سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محبس بهاره هدایت و کیوان صمیمی، مقتل قانون اساسی است...

محبس بهاره هدایت و کیوان صمیمی، مقتل قانون اساسی است

چکیده :ما ایرانیان در چه زمانی این اختیار را به حکومت مادام العمر دادیم که برای تداوم چپاول نفت، غارت حقوق ملت، سوزاندن جنگل ها و از میان بردن آب سرزمین مان، با آمریکا در ستیز باشد و اروپاییان دشمن بدارد و در تدارک بمب هسته ای باشد و هلال شیعی در عراق و یمن و لبنان و سوریه بسازد و نمایندگان ما ملت فرهیخته و صبور و متکثر و پذیرای دیگر اقوام و زبان ها و تمدن ها را به نیروهای افراطی ناشناخته و مسلحی دهد که هرکدام در گوشه ای از این چهار کشور فقط در پی حفظ قدرت خویشند و برسازی تمدنی پوچ و بی معنا و البته سرشار از تبعیض، سرپر از ظلم و آکنده از فساد و دزدی و ریشه دوانده در چرکابه دروغ، به نام تمدن بزرگ مثلا...


کلمه – امیر آخولقه

می دانیم که بهاره هدایت و کیوان صمیمی بازهم به زندان محکوم شده اند. یکی دانشجوی برجسته دانشگاه تهران، حامی فداکار حقوق ملت و زنی معترض به دروغ و استبداد و دیگری مبارزی کهنسال، متخلق، آزادیخواه و راستگو که حقوق مردم می‌طلبد.
جرم: اعتراض خیابانی، نص اصل ۲۷، در اعتراض به سقوط هواپیمای اکراینی و حمایت از حقوق کارگران و اعتراض به نقض حقوق آنان.

و پاسخ: حبس!

به این معنا هرچه شرافت در عمل است در کردار این دو انسان دیده می‌شود که پاسخ در محبس گرفته اند.
آنهم در زمانه ای که فریادرسی نیست.
دادرسی مرده است و قانون اساسی که حافظ حقوق شهروندان است در محاق دست‌وپا می‌زند.
در زمانه ای رنجور از تبعیض، سیاه از فساد استبداد، خونریز از دروغ و تقلب بی وقفه و ملتهب از فقر و آری فقر!

فقری همه جای ایران را پوشانده است. چونان ملحفه چرکینی که تاریخ در این ملک جز به ایام اندوهبار سلطه افاغنه و مغول بر سر این خاک، کشیده ندیده است.
فقر دانش و دانشمندان در کشوری منزوی و بی ارتباط با دنیای پیشرفته.
فقر اخلاق و فتوت در مملکتی که ریا و ربا خون از روح و تن او به یک مکش می‌گیرد و کالبدی بی محتوا بجای نهاده است.
فقر نظام اداری فاسد و بی کارکرد.
فقر نظام قضایی وابسته و بسته که دستی از هزاردستان استبداد دینی است.
فقر اعتبار بین المللی، فقر مدیران تحصیل کرده و دلسوز.
فقر از فاقه آزادی و بندیانی که یک به یک به جرم حق پویی راهی محبس و محکوم به حبس اند.
و تازه پس از اینهمه، فقر اقتصادی، فقری که روان ملت پریشان ساخته و طلاق و خودکشی و تن فروشی و نومیدی از بی آیندگی و اعتیاد از بیکاری و بیگاری که روزاروز بر صورت ایرانیان چنگ میزند و از کشته پشته می‌سازد.

