سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ناگفته‌‌های حکومت ایران در پرونده احمد متوسلیان...

ناگفته‌‌های حکومت ایران در پرونده احمد متوسلیان

چکیده : به گفته محسن رضایی، آقای خامنه ای به متوسلیان می‌گوید: "شما نماینده نظام هستید، بروید جلوی اسرائیلی‌ها را سد کنید"؛ هرچند به فاصله ای اندک، آیت الله خمینی دستور می‌دهد نیروهای اعزامی به سوریه...


حسین باستانی

در روزهای اخیر سرگذشت احمد متوسلیان، از فرماندهان تعیین کننده سپاه در دو سال ابتدایی جنگ، مورد توجه بسیاری از رسانه های ایران واقع شده است.

آقای متوسلیان به عنوان فرمانده وقت تیپ ۲۷ محمد رسول الله، فرماندهی نیروهای اعزامی سپاه به سوریه را در خرداد ۶۱ بر عهده داشت و در ۱۴ تیرهمان سال، به دست نیروهای شبه نظامی مسیحی لبنان ربوده شد. در ۳۸ سال گذشته، در محافل سیاسی و رسانه ای ایران بحث‌های تندی بر سرزنده بودن یا نبودن این فرمانده در جریان بوده و همین بحث ها، به تازگی با انتشار روایت های جدید در مورد کشته شدن احتمالی او، شدت گرفته.

اما داستان احمد متوسلیان، به عنوان نخستین فرمانده نیروهای سپاهی اعزامی به سوریه، در سطحی بالاتر به “پرونده حضور نظامی ایران” در این کشور نیز مربوط می شود، که آن هم با گذشت بیش از ۳۸ سال، کماکان گشوده است.

با توجه حساسیت های ویژه این پرونده، تعجبی ندارد که رسانه های حکومتی در روزهای اخیر، عمدتا به بحث در مورد زنده بودن یا نبودن آقای متوسلیان و همراهانش بسنده کرده اند و در مقابل، علاقه ای به بازخوانی “تصویر کلان” ماجرا -ماجرای ارسال نیرو برای جنگ با اسرائیل در میانه جنگ ایران و عراق- نشان نداده اند.

گزارش حاضر، بدون پرداختن به فعالیت‌های احمد متوسلیان و وقایع پس از ربایش او، صرفا بر بازخوانی چنین تصویری تمرکز دارد.

تصویب جنگ با اسرائیل در شورای عالی دفاع

۱۶ خرداد ۱۳۶۱، تنها ۱۳ روز پس از آزادسازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس، ارتش اسرائیل با هدف خارج کردن نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین از لبنان خاک آن کشور را هدف تهاجم نظامی گسترده قرار می دهد.

بلافاصله پس از این حمله، فرماندهان سپاه و ارتش و مسئولان ارشد سه قوه، که کار جنگ با عراق را تمام شده فرض می کنند، در جلسه “شورای عالی دفاع” تصمیم به حضور نظامی در سوریه برای مقابله با اسرائیل می گیرند.

چنانکه حسین علایی نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه، در کتاب “تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق” نوشته، این جلسه در روز ۱۶ خرداد ۶۱ برگزار می شود. در جلسه شورای عالی دفاع، ازجمله به تصویب می رسد که روز بعد، هیاتی با حضور محمد سلیمی وزیر دفاع، محسن رضایی فرمانده کل سپاه، محسن رفیق دوست مسئول تدارکات سپاه (که چند ماه بعد “وزیر سپاه” می شود)، علی صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش و احمد متوسلیان فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله (مهمترین واحد رزمی سپاه که بعدها به لشکر ارتقا می یابد) عازم دمشق شود.

در همان روز، علی خامنه ای، رئیس جمهور وقت و رئیس شورای عالی دفاع، رسما از تصمیم ایران برای اعزام نیرو به مرزهای اسرائیل خبر می دهد و اعلام می کند: “بخشی از نیروهای پیاده و زرهی خود را برای این منظور آماده کرده ایم.”

