سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

عید غدیر با یادی از میر محصور

چکیده :محله گود عرب ها موشک بعثی داخل نانوایی خورد.شبانه و بدون فوت وقت اولین مسئول کشور، نخست وزیر بود که حاضر شد.هر چند می گفتند الان قرارست دوباره همین نقطه را بزنند صحنه را خالی نکرد و راسا دستورهای میدانی داد و کارها را با سرعت رفع و رجوع کرد. یکی گفت تو این محل مادر شهیدی هست که مشکلات اقتصادی داره کسی سراغش نیومده ؛نخست وزیر با سه همراهش در پیکان نشستند و به خانه ان مادر سرکشی و مشکلاتش را رسیدگی و یک زمین بهش اهدا...


رضا کنگرلو

دهمین عید غدیر در حصر ترجمان تنهایی های متوکلانه درویش و امن خاطر و کنج قلندری است. روزهای بلند حصر فراموش نمی شود.اما صدق و صفای محصورین با چاشنی توکل و صبر این سنگینی طاقت سوز زمان تنهایی را تحمل پذیر می کند.

خاطره های شنیده شده از میر را همیشه مرور می کنم .خیلی از مردم پس از کرونا و خانه نشینی اجباری می پرسند واقعا تحمل ده سال حبس اجباری در خانه چگونه متصور است.این سختی با ان شیرینی توکل و تحمل برای خدا تاب اوری دارد. امیدوارم درب هیچ خانه ای بر روی اهلش بسته نشود و هیچ بیتی برای اهل خود زندان نشود و هیچ ناصح دلسوز و منتقد مشفقی روی حبس و حصر و عتاب و خطاب و داغ و درفش نبیند.

یاد صفاو سیرت او ،یاد بی الایشی و ساده زیستی اش و فساد ستیزی اش و مردم داریش و ازادی خواهیش و عدالت گراییش همیشه برای تاریخ این ملت می ماند.چه نام بردن از او تاوان داشته باشد یا نه .چه با نام او بشود کسب کرد یا رای جمع کرد یا نه، چه تیتر یک روزنامه ها باشد چه داشتن یک برگ روزنامه در کنج حصر هم از او دریغ شود.او مرد خدا و خیر عمومی است و من از مهندس این را می فهمم.وجود او سرشار از خیرخواهی عمومی است.نه برای اقبال افواه مردم و جلب چشم ها بلکه با منشا یک روحیه عارفانه مردم مداری را تنفس می کند.

یاد باد که ….رییس دولتی در این کشور سکاندار بود که بصورت لحظه ای تورم را رصد و سوداگری رانت جویان و رباخواران را تاب نداشت.یکی از مشاوران دولت تعریف می کرد ما در دفتر او مسئول میز ابگوشت بودیم.گفتم یعنی چه ؟گفت صبح به صبح از چند گوشه کشور قیمت ابگوشت را می گرفتیم به نخست وزیر می دادیم.چون گوشت و نان و حبوبات و سیب زمینی دخیل در قیمت ابگوشت بود تخمین تورم را این طور میشد مستمر رصد کرد و هر تخلف تورم زایی را شخصا با وسواس تعقیب می کرد.دل فقط به امار پشت اوراق گزارش های رسمی نمی داد.هر هفته تحلیل اقتصادی دو نشریه خارجی منطقه و جهان را مطالعه می کرد.برای درد مردم تب می کرد. با کفایت و هوشمندی ، نفت هشت دلار و نصف بودجه مختص جنگ کشور را بدون تورم و فقر اداره کرد. تاب سختی مردم را نداشت.خودش کمتر از زندگی کوپنی می زیست. حقوق کارگران و کارمندان شش هزار تومان بود خودش سه هزار تومان دریافتی داشت .می گفت من نخست وزیرم باید از نزدیک خودم و زن و بچه ام بیشتر حس زندگی محرومان را کنیم.

