سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه سرگشاده به صادق زیباکلام؛ باز آفرینی اصلاحات، واقعیت گرایی پیش برنده یا خیال ...

نامه سرگشاده به صادق زیباکلام؛ باز آفرینی اصلاحات، واقعیت گرایی پیش برنده یا خیال پردازی بازدارنده

چکیده :دامن زدن به ناامیدی،سرخوردگی و احساس عدم امکان تغییر در بخشی از جامعه به دلیل بیش از یک دهه عقب نشینی های پیاپی اصلاح طلبان و انفعال آنها در برابر جریان اقتدارگرای حاکم.(لیست امید نمود بارز این مسئله و تیرخلاص اصلاح طلبان به بدن بی جان اصلاحات...


ابوالفضل رحیمی شاد

با سلام و احترام

جناب آقای زیبا کلام در ابتدا عرض کنم اگر شما را مخاطب قرار دادم به این دلیل است که درمقایسه با سایر همفکرانتان نظراتتان راشفافتر بیان می کنید.و بیش از آنچه مدعی گفتگو باشید اهل گفتگو هستید و بالاخره اینکه صرفا به دنبال گفتگو با حاکمیت ولو در حد دبیر ستاد امر به معروف نیستید و به راحتی و با روی خوش از گفتگو با دانشجویان جوان دانشگاه گرفته تا اپوزیسیون داخلی و خارجی استقبال می کنید و به این دلیل شبیه ترین فرد به تصویر ذهنی من از کسی هستید که در ارتباط با این موضوع گفتگوی به دور از تعصب و احتمالا روشنگرانه و اثربخش با او ممکن است.

جناب زیبا کلام چندی پیش در صفحه اینستاگرامتان یادداشت کوتاهی نوشتید با عنوان”اصلاحات مرد،زنده باد اصلاحات “شعاری که تقریبا پانزده سال قبل سعیدحجاریان هم به آن اشاره کرد.

اگر درست متوجه معنای سخن شماشده باشم مقصودتان این است که اگرچه اصلاح طلبان نتوانسته اند بویژه در ده سال اخیر در پاسخ به مطالبات مردم و حل مشکلات جامعه موفق عمل کنند و به همین دلیل حمایت وپشتیبانی مردم را از دست داده اند امااصلاحات همچنان بیش از پیش ضرورت دارد وبایستی اصلاح طلبان با خود انتقادی وبازنگری در خود تولدی دوباره داشته باشند.

درهمین ارتباط یک نقد به جریان اصلاحات،چهار سوال و در پایان یک پیشنهاد مطرح میکنم که امیدوارم پاسخ صریح شما باعث کاهش ابهام و شفافیت بیشتر این موضوع برای همگان گردد.

نقد:

یکی از معیارهای دسته بندی کنشهای اجتماعی *هدفی*است که کنشگران اجتماعی،کنش خود را مبتنی بر آن تعریف می کنند.
اصلاحات را به عنوان یک کنش و اصلاح طلبان را به عنوان کنشگران سیاسی و اجتماعی با همین معیار می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد.

دسته اول؛اصلاح طلبانی که هدف اصلی شان حفظ نظام است و در حقیقت در تلاشند تا از طریق پاره ای اصلاحات در رفتار مسئولان نظام و به میزان کمتر در ساختار نظام ضمن پاسخ دادن به بخشی از مطالبات مردم از میزان نارضایتی های اجتماعی کاسته و از این طریق ضمن جلب حمایت مردم از خود باعث بقای نظام جمهوری اسلامی شوند.شاید مجمع روحانیون مبارز را بتوان شاخص ترین گروه در دسته اول معرفی کرد.

دسته دوم؛اصلاح طلبانی که برخلاف دسته قبلی هدفشان تحول بنیادین در نظام سیاسی است اماروشهای انقلابی که به براندازی سریع منجر میشود را پرهزینه،بی فایده وآسیب رسان به جامعه میدانند.در این دسته بیش از گروه ها از افراد میتوان نام برد که اینجا ضرورتی به نام بردن نیست.

از همین منظر میتوان جریان اصلاح طلبی بویژه دسته دوم را مورد نقد قرار داد.شاید در آغاز اصلاح طلبان به چنین تمایزی کمتر توجه داشتند و یا اینکه دسته دوم عملکرد دسته اول را برای گشایش مسیر خود لازم می دیدند و به همین جهت قرار گرفتن در یک مجموعه واحد را باعث توان افزایی درمقابل رقیب وافزایش امکان دستیابی به هدف می دانستند و به دلایلی که همه میدانیم هدف اصلی خود را چندان با صراحت بیان نمی کردند.و اصطلاحا با سیاست یکی به نعل،یکی به میخ پیش می رفتند. اما پیامدهای منفی اتخاذ این روش که در ادامه به آن اشاره شده است باعث تضعیف و تخریب اصلاحات از درون شد‌.

۱_از بین رفتن اجماع اصلاح طلبان و هموار ساختن مسیر به قدرت رسیدن رقیب(احمدی نژاد)که در انتخابات سال ۸۴ با تایید صلاحیت زیرکانه دکتر معین در قالب حکم ولایی به سادگی محقق شد.

۲_حذف کامل دسته دوم از قدرت بدون داشتن هویت سیاسی مستقل و تبدیل شدن به حامی چهره های ضعیف و ناتوان دسته اول بویژه بعد از سال۸۸

۳_ایجاد ابهام در مفهوم اصلاح طلبی و یک دست و همگن انگاری این جریان از سوی جامعه و هم معنا شدن اصلاح طلبی با*استمرار طلبی*که در حقیقت تضعیف و نابودی اصلاحات در همین هم معنا نهفته شده است.

