سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برسد به دست خواهرمان زینب سلیمانی...

برسد به دست خواهرمان زینب سلیمانی

چکیده :چند سال از شروع جنگ سوریه می گذرد؟ آیا برای حضور در کشور سوریه از مردم یا نمایندگان ایشان نظر سنجی شد؟چرا امروز بخش قابل توجهی از مردم ما در مورد دخالت های ما در منطقه سوالات حل نشده دارند؟ما برای منطق پذیری سیاستهای برون مرزی مان چه تلاشی کرده ایم؟ شعارهایی چون «سوریه را رها کن فکری به حال ما کن» در ذهن و زبان چند درصد ایرانیان جاری است؟ تبعات اقتصادی و سیاسی حضور ما در منطقه تا چه میزان شفاف برای مردم بیان شده؟ بازنمایی حضور ما در سوریه با چه دستور زبانی رسانه ای شده...


یاسر عرب

باسلام

فایل تقطیع شده ی صدای شارمین میمندی نژاد را که شنیدم شکر کردم که به این بهانه امکان گفتگو در خصوص «مقاومت و امر اجتماعی» فراهم خواهد شد.در کپچن ِ فایل عباراتی چون توهین به سردار سلیمانی قرار داشت که به نظر بنده معانی دیگری را متبادر می کرد… نمی دانم شما در کدام جهان اجتماعی ایرانیان زندگی می کنید؟ اما سخنان غیر همدلانه ای که در آن فایل تقطیع شده به گوش می خورد حرف دل بسیاری دیگر از مردم است که در صف نانوایی و درون تاکسی با همین ادبیات بارها شنیده ام.

چند سال از شروع جنگ سوریه می گذرد؟ آیا برای حضور در کشور سوریه از مردم یا نمایندگان ایشان نظر سنجی شد؟چرا امروز بخش قابل توجهی از مردم ما در مورد دخالت های ما در منطقه سوالات حل نشده دارند؟ما برای منطق پذیری سیاستهای برون مرزی مان چه تلاشی کرده ایم؟ شعارهایی چون «سوریه را رها کن فکری به حال ما کن» در ذهن و زبان چند درصد ایرانیان جاری است؟ تبعات اقتصادی و سیاسی حضور ما در منطقه تا چه میزان شفاف برای مردم بیان شده؟ بازنمایی حضور ما در سوریه با چه دستور زبانی رسانه ای شده است؟

«گفتمان امنیت ملی / شهدای حرم» نتوانستند آنقدر باور پذیر شوند که اتمسفر جامعه ی ایران را دربر گیرند. ما اساسا با کنش های زبانی برای مواجه با جامعه آشنایی نداریم. بعد از ماجرای کرونا به کلید واژه سازی های همین چند ماه اخیر نگاه کنید. «سرکوب کرونا» «رزمایش همدلی» «جبهه معارض» «سنگرهای محلی» و.. تاثیر تزریق زبانِ نظامی به حیات اجتماعی وضعیت غیر همدلانه ای است که می بینید! دیوارهای کشیده شده در جامعه ی ایرانی بلند تر از دیوار برلین در جدایی آلمان شرقی و غربی شده. چرا زبان جامعه را نمی دانیم؟ چون نگرش و زیست اجتماعی نداریم. ما زیستی رسمی، خود بسنده، حکومتی و حمایتی را ترجیح می دهیم به زیستی اجتماعی، خود جوش و دردمندانه. (مقاومت به گونه ی اول را نیز ترجیح می دهیم به مقاومت به گونه ی دوم) سالها از جنگ سوریه می گذرد و ما با تولید ده ها مستند و فیلم های سینمایی اکشن! مثلِ «به وقت شام» هنوز نتوانسته ایم جواب آن بازنشسته ی آموزش و پرورش را بدهیم که می پرسد «فلان جای سوریه که حرم ندارد! این شهدای مدافع حرم رفته بودند آنجا از چی دفاع کنند؟» (نگاهی به این نوشتار بیندازید)

ما موشک های بلندی برای تهدید اسرائیل ساختیم اما نتوانستیم قلب بسیاری از ورزشکاران خود را با «پروژه ی مقاومت» همراه کنیم و حالا علاقه ی برخی از آنها برای رویارویی با ورزشکاران اسرائیلی و کسب مدال مسئله ای امنیتی در کشور شده و این از همان تبعات «اجتماعی نشدنِ مقاومت» است. (نگاهی به این نوشتار بیندازید) آن سرمایه ی اجتماعی که حول شخصیت سردار شکل گرفت نتیجه ی وسعت مشربی بود که در منش اش جریان داشت. اما ما با آن ظرفیت چه می کنیم؟ اتوبان شهید قاسم سلیمانی، فرودگاه شهید قاسم سلیمانی، مجسمه ی شهید قاسم سلیمانی(استفاده های سیاسی جناب قالیباف دم انتخابات با عکس های شهید حاج قاسم سلیمانی) ما تشییع جنازه ایشان را رفراندم سیاسی مردم تعبیر کردیم و حالا نیز تقلیل اش داده ایم به برخورد با «مخالفین حاج قاسم سلیمانی!» جای تاسف است که آن شهید (به عنوان یک سرمایه نمادین) به شکل روزمره توسط اصحاب سیاست و امنیت مصرف شود.

ما بخشی از صدای مردم را در «پروژه مقاومت» حذف کردیم و این بسیار طبیعی است که گفتمان ِحذف شده، گفتمانِ مقابل را به وقت لزوم نادیده بگیرد. البته که برای ما ساده ترین راه داغ و درفش برای کسانی است که با ما همدل نبوده اند و زیر لب یا بر زبان غرغری رانده اند. اما همه ی آنچه امروز گفتمان مقاومت را تهدید می کند نیز همین حکومتی شدن آن است. پول مقاومت از حکومت، فرمان مقاومت از حکومت، استراتژی مقاومت از حکومت، اعلام نتیجه ی مقاومت از حکومت! خوب از مردم منفعلی که در طراحی نقشه ی راه مقاومت نقشی ندارند چطور انتظار همدلی باید داشت درون «گفتمانِ مقاومت»
(ما حتی روز قدس را هم به یک راهپیمایی حکومتی و رسمی تبدیل کرده ایم.)

بنیاد حاج قاسم سلیمانی حالا در این میانه کار اش چیست؟ تاجایی که من سرچ کرده ام به دستور کار ویژه ای نرسیدم. برخی گفته اند حالا که بنیاد شهید کم کاری می کند بنیاد حاج قاسم سلیمانی قرار است به مشکلات خانواده شهدا و جانبازان بپردازد! من اما فکر میکنم شما می توانید یک رسالت ویژه را به دوش بکشید و آن «اجتماعی کردن مقاومت» است. شما حرف مشترکی با شارمین میمندی ها دارید؟ با مردم بلوچستان دارید؟ با ملی مذهبی ها دارید؟ با همین بچه های عدالتخواهی که از ساز و کار فعلی بریده و ناامید شده اند دارید؟ با بچه های جمعیت امام علی دارید؟ شما می توانید زمین مشترکی بسازید که ظرفیت نمادینِ حاج قاسم بیش از این توسط حضرات سوزانده نشود! ما برای کمک به شما آماده ایم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.