محله گود عرب ها موشک بعثی داخل نانوایی خورد.شبانه و بدون فوت وقت اولین مسئول کشور، نخست وزیر بود که حاضر شد.هر چند می گفتند الان قرارست دوباره همین نقطه را بزنند صحنه را خالی نکرد و راسا دستورهای میدانی داد و کارها را با سرعت رفع و رجوع کرد. یکی گفت تو این محل مادر شهیدی هست که مشکلات اقتصادی داره کسی سراغش نیومده ؛نخست وزیر با سه همراهش در پیکان نشستند و به خانه ان مادر سرکشی و مشکلاتش را رسیدگی و یک زمین بهش اهدا کردند.مادر نمیشناخت و تعجب کرده بود چند نفر از دولت سرزده اومدن سراغش .فرداش اهل محل پرسیدن کی اومده بود خونت .مادر شهید ساده گفته بود نمیشناختم .ولی انگار شبیه همینه که تو تلوزیون میاد….به دفترش سپرده بود از یک پسر بچه هفت ساله تا پیرزن هفتاد ساله هر کس با من کار داشته باشد باید به اطلاع من رسانده شود. در دفترش به روی همه باز بود و تنها دفتر مسئولان کشور بود که ۲۴ ساعته دایر بود. می گفت پیرها نیایند چایی بیارند شرمنده می شوم.پول غذایش را می داد به دولت.نصف نان سنگک که خانه برده میشد قبلش حسابش شده بود.با اهل فامیل و دوستان انقدر تواضع داشت که از کوچک و بزرگ جذب معاشرتش بودند.

دستور داده بود وزیرانش تعهد به بسته کالری دهند.یعنی تضمین دهند از سیستان تا تهران با کوپن، همه مردم به گوشت و مرغ و شیر و چایی و اقلام اصلی دسترسی یکنواخت داشته باشند.چون چای و قند در خطه لرستان و بختیاری بیشتر استفاده می شد دستور داده بود یک و نیم برابر تبعیض مثبت کوپنی اختصاص دهند.مقام عالی رتبه ای زد و بند برای واردات ساعت کرده بود.تا متوجه شد بی محابا دستور عزل داد.کوچکترین فسادی را با واکنش سخت پاسخ می داد.گفتند بستگانت واردات فلان کرده گفت اگربستگان من است همین الان کت بسته و بازداشت کنید دروغ است واگر اقارب من باشد هر چه سخت تر برخورد کنید.

نامه ای براش نوشته بودند که عرضحال یک کارمند عالی رتبه قبل انقلاب بود که گفته بود اکنون به خاک سیاه مرا نشانده اید و دستشویی نخست ویزری از خانه من روستایی بهترست.شبانه با خانه اوتماس گرفته و فردای ان روز به استاندار دستور پیگیری مرمت خانه او را داده بود و ۴۸ ساعته مشکل مدعی حل شد.عده ای از اقلیت های مذهبی بخاطر برخی اختلافات منطقه ای در تدفین امواتشان دچار مشکل شده بودند و به نخست وزیر نوشته بودند دستور دهید امواتمان را تناول کنیم! اگر اذن دفن نداریم؛ همان لحظه معاون اجرایی خودش را فرستاد و مساله را برای همیشه حل کرد. در رستوران نخست وزیری یک عده مسئولان،صف خود را جدا کرده بوند.تا متوجه شد اعتراض کرد و حاضر نشد تبعیضی را سنت کند و تا اخر در صف می ایستاد.این روزها می گوید مگر می شود کودک زباله گرد و شهروند گور خواب را دید و تاب زندگی را اورد و نمرد!؟می گفت من اگر جای مسئولان بودم عکس ان گورخواب و کولبر و کارتن خواب و کودک سر چهار راه و کپر نشین را بالای سرم میگذاشتم یادم نرود برای چه کسانی باید کار کنم!

جای او این روزهای سختی مردم،زندان با مرگ تدریجی نیست!تشخیص مصلحت کار امثال اوست یا کسانی که با مصلحت مردم بیگانه یا درد انسانهای دیگر را ندارند؟! ده سال حصر سزاوار او و استحقاق مردم ایران نیست.از وصف او بعدها به تاریخ خواهیم گفت حتی اگر از کتابهای تاریخمان حذف شود!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.