سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

استقلال یا انزوا

چکیده :اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه...


احسان آزاد

یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!

این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها “میش” قصه، همچنان ” میش” مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!

اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟

واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است‌ و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.

اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.

هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!

مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.

واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کم‌کم‌ جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.

به نظر می رسد وقت آن رسیده که “میش” بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های “استقلال” کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!

منبع: جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.