سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

خانه‌ای روی فاضلاب

چکیده :کوی سیاحی حتی یک متر هم فضای سبز ندارد، بر خیابانهای اصلی شاید یک سطل زباله به چشم بخورد،دختران اما اگر اسیر جوب فاضلاب نشوند و جان ندهند، بعدها فرصت چندانی برای تحصیل نخواهند...


نیلوفر رسولی

چهارمین کودک «کوی سیاحی» اهواز هم مرد و هنوز هیچ دستگاهی قصوری به گردن نمیگیرد

پاهای «صدیقه» تازه جان گرفته بودند، حالا میتوانست کمی بایستد و دو سه قدم بردارد، بدون اینکه بداند دو قدم بیرون از در خانه چه سرنوشتی در انتظارش هست، به سوی آن باریکه باز در رفت، به استقبال مرگ. چاه مرگ تنها چند قدم تا در اصلی خانه فاصله داشت، پدر و برادر بزرگ‌تر صدیقه داخل خانه بودند و از آن سوی پذیرایی، سیاهی کوچه را نمی دیدند، گام لرزان آخر صدیقه، به کانالی رسید که فاضلاب خانه را در خود کشیده بود. صدیقه در سیاهی شب در فاضلابی با عمق چهل سانتی متر فرو رفت و تا زمانی که مادر به خانه بازگردد، کسی از غیبت او مطلع نشد. وقتی که مادر صدیقه به خانه رسید، کمی گوشه، کنار خانه را گشت، بعد از دقایقی که دختر یک ساله‌شان را صدا زدند و خبری باز نیامد، پدر ترس دزدیدن دختر را در دل تاریکی شب به دل راه داد، در فرعی ششم فلاح کوی سیاحی، هیچ چراغی روشن نبود.

«جابر حیدری» پدر صدیقه است، او حالا فرصتی برای عزاداری ندارد، پشت تلفن به «اعتماد» میگوید که پزشکی قانونی علت فوت را «خفگی در آب» نوشته است، درصورتی که صدیقه در لجنزار فوت کرد، حالا آقا جابر از آبفا و شهرداری شکایت کرده و گزارش پزشکی قانونی چندان کمکی به او نمیکند، آقا حیدر میگوید: «ما قبلا هم به مسوولان تذکر داده بودیم، اما آنها چشمان شان را بسته‌اند و به هیچ زوری هم نمیخواهند وضعیت ما را ببینند.»

پدربزرگ صدیقه، سال ۱۳۶۳ در عملیات خیبر به شهادت رسیده است، حالا پسر این شهید، بیکار و اجاره‌نشین است، هر روز صبح در گوشه‌ای از میدان محل مینشیند تا بلکه کاری پیدا کند، در این میان نیز به عزای دختر یک ساله‌اش نشسته است.

جزیره‌ای در حصار فاضلاب 

نامش «سعید بیت سیاح» است، او را امین کوی سیاحی مینامند.امین محل، از «صدیقه حیدری» میگوید، دختر یک ساله‌ای که سرنوشتش مثل «محمدصادق زرگانی»، «محمدعرفان عبیداوی»، یک سال و نیمه و «علی بروایه» با سه سال سن گره خورد، تمام این کودکان از فاصله ۱۰ فروردین ۱۳۹۵ تا مرداد سال جاری در فاضلاب روباز کوی سیاحی به کام مرگ رفته‌اند، حالا حتی مرگ چهارمین کودک نیز سرنوشت این مردم را تغییر نمیدهد، پدر صدیقه تا آخر عمر هر روز باید از قتلگاه دخترش بگذرد، جایی مقابل خانه. حالا ۳۵ سال از زمانی میگذرد که آقا سعید، ساکن کوی سیاحی شد. حالا آبفا، اداره برق و شهرداری ردیف قبضهای شان را برای مردم می آورند، کوی سیاحی، به قول آقا سعید «قوانین شهری دارد، اما هیچ‌کدام از مواهب شهری را ندارد».

سال ۸۲ بود که سعیدآقا نامه‌ای از رهبر را به دست گرفت و توانست با همین نامه، انشعابات برق کوی را قسط‌بندی کند، مردم محله را دور خود جمع کرد، آنها پرداخت قسطهای انشعاب برق را پذیرفتند اما ۱۷ سال از آن زمان میگذرد و هنوز تیر برقهای خیابان فلاح نور ندارد، هنوز صبح و ظهر، فاضلاب خانگی داخل جوب‌ها بالا می آید، میریزد روی خیابان خاکی و باتلاقهای متعفنی را مقابل خانه‌های مردم به وجود می آورد. این گنداب تنها در ساعات خواب مردم که شیرآب‌ها خاموشند، کمی فروکش میکند، صبح که میشود و شیر آب‌ها به کار می افتند، این گنداب و فاضلاب همانجا روی زمین میماند، آفتاب میخورد و بخارهای مسموم آن در بینی و دهان کودکانی میرود که در حوالی آن به جان یک توپ چل لایه پلاستیکی افتاده‌اند، توپی که هر از گاهی هم داخل این فاضلاب گیر میکند و پسربچه‌ها در جست‌وجوی توپهای شان پا به فاضلاب میگذارند.

«جزیره‌ای میان باتلاق» این نامی است که آقاسعید به کوی سیاحی میدهد؛ کویی که غرق فاضلاب و بی آبی است، لوله‌های آب زیرزمین جاگذاری شده‌اند، حق انشعاب آنها نیز دریافت شده و روی درخانه‌ها کد آبفا خورده است، اما خانه حاج‌خانمی که در انتهای کوی سیاحی است، آب ندارد.

ترک تحصیل

کوی سیاحی حتی یک متر هم فضای سبز ندارد، بر خیابانهای اصلی شاید یک سطل زباله به چشم بخورد،دختران اما اگر اسیر جوب فاضلاب نشوند و جان ندهند، بعدها فرصت چندانی برای تحصیل نخواهند داشت. آقاسعید خود معاون آموزشی مدرسه‌ای در ناحیه چهار است، او از ۱۵۰ دختری در کوی سیاحی میگوید که توان پرداخت شهریه‌های ۱۰۰ هزارتومانی مدارس دولتی را ندارند و به اجبار ترک تحصیل میکنند.

حتی ده هزارتومان برای گرفتن کارنامه نیز درد بزرگی است. اما شکایت اصلی آقاسعید، از اردوهای هفتگی مدارس است، در اهوازی که به لطف گرما، گرد و غبار و آلودگی هوا، مدارس در وضعیت نیمه‌تعطیل به سر میبرند، تشکیل اردوهای میان‌هفته‌ای راه درآمد خوبی برای مدیران مدارس است، میگوید: «مینی بوس ۱۸ نفره را با ۴۰ نفر دانش‌آموز پر میکنند، نفری ۱۵ هزارتومان میگیرند اما حق بیمه‌ای پرداخت نمیکنند، اگر اتفاقی برای دانش‌آموزان بیفتد، آنها بیمه ندارند.»/اعتماد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.