جعفر شیرعلی نیا مورخ جنگ، در مطلبی تحت عنوان “عجیب ترین شرط ایران برای صلح پس از آزادی خرمشهر” یادآوری می کند که به دنبال حمله اسرائیل به لبنان، آقای خامنه ای با ارسال نامه ای به خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل، از اضافه شدن شرطی جدید به شرایط قبلی ایران برای پایان جنگ خبر می دهد. رئیس جمهور وقت خطاب به دبیرکل می نویسد که تهران علاوه بر شرط های قبلی -و از جمله “تاسیس حکومت اسلامی در عراق”- خواهان “بازکردن معبری از عراق به روی نیروهای ایرانی برای درگیر شدن در نبرد علیه اسرائیل” است.

در روز ۲۰ خرداد اکبر هاشمی رفسنجانی نیز، به عنوان سخنگوی شورای عالی دفاع، اضافه شدن شرط جدید برای پایان جنگ را تایید می کند: “چون ما راه به مرزهای اسرائیل نداریم، باید از داخل عراق یک راه به ما بدهند تا به سرعت بتوانیم نیروهای زرهی خودمان را به سوریه منتقل کنیم و این جزو شرایط مهم ماست، چون ما معرکه را بعد از پایان جنگ عراق در اسرائیل می‌بینیم.”

موضع غیرمنتظره ایران، برای حکومت صدام حسین که پس از شکست سنگین در عملیات بیت المقدس از ادامه جنگ واهمه دارد، موهبتی خداداده است. شیرعلی نیا خاطرنشان می کند: “صدام از آن [شرط مسئولان] استقبال کرد، گویا در نظر عراق شرط جدید ایران یک خودزنی بزرگ به حساب می آمد.” اما موافقت عراقی ها با عبور نیروهای ایران، مشروط به برقراری آتش بس است: “اعلام کردند ایرانی ها هر تعداد نیرو می خواهند می توانند از عراق عبور دهند اما عبور هر نیروی بیگانه ای از خاک هر کشوری باید در حالت برقراری صلح میان دو کشور باشد.”

به این ترتیب بغداد اجازه عبور زمینی نیروهای ایرانی از خاک عراق را، تا وقتی که دو کشور در شرایط جنگی قرار دارند نمی دهد و همین موضوع، در مقابل اعزام انبوه نیروها برای جنگ با اسرائیل مشکلات لجستیکی پدید می آورد. نتیجه آنکه در ۲۱ و ۲۳ خرداد، اولین و دومین گروه از نیروهای اعزامی ایران با هواپیما راهی فرودگاه دمشق می‌شوند.

آقای علایی ترکیب این نیروها را “یک گردان” از تیپ ۵۸ ذوالفقار ارتش (کلاه سبزها) و “یک گردان” از تیپ ۲۷ محمد رسول الله معرفی می کند. هرچند در سند “روزشمار جنگ ایران و عراق”، نقل قولی به تاریخ ۳۱ خرداد ۶۱ از مرتضی صفاری از فرماندهان نیروهای سپاه در سوریه وجود دارد که از حضور “یک گردان” از از تیپ ۵۸ ذوالفقار و “سه گردان” از تیپ محمد رسول الله در آن کشور خبر می دهد.

نشریه “رمز عبور”، در پرونده ای به تاریخ ۵ اردیبهشت ۹۳، در خصوص ماجرای اعزام این نیروها تاکید دارد: “نیروهای اعزامی… به فرماندهی حاج احمد متوسلیان بودند که برای اعزام به لبنان توسط شورای عالی دفاع انتخاب شدند. محسن رضایی نحوه این انتخاب را چنین روایت می کند: برادرمان حاج احمد را بردم خدمت مقام معظم رهبری که در آن زمان مسئول شورای عالی دفاع بودند… آقا فرمودند… شما نماینده نظام هستید، بروید آنجا و جلوی اسرائیلی‌ها را سد کنید.”