کیست که مدعی باشد ایرانیان را اینهمه تنوع فقر و خفقان خوشایند است؟
کیست که مدعی باشد ما چنین انتخاب کرده ایم؟
کیست که نشان دهد ما خواسته ایم زمام مملکت به دست دزدان و دروغگویان و مفسدان سپاریم، آینده ای سیاه در برابر بگذاریم، پول و هستی خود را روزانه در سقوط ببینیم، رفاه و آرامش خود را ملعبه حماقت مشتی جهال کنیم و خود هیچ و هیچکاره باشیم؟

ما ایرانیان در چه زمانی این اختیار را به حکومت مادام العمر دادیم که برای تداوم چپاول نفت، غارت حقوق ملت، سوزاندن جنگل ها و از میان بردن آب سرزمین مان، با آمریکا در ستیز باشد و اروپاییان دشمن بدارد و در تدارک بمب هسته ای باشد و هلال شیعی در عراق و یمن و لبنان و سوریه بسازد و نمایندگان ما ملت فرهیخته و صبور و متکثر و پذیرای دیگر اقوام و زبان ها و تمدن ها را به نیروهای افراطی ناشناخته و مسلحی دهد که هرکدام در گوشه ای از این چهار کشور فقط در پی حفظ قدرت خویشند و برسازی تمدنی پوچ و بی معنا و البته سرشار از تبعیض، سرپر از ظلم و آکنده از فساد و دزدی و ریشه دوانده در چرکابه دروغ، به نام تمدن بزرگ مثلا اسلامی!

ما ایرانیان، کردها، بلوچ‌ها، گیلکی ها و مازنی ها و اهل خراسان و اصفهان و تهران و عرب ها و بوشهری‌ها، همه مان کی انتخاب کردیم که سپاه سیاست خارجی مان را مخفیانه و با ترور و ارعاب و انفجار این سو و آن سو نمایندگی کند، حوثی های یمن و حزب الله لبنان و دولت فاسد سوریه و الباقی مسلحین در عراق نماد ما ایرانیان باشند و در دنیا ما را مردمی خشونت طلب و عصبانی بشناسند که از خود می‌دزدند و کشور خویش به گورستان بدل کرده اند اما برای ونزوئلا و فلسطین دل می‌سوزند و نفت به رایگان بدانان می دهند و آنقدر بی اعتبار و بی آبرویند که باید به چین و روسیه فرصت طلب و عهدشکن التماس کنند تا نفتشان بخرند و کشتی هایشان در بنادر بپذیرند ولو نیروگاه هسته ای بوشهر را هم خدا بیامرزد و چینی ها کف خلیج فارس را بروبند و ذخایر ما به مشتی پول و رشوه به یغما برند تا مگر اینگونه ادعا کنیم که ماهم با دنیا ارتباط داریم و با اینهمه فساد و دزدی و ظلم کشور طبیعی ای هستیم؟!

آیا پتانسیل و ظرفیت کشور ما همین است؟
آیا هستی ما همین قدر است؟
چه کسی و با چه اجازه ای این راه را مقدر اجباری سرنوشت ما کرده است؟

اگر اینگونه است چرا به قاجارها بد می‌گوییم و خرفتی و خیانتشان را در تاریخ داد می‌زنیم؟ ما چه تفاوتی با قاجاریه داریم که در کشوری بی قانون و بی اساس، بی حساب و کتاب حکم می راندند و هرگوشه ای از ملک به عزیز کرده ای مرید و مطیع و محب و مأمور ولایت به تیول داده بودند تا آنچه می‌تواند ببرد و بدزدد و بچاپد و هرکس هم آه و فغانی کرد یا دادی کشید و دادی خواست، به بیدادگاه ش برند و گلویش به سرب داغ آشنا سازند؟

تازه تلخی داستان اینجاست که این مملکت مثلا قانون اساسی و میثاق ملی دارد.
و می دانید! درد بزرگتر از آن تلخی همینجاست که این مملکت «فقط» قانون اساسی دارد اما نه حاکمی یا نهادی که آن را باور داشته باشد و در عمل به آن بکوشد.

