سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

این همه سراسیمگی چرا؟

چکیده :مگر نه آنست که در ادبیات دینی واسلامی مااینقدر به وجوب امر به معروف ونهی از منکر تاکید شده ونصیحت و تذکر به برادران ایمانی خاصه آنان که در مصادر بالای اداره امور مسلمین مسولیت دارند، از ارزشهای والای فرهنگ دینی ماست.مگر امام خمینی ورهبری معظم انقلاب خود بارها بر ضرورت واهمیت این امرتصریح نفرموده...


علی محمد حاضری

به نظر میرسد یکباردیگر با وضعیتی شبیه حضور میرحسین موسوی پس از ۲۵ سال سکوت و صبوری و عزلت گزینی متاملانه مواجهیم. با این تفاوت که عرصه حضور موسوی خویینی ها بجای عرصه اجرا و مسئولیتها، عرصه قلم و اندیشه است. او که بعنوان مدیر مسئول روزنامه سلام،کارنامه پرباری از نمایش یک جریان اندیشه ورز و اثرگذار در تاریخ مطبوعات ایران را بردوش دارد پس از سالها سکوت وصبوری درقبال تهاجم مستمر قلم بدستان هتاک وبلندگوهای بی پروا ومسولیت ناشناسی مسئولان ،شقشقه وار چند سطر مودبانه و محترمانه و دلسوزانه آنهم به وصف کم گوی و گزیده گوی نگاشت و در صفحه خصوصی خود بنمایش در اورد.ولی گویا همین چند سطر کافی بود تا آب در خانه مورچگان افتد واز هرسو پدافندهای عامل وغیر عامل بنحوی هگاهنگ یا بگونه ای آتش به اختیار به کار افتاد تا دمارخصم به خاک مالند وخروس بی محل را بگمان خود سر ببرند.

در این ماجرا البته وزانت قلم یا تنگ مایگی و بی پرواییها تفاوتهای زیادی را نشان داد اما همه در یک چیز مشترک بودند وآن اینکه پرسش اصلی رانادیده انگاشته یا تغافل کردند وهریک حاشیه ای ساخته و بر آن تاختند.ظاهرا در اینکه مدعای نویسنده مبنی بر اجماع بر خرابی شدید اوضاع اقتصادی وبی اعتمادی ونا امیدی نسبت به مشروعیت ومقبولیت نظام غیر قابل خدشه است تردیدی وارد نشد .همه حاشیه حول این مساله به پاشد که مسولیت این اوضاع برعهده کیست یا گوینده این سخن چه کسی با چه پیشینه ایست.؟ نویسنده مدعی شده بود مسولیت عمده این امر که حاصل وپیامد عملکرد چند دهه است برعهده مسولانی که در آمد رفت بوده اند نیست چرا که هم عمر مسولیتشان در مقایسه دوره مورد نظر کوتاه بوده است هم آمد و رفتشان کمابیش تحت زعامت مسئولان عالی پردوام بوده است. نویسنده ادعا کرده بود اگر خرابی اوضاع را مفروض بگیریم حق داریم اهل نظر را برای چاره یابی فرا بخوانیم وازنسخه پیچی های آمرانه گذشته دست برداریم. اگر هم خرابی اوضاع را ادعای اثبات نشده بدانیم باید در نقض و رد آن برهان بیاوریم وشاهد عرضه کنیم.نویسنده در پاراگراف اخر یک فرض دیگرهم مطرح کرده بود وان اینکه مدعی شویم کشور در دوره طولانی نه برپایه ملاک های مرسوم مدیریت عقلانی ومحاسبه پذیر بلکه از طریق ارتباطهای قدسی وماورایی وطبیعتا غیر قابل محاسبه باعقول ناقص بشری اداره شده است که در این صورت محاجه عقلایی بی مورد است وتعبد چاره ساز.

به نظر حقیر همه انانکه چنین برآشفته اند به سادگی به همین چند فرض وادعا پاسخ گویند وحاشیه نروند.گیرم گوینده این سخنان به زعم ما کارنامه درخشان یابه باور انها عملکرد غیر قابل دفاعی داشته باشد.مگر نه اینست که توصیه شده ایم به این امر که تامل کنید در سخن، نه گوینده.
انظر الی ماقال ولا تنظر الا من قال.

مگر نه آنست که در ادبیات دینی واسلامی مااینقدر به وجوب امر به معروف ونهی از منکر تاکید شده ونصیحت و تذکر به برادران ایمانی خاصه آنان که در مصادر بالای اداره امور مسلمین مسولیت دارند، از ارزشهای والای فرهنگ دینی ماست.مگر امام خمینی ورهبری معظم انقلاب خود بارها بر ضرورت واهمیت این امرتصریح نفرموده اند. اکنون مارا چه شده است که در مواجهه با بدیهی ترین وظیفه وتکلیف یک مومن یا مسلم ترین حق شهروندی هموطنانمان چنان برمی آشوبیم که گویا با گناهی کبیره ونابخشودنی مواجه شده ایم و بدون بررسی صحت وسقم محتوا وکوشش در جهت نقد علمی ومنصفانه مدعاها،به محکومیت پرسشگر وبه عبارتی محکومیت اصل پرسشگری رای میدهیم میدهیم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.