آیت الله خمینی مخالف اعزام نیرو به سوریه بود؟

حسین علایی در کتاب “تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق” می نویسد که اعزام نیرو به سوریه “با هماهنگی شورای عالی دفاع” ولی بدون “اطلاع و اجازه” آیت الله خمینی صورت گرفته بود. این روایت، در سال های گذشته در جاهای مختلف تکرار شده و به نظر می رسد منبع اولیه آن، کتاب خاطرات علی صیاد شیرازی که حکایت دارد وقتی او و محسن رضایی از دمشق باز می گردند و برای گزارش وضعیت نزد آقای خمینی می روند، از او می‌شنوند: “این نیروهایی که بردید آنجا، اگر خون از دماغشان بیاید، مسئولیتش را قبول نمی کنم. بگویید سریع برگردند.”

مطابق روایت صیاد شیرازی، موضع گیری فوق باعث می شود تا نیروهای ایرانی، ظرف ۴۸ ساعت از سوریه بازگردند. در بخش دیگری از همین روایت آمده که با مشخص شدن نظر آیت الله خمینی، محمد ابراهیم همت جانشین فرمانده تیپ ۲۷ محمدرسول الله در ۲۶ خرداد ۶۱ به ایران بر می گردد. محسن رضایی هم، در اظهاراتی در مجموعه “ایستاده در غبار” (در مورد زندگی احمد متوسلیان) می گوید: “در اعزام نیروها به لبنان، من مستقیما نظر امام را نگرفته بودم، نظر شورای عالی دفاع را گرفتیم. بعد که برگشتم احساس کردم امام ابهاماتی داشته، و نظر امام این بوده که ما باید اول جبهه ایران را به نتیجه برسانیم و بعد برویم سراغ جاهای دیگر.”

با وجود این، مرور دقیق تر مستندات آن مقطع حاکی از آن است که اگرچه آقای خمینی به طور قطع دستور بازگرداندن نیروها از سوریه را داده، ولی چنین نبوده که به محض اطلاع از اعزام نیروهای ایرانی فرمان بازگشت داده باشد.

پیش از هر چیز نباید فراموش کرد که در همان روز ۱۶ خرداد که شورای عالی دفاع تصمیم به کمک نظامی به دمشق می گیرد، علی خامنه ای رئیس شورا علنا از آمادگی ایران برای اعزام نیرو به سوریه خبر می دهد و اعلام می کند که “بخشی از نیروهای پیاده و زرهی خود را برای این منظور آماده کرده ایم”. درنتیجه آیت الله خمینی، در همان روز تصویب ارسال نیرو به سوریه، حداقل از طریق سخنرانی رئیس جمهور وقت در جریان چنان تصمیمی قرار می‌گیرد.

آقای خمینی همچنین در ۱۷ خرداد ۶۱، یک روز بعد از حمله اسرائیل به لبنان، با صدور پیامی به تخطئه شدید “بی‌تفاوتی کشورهای اسلامی” نسبت به آن حمله می پردازد و همزمان، به‌تلخی از وارد شدن “اتهام دروغین دریافت اسلحه از اسرائیل” توسط ایران انتقاد می کند -اتهامی که در آن مقطع، از سوی برخی مدافعان صدام حسین در جهان عرب مطرح شده بود.

محسن رضایی در مهر ۹۳ و در جریان برنامه تلویزیونی “سطرهای ناخوانده”، یکی از دلایل اعزام نیرو به لبنان را جلوگیری از “جوسازی” کشورهای عربی در مورد “همکاری ایران با اسرائیل” می داند. چرا که به گفته او، همزمان با قصد نیروهای ایرانی برای ورود به خاک عراق (پس از بازپس گیری خرمشهر)، اسرائیل وارد خاک لبنان شده بود و برخی دولت های منطقه با استناد به این همزمانی، ایران و اسرائیل را در حمله به کشورهای عربی همدست می‌دانستند.