اکنون روزگاری است که سخن گفتن از فصل حقوق ملت در قانون اساسی جرم است.
اگر کسی بگوید شکنجه نکنید ولو نص قانون را باز می‌گوید اما او را به محبس می برند و شکنجه گر به کار خود مشغول و در دفاع از نظام آزاد است.
اگر کسی گفت متهم باید وکیل خود را آزادانه برگزیند، این جرم است و خود گوینده را محاکمه می‌کنند نه آنان که وکلا را دسته بندی کرده اند و کشور به مضحکه قرون وسطی کشانده اند.
اگر کسی گفت نظارت استصوابی حق حاکمیت ملت را از میان می‌برد، او را به مسلخ می‌کشند چون شورای نگهبان را تضعیف کرده است اما شورای نگهبانی که کلیت یک کشور را به مذبح دزدان و مفسدان برده است از هر محکمه و پاسخگویی رهاست.

و حال، اگر بهاره هدایت و کیوان صمیمی در تجمعی که نص قانون اساسی و اجرای اصل ۲۷ است، به نقض حقوق ملت اعتراض می‌کنند، به زندان می‌روند اما موشک پرانان و مخفی کاران و دروغگویان راست راست راه می‌روند و بابت این امنیت مضحک من درآوردی از مردم طلبکارند.

محاکمه این دو چنان که محاکمات جوانان بی نام و نشان اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ و پیش از آن، محاکمات اصلاح طلبان و معترضان به کودتای ۸۸، نشان داد، فقط محاکمه اشخاص نیست. گرچه آنان چون شمع می‌سوزند و فداکارانه آگاهی می پراکنند و پیری و جوانی و غیرت و همیت خویش را در مذبح حاکمان بزدل و بی همت و نادان به قربانگاه می برند اما این محاکمات، محاکمه قانون اساسی است.
از آن روز که میرحسین فریاد زد فصل حقوق ملت را در پرانتز گذاشته اند و به آن عمل نمی کنند و فریاد او و ملت در حصر و حبس سرکوب شد، در این سال‌های سیاه استبداد دینی به نقطه‌ای رسیده ایم که آن پرانتز به سرکوب بدل شده است.

دیگر خبری از بی اعتنایی به قانون اساسی نیست بلکه خبر٬ ذبح قانون اساسی و محاکمه عاملان بدان در عصر حکومتی فاسد است که جمهوریت و اسلامیت نظام سیاسی پس از انقلاب ۵۷ را لگدمال تباهی خود کرده است. اکنون محاکمه بهاره هدایت و کیوان صمیمی محاکمه قانون اساسی است و از این واضحتر نمی توان مرگ قانون اساسی را اعلام کرد.

بر ختم این سوگنامه باید افزود که ریاست جمهوری حق اخطار قانون اساسی دارد. این حق در زمان نقض قانون اساسی و برای دفاع از آن در برابر نعلین استبداد به رییس‌جمهور داده شده است منتها اکنون درد اینجاست که در واقع «ریاست جمهوری» ای وجود ندارد.
یک جسم فیزیکی و عده ای به عنوان دولت در کارند که وظایف و تکالیف احاله شده و روتین را انجام می دهند و رییس شان هم رییس دفتر خوب و حرف شنو و سربراهی است. پس رییس‌جمهور نداریم که انتظار این اخطار در عمل بریم!

ریاست جمهوری مدتهاست توسط رییس‌جمهور فعلی از روح و محتوا و هدف و کارکرد تهی شده و این مقام مزاحم بالاخره توسط کسی که مدعی بود تنها او می‌تواند این کشور را با معاملات پشت پرده و چانه زنی های خود با رهبر و دیگر قدرت‌های امنیتی به خوبی اداره کند و رابطه با دنیا را نیز برقرار سازد و دیگران ازاین کار عاجز و ناتوان اند، به عدم رسید و توسط خود او، از میان رفت تا راه برای انتصاب بازوی اجرایی رهبر در نمایش ۱۴۰۰ باز و هموار باشد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.