سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

امیر خاطرات

چکیده :اوایل دهه ۷۰ میلادی ، همان زمان که نیروهای مسلح ویت کنگ ، درجنگ هایی جانانه در ویتنام ، متجاوزین امریکایی را عاصی کرده بودند ، « له دوک تو » نماینده هوشی مینه و دولت ویتنام شمالی ، با « کی سینجر » ، نماینده رئیس جمهور و دولت متجاوز آمریکا در پاریس چندین دور مذاکرات صلح برگزار کردند . طی این مذاکرات دوطرف پس از برگزاری جلسات ، مصاحبه مطبوعاتی میکردند ، با احترام با یکدیگر برخورد میکردند، دست هم را میفشردند و میرفتند دنبال کار خودشان ؛ دو دشمن خونی...


علی گرجی

فوت مرحوم عباس امیر انتظام همچون فرو افتادن صخره ای سنگین در مرداب سکوت و فراموشی ، جامعه سیاسی ایران را به تلاطم واداشت .

دوستان و یاران و همفکران او ، که طی سالها صد البته فریادشان بجایی نرسیده بود ، فرصتی یافتند که قصه ی مظلومیت ، استواری و بزرگ‌منشی او را ، بار دیگر دراز کنند . کسانی دیگر هم که روزگاری از انبوه مخالفان او بوده و به جبر زمانه ، یا تجربه ی ایام ، یا پختگی در کوره ی روزگاران اینک میتوانستند او را درک کنند ، قلم برداشتند و زبان برکشیدند و در رثای امیرِ استوار ، سرودند .

امیر انتظام ، آرام ، متین ، مطمئن ، موقر ، شیک پوش و آراسته بود ، آنچنان که در فرهنگ و مذهب مان ، از ما خواسته اند . او مردی« درست» بود که در جایی « غلط » از تاریخ و زمانه قرار گرفته بود ، و گرنه مستوجب تحمل این همه توهین ، تحقیر ، رنج و آزار نبود .

او از ابتدا میدانست که در چه موقعیت طوفانی و بحرانی ای قرار گرفته است ، ولی با صلابت ایستاد ، چهل سال ایستاد .

اما آیا برای مخالفینش هم چهل سال وقت لازم بود که این صلابت را درک کنند ؟

دردسر های امیر انتظام ظاهرا از یک سوء تفاهم شروع شد . سوء تفاهم در ارائه ی ترجمه درست ، دقیق و حرفه ای از متون سیاسی ، سوء تفاهم در درک زبان دیپلماتیک .

اوایل دهه ۷۰ میلادی ، همان زمان که نیروهای مسلح ویت کنگ ، درجنگ هایی جانانه در ویتنام ، متجاوزین امریکایی را عاصی کرده بودند ، « له دوک تو » نماینده هوشی مینه و دولت ویتنام شمالی ، با « کی سینجر » ، نماینده رئیس جمهور و دولت متجاوز آمریکا در پاریس چندین دور مذاکرات صلح برگزار کردند . طی این مذاکرات دوطرف پس از برگزاری جلسات ، مصاحبه مطبوعاتی میکردند ، با احترام با یکدیگر برخورد میکردند، دست هم را میفشردند و میرفتند دنبال کار خودشان ؛ دو دشمن خونی !

آنوقت چگونه است که ما طی مذاکرات دیپلماسی انقلاب ، با آمریکایی ها ، یک ‌کلمه « Dear » را بر نتافتیم ، آنرا حمل بر ارتباط از نوع رفاقت کردیم !!؟

اما بنظر میرسد که این باصطلاح سوء تفاهم ها ، فقط ظاهر ماجرا بود ، و در پس پشت پرده ماجرای دیگری در جریان وقوع بوده است . مرحوم قدوسی دادستان انقلاب ، وقتی پرونده امیر انتظام را مطالعه کرده و درآن چیزی نیافته بود که بتوان بر آن نام جرم نهاد ، به مرحوم مهندس بازرگان پیغام داد که نگران نباشید ، امیر انتظام جرمی ندارد ، چند ماهی در زندان میماند و سپس آزاد میشود . امام ‌هم در جریان است !

اما این « چند ماه» تبدیل به چند سال و چند دهه شد ،تا جایی که امیر انتظام عنوان طولانی ترین زندانی سیاسی را در
جهان بر دوش گرفت !!!

در دفتر هماهنگی جلسه ای داشتیم که « برادر مجید » وارد شد ، طبق معمول نیمه هیجان زده و قیافه اش حاکی از آن بود که خبرهایی دارد !

دفتر هماهنگی ، اسم ‌کاملش « دفتر بررسی و هماهنگی فعالیت های اسلامی » بود که با کمک محمود سیدی علوی در اسفند۵۷ تشکیل داده بودیم . محمود ، بعدا ، موقعی که در کیهان بودیم ، از طرف موسسه کیهان ، با ستاد جنگهای نامنظم ( شهید چمران ) به جبهه رفت و در آذر ۵۹ حوالی اهواز به شهادت رسید . همچون دوست مشترکمان « یوسف نصوحی پور» ، که یکماهی قبل از او در همان منطقه شهید شده بود .

دانشجویانی که از انجمن های اسلامی خارج از کشور ، و عمدتا امریکا و‌ کانادا ، تصمیم به بازگشت به وطن را داشتند ، از سوی مسئولین انجمن ها به این دفتر معرفی می شدند ، و این دفتر نیز آنها را به وزارت خانه ها و جاهایی که به نیروهای آموزش دیده و تحصیل کرده و متخصص نیاز داشتند ، معرفی میکرد .