به عبارت دیگر، مشخص است که رهبر و سایر مسئولان ارشد حکومت در آن مقطع، در کنار سرزنش کشورهای عربی به خاطر عدم مقابله با اسرائیلی ها، درگیر دغدغه رفع اتهام “همکاری ایران با اسرائیل” بوده اند. می توان حدس زد که این دغدغه، بر تصمیم شورای عالی دفاع در اعزام نیرو به سوریه، یا تاکید بر لزوم “بازکردن معبری از عراق به روی نیروهای ایرانی برای درگیر شدن در نبرد علیه اسرائیل” -به عنوان شرط جدید تهران برای پایان جنگ- هم موثر بوده است.

در هر صورت، در همان روز سخنرانی ۱۷ خرداد آیت الله خمینی، هیاتی متشکل از وزیر دفاع، فرمانده سپاه پاسداران، مسئول تدارکات سپاه، فرمانده نیروی زمینی ارتش و فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله برای بررسی شیوه حضور در جنگ با اسرائیل راهی سوریه می شود. این هیات روز ۲۰ خرداد از دمشق باز می گردد و اعضای آن، مستقیما در جلسه شورای عالی دفاع شرکت می کنند که این بار، در حضور شخص آقای خمینی برگزار می شود.

اعضای هیات در آن جلسه، گزارشی را از وضعیت درگیری سوریه و اسرائیل ارائه می کنند. یک روز بعد یعنی ۲۱ خرداد ۶۱، اولین گروه از نیروهای اعزامی ایران عازم دمشق می شوند و سپس در ۲۳ خرداد، دومین گروه نیروهای ایرانی نیز به سوریه می روند.

زمان بندی فوق نشان می دهد که اعزام نیروهای ایرانی برای جنگ با اسرائیل، بعد از جلسه ۲۰ خرداد شورای عالی دفاع صورت گرفته که تصمیمات آن، با تایید آیت الله خمینی گرفته شده است.

البته جعفر شیرعلی نیا، با استناد به بخش هایی از دو کتاب “آزادسازی خرمشهر” و “عبور از مرز” (چاپ مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه)، یادآوری می کند که در آن مقطع، آقای خمینی دچار تردیدی هایی مشخص در خصوص امکان دخالت در جنگ لبنان می شود. به روایت غلامعلی رشید از فرماندهان اصلی جنگ و فرمانده فعلی فرمانده قرارگا‌ه مرکزی خاتم‌الانبیا، یکی از دلایل تردید آیت الله خمینی عدم دسترسی زمینی به جبهه جدید بوده است: “این طور نباشد که شما بین زمین و آسمان در لبنان رها شده و عقبه و پشتیبانی نداشته باشید.”

اما نگرانی مهم تر آقای خمینی آن بوده که ایران بخواهد بیشتر از خود سوری‌ها در جنگ سوریه و اسرائیل مایه بگذارد: “[آیت الله خمینی] مثالی از یک بقالی در اصفهان زده بود که صبح زود یکی از اعضای محل با دزدی که قصد سرقت از مغازه را داشت درگیر شده بود. صاحب بقالی بعد از مدتی رسیده بود و دید که این دو نفر جلوی مغازهاش درگیرند و دعوای‌شان تمام نمی شود، آنها را هل داده بود و گفته بود بروید جای دیگر دعوا کنید و مزاحم کسب و کار من نشوید!” آقای خمینی با ذکر این داستان هشد ار داده بود: “مواظب باشید این داستان در سوریه اجرا نشود”.

شیرعلی نیا با استناد به بخشی دیگر از کتاب “عبور از مرز”، روایت علی صیاد شیرازی از جلسه دیگری با آیت الله خمینی را یادآوری می کند که قبل از آغاز ماه رمضان برگزار شده و با توجه به شروع رمضان در ۲ تیر ۶۱، احتمالا در اواخر خرداد ماه بوده است.

در این جلسه، آقای خمینی از فرماندهان نظامی می پرسد آیا “در مقابل سیصدهزار نیروی اسرائیلی، سوریه حاضر است صدهزارنفر نیرو وارد جنگ کند؟” و وقتی جواب منفی می گیرد می پرسد: “فرض کنید حمله کردید و جای کوچکی را هم گرفتید، آیا با عده کم می توانید در مقابل حملات و پاتک های اسرائیل مقاومت کنید؟” پاسخ فرماندهان به این سوال هم منفی است. درنتیجه، رهبر وقت با ذکر این هشدار که “کیفیت نیروی اسرائیل با عراق قابل مقایسه نیست” می گوید: “فداکردن نیروهای ما در آنجا بیش از این قابل قبول نیست و دستور بدهید یک نفر هم به آن نیروها اضافه نشود.”

