آن را ما فکر می‌کنیم خلاف مصلحت باشد که ما عملا در اینجا راجع به آن تصمیم بگیریم، تصمیمی که در آینده یقیناَ اختیارش دست ما نخواهد بود. این تیری است که ما رها می کنیم، بعداً نمیدانیم که چه نوع مصادیقی میتواند پیدا بکند؟ به هرحال این مسأله انتخاب راه اول بسیار خطرزا است.

ما برای مدتهای مدیدی می نویسیم. من فکر میکنم تجربه بنی صدر را ما باید از آن ساده رد نشویم همان چند ماه اول حکومتش دنبال یک رفراندوم بود. رفراندوم برای چه؟ سر مقاله میزان حتماً یادمان هست که این مسأله را به صورت عیان در رابطه با رفراندوم و برگشت به آراء مردم، مطرح کردند. برای چه؟ برای از بین بردن پایه های حکومت اسلامی، پایه های جمهوری اسلامی. می گوئیم این قضیه موفق نشد. ولی ما بالاخره نمائی از خطر را در کشور خودمان لمس کردیم. به هرحال من به ذهنم میاید که اولا تمرکز اقتدار جائی باید باشد که دائم آن نقطه و آن کانون و آن فرد بتواند به سؤال کشیده بشود .اگر ضعیف عمل کرد، سریع کنار گذاشته بشود. خوب ما به رئیس جمهور رأی دادیم، چهارسال. هشت سال آمد کار کرد وسطش ضعیف بود، خوب عمل نکرد و ضعف های گوناگونی داشت.

عملا در نظام به این سادگی، کنار گذاشتن رییس‌جمهور کار راحتی که نیست. بحث همان مسأله رأی مردم و آمدن مردم به صحنه است برای یک رئیس جمهور. حالا ما بیائیم بگوئیم که بعد از یک مدتی در برنامه های اقتصادی، در برنامه های سیاسی، در گفتگو با خارج، در قراردادهای بین المللی، او خوب عمل نکرده ، ماآنی او را برداریم، کنارش بگذاریم ،فرد دیگری را بیاوریم . عملا از این نظر هم من فکر میکنم یک ضعفی را احتمالا دچارنظام ما خواهد کرد. ما فکر میکنیم که اولا تمرکز را خوب معنی بکنیم، تمرکز به اعتماد من با توجه به تجربیات این هفت، هشت سال گذشته، برمیگردد یکی به مسأله وزراء و اینکه در قانون اساسی فعلی ابهام زدائی بشود و معلوم بشود که سیاستگذاری کجا است؟

آیا این سیاستگذاری‌ در شورای سیاستگذاری باید صورت بگیرد؟ در شوراهای گوناگون که از طرف دولت یا از طرف رؤسای محترم سه قوه تشکیل میشود. تمرکز پیدا میکند؟ یا مشخص است که جای این سیاستگذاری اجرائی در داخل دولت است وهمچنین آیا وزراء در مقابل رئیس جمهور، نخست وزیر و مجلس باید پاسخگو باشند یا به دو کانون ، مجلس و نخست وزیر پاسخ بگویند؟ خوب اینها روشن بشود، من فکر می‌کنم مسأله تمرکز حل شده است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.