« مجید » خبر آورده بود دانشجویانی که سفارت را گرفته اند ، مقداری اسناد یافته اند و برای ترجمه آنها کمک میخواهند .

چند نفری رفتیم و مشغول شدیم . تمام روز ، تا پاسی از شب ، و گاه تمام شب .

بعد از چندی افشاگری ها شروع شد . یک روز « مهدی – ر » با حالتی گرفته و مشوش خبر از جهت گیری افشاگری گری ها بطرف نهضت و مهندس بازرگان داد . گفتم من که تا حالا در آنچه خوانده ام چنین چیزهایی نیافته ام . او دو دل و مردد بود .

راست میگفت ، افشاگری ها جهت دار شد . تصمیم گرفتم دیگر در این کار مشارکت نکنم و نکردم .

یک روز در اتوبوس ، حسین شیخ الاسلام را دیدم . یکدیگر را از انجمن اسلامی دانشجویان امریکا می شناختیم . او که بعدا به معاونت وزارت خارجه رسید ، از دانشجویان اشغال کننده سفارت نبود ، ولی با آنها ارتباط داشت ، و گاهی هم به داخل سفارت می آمد . یکبار هم برای « حامد الگار » که به تهران آمده بود ، در منزلش جلسه ای گذاشت برای صحبت با دانشجویان .

از من گله کرد که چرا دیگر به سفارت نمیروم برای کمک به ترجمه . گفتم برای اینکه من با روش و جهت افشاگری ها موافق نیستم . اولا « افشاگری » کار صحیحی نیست ، اگر هم خیلی اصرار دارید تمام مطالبی که در مورد اشخاص هست منتشر کنید ، بگذارید جامعه خود قضاوت کند . مثلا در مورد مهندس امیر انتظام که « افشاگری » را شروع کرده اید ، من خودم سندی ترجمه کردم در مورد خریدهای تسلیحاتیِ زمان شاه ( FMS ) که دکتر یزدی ( وزیر خارجه وقت ) در سفر نیویورک و امیر انتظام در تهران پیگیر روشن شدن حساب و کتاب آنها شده بودند . در آن سند بر خلاف عرف دیپلماتیک ، عبارتی توهین آمیز برای امیر انتظام بکار برده بود.

به « برادر حسین » گفتم : خوب همین سند کو ؟ چرا این را مطرح نمیکنید !!؟

با تاملی پاسخ داد : ما ترجمه کلیه اسناد را می بریم خدمت حاج آقا خوئینی ، و ایشان هرکدام را صلاح دیدند افشا می‌شود !

العهده علی الراوی !

گفتم : خب به همین دلیل من نمیتوانم کمک کنم !! و از اتوبوس پیاده شدم .

اتهامات به مهندس امیر انتظام ، ظاهرا از یک سوء تفاهم شروع شد . اما در همین حیطه نماند . برخی از آقایان ، وقتی به ارتباط وی با مرحوم بازرگان ، و دولت موقت توجه کردند ، در تصور خود ، لقمه چرب و نرمی یافتند که با دولت موقت و بازرگان و‌نهضت و اصولا این تفکر ، تصفیه حسابی اساسی به عمل آورند .

بخصوص اینکه امیر انتظام با آن ظاهر تمیز و آراسته و لباس اتو کشیده و کراوات ، در معیارهای بسیاری نمی گنجید که بتواند مقاومت قابل توجهی از خود نشان دهد .

لابد می پنداشتند که در گام اول در جریان دادگاه او را و بازرگان را و نهضت را و تفکر آنها را می شکنند . و در گام دوم ، امیر انتظام ‌که شرایط زندان را چند روزی بیشتر تحمل نمیتواند ، بلافاصله خواهد شکست ، و با اعترافاتی موافق طبع ، کار یکسره خواهد شد . بودند کسانی که در دادگاه حاضر شدند برای شهادت بر علیه امیر انتظام ، و رسما اعلام کردند که آمده ایم بازرگان را محاکمه کنیم ! و اتفاقا از این طرف نیز ، مثلا مهندس محمد توسلی که در دادگاه برای شهادت به نفع امیر انتظام‌ حضور یافته بود ، کاملا واقع بینانه گفت که در این دادگاه میخواهید بازرگان و ‌نهضت را محاکمه کنید ! یعنی ظاهرا برای طرفین کاملا مشخص بود که ماجرا چیست ، و این قصه از کجا سر در خواهد آورد !

مرحوم مهندس امیر انتظام قربانیِ یک چنین انتقام گیری ای شد . و عجب مقاومتی کرد !!! روحش شاد .

نه « اسناد و مدارکِ » یافته شده در سفارت او را در « دادگاه زمانه » محکوم کرد ، و نه رنج و سختی زندان و تحقیر و توهین و تلاش های فراوانی که برای شکستن روحیه و شخصیتش بکار رفت او را شکست !

مرحوم « محمد کچویی » که در سال ۵۹ رئیس زندان اوین بود ، در مصاحبه ای گفته بود که « امیر انتظام آدم بسیار بی تقوایی است » ، و توضیح داده بود که در شرایط زندان ، ایشان تقاضای شامپو میکند !!

بدون عنایت به « لابلای خطوط » همانموقع ، یادداشتی در کیهان نوشتم با عنوان « رابطه شامپو و تقوی! » و اینکه به راستی چرا باید تقاضای شامپو ، علامت بی تقوایی یک زندانی اسیر باشد !؟

مرحوم امیر انتظام با رفتار موقرانه اش ، بسیاری از معیارها و معیارهای بسیاری را فرو ریخت.

منبع: نهضت آزادی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.