مشخص نیست روایت جداگانه علی صیاد شیرازی از اینکه آقای خمینی در جلسه ای گفته “این نیروهایی که بردید آنجا، اگر خون از دماغشان بیاید، مسئولیتش را قبول نمی کنم” -و اینکه ۴۸ ساعت بعد نیروهای ایرانی از جمله محمدابراهیم همت سوریه را ترک می کنند- اشاره به همین جلسه دارد یا نه.

به هر تقدیر، اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۳۰ خرداد ۶۱ خود خبر می دهد که در آن روز، به مناسبت بازگشت هیات اعزامی جدید ایران به سوریه (که این بار متشکل از فرماندهان سپاه و نیروی زمینی ارتش، وزیر دفاع و وزیر خارجه است) جلسه جدیدی در حضور آیت الله خمینی تشکیل می شود، هرچند ذکری از تصمیم او برای خاتمه حضور نیروهای ایرانی در سوریه نمی کند. هاشمی اما در خاطرات ۵ تیر ۶۱ خود می نویسد که به همراه علی خامنه ای به دیدن آقای خمینی رفته و می افزاید: “امام با حضور ما در آن جبهه با شرایط موجود مخالفت دارند و معتقدند که عرب ها جنگ جدی نخواهند کرد و در گیری بیشتر ما باعث می‌شود که در جبهه جنگ با عراق دچار وقفه شویم و در آنجا هم به جایی نرسیم.”

فارغ از اینکه تکلیف حضور در سوریه، مشخصا در کدام جلسه خصوصی مقامات تعیین می شود، موضع‌گیری علنی آیت الله خمینی در اجتناب از جنگ با اسرائیل، در جریان سخنرانی علنی او در ۳۱ خرداد ۶۱ صورت می گیرد که در آن، صراحتا از ورود به سوریه تحت عنوان “بازی خوردن” مسئولان ایرانی یاد می کند. او می گوید: “[دشمن] یک توطئه دیگری عمیق تر اجرا کرده است که در این توطئه، ما هم یک قدری بازی خوردیم و او این است که… آن غائله [حمله به لبنان] را پیش آورد تا اینکه ملت ما را از آن مطلبی که در کشور خودش می گذرد و از آن جنگی که در کشور خودش می گذرد، غافل کند.”

اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۹۴، در اظهاراتی که در کتاب “زندگی و زمانه اکبر هاشمی رفسنجانی” نقل می‌شود می‌گوید فرماندهان نظامی در سال ۶۱،حتی به اهدافی بزرگتر از دخالت در لبنان فکر می کرده اند. هاشمی با ذکر اینکه از اعزام نیروها “در حد اینکه بروند و به حزب الله کمک کنند” مطلع بوده، ادعا می کند: “این را که بروند و برای فتح فلسطین آماده شوند نمی دانستیم.”

قابل توجه است که آقای رفسنجانی در خاطرات سال ۶۱ خود می نویسد سفیر سوریه در روز ۸ تیر دیدارش رفته و گفته از اینکه ایران به جنگ با عراق اولویت داده و دیگر به کشور او نیرو نمی فرستد خوشحال است. او به نقل از سفیر سوریه می افزاید: “اسرائیل سلاح های ناشناخته جدیدی به کار گرفته است و [سوری ها] فعلا نمی خواهند با آنها بجنگند.”

‘سوریه می خواهد از ایران به عنوان برگ برنده استفاده کند’

شورای عالی دفاع در حالی تصمیم به اعزم نیروی نظامی به مرزهای اسرائیل می گیرد که علاوه بر اشتباه محاسبه در مورد جنگ با عراق -که گویی آن را در آستانه پایان می داند- راجع به وضعیت سوریه هم دچار سوء تفاهم شده است.

هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۲۰ خرداد ۶۱ خود می نویسد: “شورای عالی دفاع در دفتر امام جلسه داشت،هیات ما از سوریه برگشته و در جلسه شرکت داشتند گزارش دادند که اسرائیل بر اکثر نقاط جنوب لبنان مسلط شده است و سوریه نمی تواند وارد جنگ شود. ”

نیکلاس بلانفورد تاریخ نگار لبنان و نویسنده کتاب “رزمندگان خدا؛ حزب الله از درون”، در بخشی از این کتاب یادآوری می کند که وقتی نیروهای ایرانی در فرودگاه دمشق از هواپیما پیاده می شوند، عملا نبرد بین ارتش اسرائیل و نیروهای سوری به پایان رسیده و اسرائیلی ها در نزدیکی جنوب راه اصلی بیروت-دمشق مستقر بوده اند. وی می افزاید حافظ اسد نمی خواسته به نیروهای ایرانی اجازه عملیات در لبنان را بدهد چون این کار می توانسته باعث آغاز مجدد درگیری با اسرائیل شود که تا آن زمان، صدمات زیادی به ارتش سوریه وارد کرده بود.

محمدعلی مهتدی، رئیس وقت دفتر صداوسیما در بیروت، که مسئولیت پیگیری پرونده احمد متوسلیان را بر عهده داشته، در مصاحبه ای با سایت تاریخ ایرانی در ۲۷ خرداد ۹۵ می گوید ۱۴ هزار رزمنده فلسطینی مستقر جنوب لبنان -که اسرائیل برای خارج کردن آنها وارد لبنان شده بود- در مقابل هجوم اسرائیلی ها به سادگی عقب‌نشینی کرده بودند و لبنانی ها هم قصد جنگ بر سر آنها را نداشتند.

او می افزاید: “چون این وضعیت در تهران ناشناخته بود، فکر می‌کردند که می‌شود مقاومت کرد… آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران می‌گفت باید مقاومت کرد. من برایشان تلکس فرستادم که شما در جریان امروز نیستید و اصلاً موضوع چیز دیگری است.”

منصور کوچک محسنی، دومین فرمانده نیروهای اعزامی به لبنان که پس از ربایش احمد متوسلیان عهده دار این سمت می شود، در مطلبی به تاریخ ۱۶ تیر ۹۶ در کانال تلگرام خود توضیح می دهد که چگونه نیروهای ایرانی پس از ورود به سوریه، متوجه می شوند شرایط آن کشور به کلی با تصورات قبلی آنها متفاوت است. وی می نویسد: “نیمه های شب به پادگان رسیدیم… که سال ها کسی داخل آن نرفته بود. محلی کثیف و مخروبه، نداشتن امکانات بهداشتی، نداشتن آب… همه و به خصوص حاج احمد [متوسلیان] ناراحت و عصبانی بودند. چون در دیدارهای قبلی قرار بود از امکانات سوریه، از پادگان تا دیگر وسایل که ربطی به جنگ دارد استفاده شود. از ابتدای امر مشخص شد که گویا سوری ها از حرف تا عمل‌شان فاصله بسیار است”.

کوچک محسنی روایت می کند که پس از اعتراض متوسلیان و پی گیری مقامات ایرانی نهایتا نیروهای اعزامی در یک کمپ دانش آموزی در شهرک مرزی “زبدانی” مستقر می شوند، و می افزاید: “در چندین جلسه که با فرماندهان ارشد سوریه گذاشته شد، حاج احمد به این نتیجه رسید که سوریه اهل جنگ با اسرائیل نیست و در این موقعیت می خواهد از ایران به عنوان برگ برنده در منطقه استفاده کند”.

او در ادامه روایت خود تاکید دارد احمد متوسلیان بعد از جلسات متعدد و بی نتیجه با رفعت اسد، برادر حافظ اسد رئیس جمهور سابق سوریه، مطمئن می شود که “سوریه قصد جنگ با اسرائیل را ندارد” و “آنها بعد از اینکه ما نیروهایمان را به دمشق آوردیم، می‌خواهند به همین وضعیت ما را بین زمین و هوا نگه دارند”.

آقای کوچک محسنی در گفتگوی جداگانه ای با نشریه “رمز عبور” می گوید شخصا از احمد خمینی شنیده که با توجه به شرایط موجود، نیروهای اعزامی ایران در سوریه هرگز نباید عملیاتی انجام دهند: “ولی حالا رفته‌اید، یک سری نیروهای کارکشته در آنجا بمانند و کار فرهنگی و آموزش و تربیت و بسیج نیروها را در لبنان انجام بدهید”.

در نتیجه همین تصمیم، پس از بازگشت نیروهای ایرانی به کشور، حدود ۱۵۰۰ نفر از آنها در سوریه می مانند و همین افراد به تدریج، هسته های اولیه نیروی جدیدی را تشکیل می دهند که بعدها، “حزب الله لبنان” نام می گیرد.

احمد متوسلیان، البته با توجه به نقش تعیین کننده ای که برای عملیات بعدی تیپ ۲۷ محمد رسول الله علیه عراق پیش بینی شده، از جمله نیروهایی نیست که قرار شده در سوریه بمانند. ولی به دلایل مختلف، و از جمله ویژگی های شخصیتی خود، به همراه سایر نیروهایی که راهی ایران می شوند باز نمی گردد. در همین ارتباط در بخشی از مجموعه تلویزیونی “ایستاده در غبار”، روایت یکی از همرزمان احمد متوسلیان به گوش می رسد که معرفی نمی شود ولی از صدای او بر می آید که احتمالا عباس برقی از همراهان متوسلیان در سوریه است. او می گوید: “[متوسلیان] تقسیم کرد افراد را، که چه کسانی می مانند و چه کسانی می آیند. چون برنامه اش این بود که اگر همه مان برگردیم خیلی زشت است، می گویند ترسیدید.”

نهایتا در ۱۴ تیر ۶۱، احمد متوسلیان، محسن موسوی (کاردار سفارت ایران در بیروت)‌، تقی رستگار مقدم (راننده و مشاور فنی سفارتخانه) و کاظم اخوان (خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی)، در حالی که با ماشینی با شماره دیپلماتیک به سوی بیروت می روند، به دست شبه نظامیان مسیحی موسوم به فالانژیست متوقف و ربوده می‌شوند.

ربایش آنها، دو هفته پس از سخنرانی ۳۱ خرداد ۶۱ آیت الله خمینی صورت می گیرد که در آن، ورود ایران به سوریه را نتیجه “بازی خوردن” مسئولان در ماجرای اعزام نیروها و فرماندهان به این کشور می داند.

نمونه ای تاریخی از ‘اشتباه محاسبه’

اگرچه ماجرای اعزام نیرو به سوریه در خرداد ۶۱ به نتیجه نمی‌رسد، اما تصمیم گیران ارشد حکومت ایران را در مقطع سرنوشت ساز پس از آزادسازی خرمشهر -که نیروهای عراقی در ضعیف ترین حالت ممکن قرار گرفته اند- از جبهه های نبرد با عراق منحرف می کند.

درحقیقت نیروهای ایران، نخستین عملیات زمینی خود در خاک عراق را بیش از یک ماه و نیم پس از فتح خرمشهر و در حالی شروع می کنند که عراقی ها، به خوبی برای مقابله با آن آماده شده اند. تنها ۸ روز پس از ناپدید شدن احمد متوسلیان فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله به عنوان یگانی که در آزادسازی خرمشهر نقشی کلیدی داشت و قرار بود در عملیات جدید نیز، نقشی مشابه را ایفا کند.

عملیات رمضان، از ۲۲ تیر تا ۷ مرداد ۶۱ انجام می شود و فرماندهان تصور می‌کنند که با شروع عملیات، مردم عراق هم به کمکشان خواهند آمد. بر همین مبنا، آیت الله خمینی با انتشار پیامی خطاب به مردم عراق “تکلیف اسلامی و میهنی” آنها را در این می داند که علیه دولت خود شورش کنند. این پیام، که ۲۳ تیر ۶۱ صادر می شود، خطاب به مردم عراق تصریح دارد: “ای اهالی غیور بصره، به استقبال برادران مؤمن خود بیایید و دست ستمکار عفلقی های کافر را از بلاد خود کوتاه کنید. ای اهالی محترم اعتاب مقدسه… مردانه قیام کنید و سرنوشت خویش را به دست گیرید.”

پیام آقای خمینی، طبیعتا تاثیری بر عراقی ها نمی گذارد و اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۶۱ خود می نویسد که احمد خمینی در دیدار با او، از اینکه بعد از پیام آیت الله خمینی به مردم عراق “موجی ایجاد نشده” ابراز نگرانی می‌کند.

در چنین فضایی عملیات رمضان، که پس از عملیات بیت المقدس به عنوان بزرگترین پیروزی ایرانی ها در جنگ با عراق انجام می‌گیرد، به بزرگترین شکست نظامی ایران -تا آن زمان- تبدیل می شود. شکست این عملیات، البته به مجموعه ای از دلایل مختلف بر می گردد و در راس آنها اینکه عراقی ها، در خاک خود بهتر می‌جنگند.

صدام حسین در سخنانی به تاریخ ۳۰ خرداد ۶۱، در همین مورد می گوید: “احساس سربازان و ارتشیان ما در هنگامی که از اراضی و حقوق خود دفاع می کنند، با حالتی که در عمق مثلا ۸۰ کیلومتری سرزمین دشمن دارند، متفاوت است.” در مقابل اما به نوشته حسین علایی: “برخی فرماندهان و رزمندگان ایرانی فکر می کردند پس از فتح خرمشهر، عمده سرزمین های ایران آزاد شده است و جنگ در این شرایط می تواند پایان یابد”. او می افزاید: “بنابر این ابهام و تردید در مورد ادامه عملیات در خاک دشمن در بین برخی رزمندگان ارتش و سپاه وجود داشت. انگیزه و روحیه جنگندگی آنان همچون زمانی نبود که قوای متجاوز در خاک ایران حضور داشتند.”

در عین حال با وجود تاثیر تغییر کلی معادلات جنگ در خاک عراق، زمان تلف شده پس از عملیات بیت المقدس بر سر ماجرای اعزام نیرو به سوریه، در شدت شکست ایران در عملیات رمضان نقشی تعیین کننده ایفا می کند.

حسین علایی در “تاریخ تحلیلی جنگ ایران و عراق” می نویسد با حمله اسرائیل به لبنان “فرماندهان جنگ حدود ۲۰ روز از وقت خود را به این موضوع اختصاص دادند” و نتیجه آن شد که “ارتش عراق فرصت مناسبی برای اجرای عملیات مهندسی و احداث مواضع مثلثی در شرق بصره پیدا کند”.

جعفر شیرعلی نیا در همین ارتباط، نقل قولی از محسن رضایی را ذکر می کند که می گوید: “[کار عراق] یک عملیات مهندسی فوق‌‌العاده بود که برای ما هم غیرمنتظره بود و سابقه نداشت هیچ‌گاه عراق طی یک زمان کوتاه، کار مهندسی به این ابعاد بزرگ انجام دهد.”

مجموعه واقعیاتی از این قبیل، تجربه اعزام نیروهای ایرانی به سوریه در سال ۶۱ را، به نمونه ای مثال زدنی از اشتباهات محاسبه ای مسئولان ارشد نظامی و سیاسی ایران در موضوعات راهبردی تبدیل می کند.

مسئولانی که پس از عملیات بیت المقدس تصور می کنند با ورود به خاک عراق به راحتی طومار صدام حسین را در هم می پیچند و پس از آن، در جنگی جدید در هزار کیلومتر دورتر از مرزهای ایران، تکلیف اسرائیل را هم یکسره خواهند کرد.

منبع: بی‌بی‌سی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.