۴_دامن زدن به ناامیدی،سرخوردگی و احساس عدم امکان تغییر در بخشی از جامعه به دلیل بیش از یک دهه عقب نشینی های پیاپی اصلاح طلبان و انفعال آنها در برابر جریان اقتدارگرای حاکم.(لیست امید نمود بارز این مسئله و تیرخلاص اصلاح طلبان به بدن بی جان اصلاحات بود)

سوال:

با توجه به این نقد کوتاه تکلیف دسته اول اصلاح طلبان به سرکردگی افرادی چون خاتمی،عارف،جهانگیری،مجید انصاری و امثال ایشان روشن است و واضح است که مخاطب این یادداشت نیستند.

اما جناب زیباکلام اشخاص وگروه هایی که سعی در بازآفرینی اصلاحات دارند وحرکتهای رادیکال و برانداز را یا موجب افزایش استبداد وکره شمالی شدن کشور یا موجب جنگ داخلی،تجزیه و سوریه شدن میدانند اگر میخواهند به جریان سیاسی_اجتماعی اثرگذار تبدیل شوند و بتوانند در جریان تغییرات سیاسی کشور ایفای نقش کنند بایستی به جای تکرار جمله بی فایده*راهی بجز اصلاحات نیست*به این چند سوال بطور شفاف پاسخ دهند.

۱_آیا نظام سیاسی مطلوب و آرمانی که برای ایجاد آن تلاش میکنند یک نظام لائیک یا سکولار،دموکراتیک و توسعه گرا است یا همین جمهوری اسلامی با انجام پاره ای از اصلاحات ساختاری؟

۲_آیا به تمام آزادی های فردی،اجتماعی و سیاسی مطابق با مفاد حقوق بشر قائل هستند یا خیر؟

۳_آیا از نظر آنها معیار اصلی و تعیین کننده در سیاست خارجی همانند بیشتر حکومت ها منافع ملی و همسویی با نظام بین الملل است یا علاوه بر آن معیارهای دیگری نیز وجود دارد؟اگر وجود دارد این معیارها چیست؟

۴_پس از وقایع سال ۸۸ و حذف کامل اصلاح طلبان از عرصه قدرت آنها دیگر نتوانستند خود را بازیابی کنند.حال با توجه به عدم اجازه و امکان ورود دوباره اصلاح طلبان تحول خواه به حکومت بنا بر اراده نهادهای صاحب قدرت و عدم حمایت مردم از آنها و همچنین عدم امکان برخورداری از حزب و رسانه مستقل و فراگیر این جریان بطور مشخص و عینی با چه ابزارهایی و با تکیه بر چه روشهایی میخواهد با تغییرات تدریجی و گام به گام از یک نظام سیاسی ایدئولوژیک،مطلق گرا، تمامیت خواه و سرکوبگر به یک نظام لائیک یا سکولار،دموکراتیک و توسعه گرا عبور کند؟

می دانم پاسخ صریح و شفاف به این سوالات بخصوص سوال اول و دوم بنابر پاره ای ملاحظات برای بسیاری از اصلاح طلبان دشوار است اما اصلاح طلبان فقط بشرطی میتوانند امید بازگشت به عرصه سیاسی را داشته باشند که بطور صریح، آشکار،روشن و عینی به این چهار سوال پاسخ دهند تا با تعریف روشن و صریح مبانی ارزشی،استراتژی و تاکتیک های جدید و با کسب هویتی تازه و ایجاد فضای گفتمانی بخشی از سرمایه و اعتماد اجتماعی از دست رفته را باز یابند.

پیشنهاد:

علاوه بر ضرورت پاسخ دادن به این سوالات از سوی تمامی چهره های شناخته شده اصلاح طلب و حامیان دانشگاهی آنها ضروری است که همفکرانتان را به گفتگوی مکتوب و رسانه ای با اپوزیسیون خارج نشین،گروه های داخلی مخالف و حتی جدایی طلبان،کارشناسان و متخصصان ایرانی مقیم خارج که جنابعالی کم و بیش این کار را انجام می دهید ترغیب نمایید تا از این طریق هم باعث گسترش فضای گفتمانی لازم برای تغییر و هم رفته رفته باعث افزایش انرژی و توان تحول خواهان در مقابل حاکمیت و بازگشت امید از دست رفته مردم شوند.

جناب زیبا کلام شما میدانید که مفید و مطلوب دانستن هر چیز به معنای امکان پذیر و قابل تحقق بودن آن نیست.قطعا از نظر اکثریت قریب به اتفاق جامعه و حتی بسیاری از کسانی که امروز خواهان براندازی هستند تغییر نظام سیاسی از طریق اصلاحات گام به گام کم هزینه تر، مطمئن تر و مطلوبتر است.به همین دلیل مطلوبیت اصلاحات موضوع اختلاف بین اصلاح طلبان و طرفداران براندازی نیست آنچه محل اختلاف است امکان پذیر بودن اصلاحات است که شما و همفکرانتان بایستی برای آن دلیل بیاورید و مردم را قانع کنید.در غیر اینصورت تاکید بر کم هزینه تر و کم آسیب تر بودن اصلاحات و تکرار پیاپی این جمله که تنها راه نجات کشور اصلاحات است صرفا باعث انحراف در افکار عمومی و اختلاف بیهوده بین مردم میشود.اگر شما و دیگر اصلاح طلبان برحسب شرایط و امکانات قادر به بازتعریف و بازآفرینی چنین جریانی نیستید و از سوی دیگر حاضر به همسویی و همراهی با جریانات برانداز نیستید حداقل با اعتراف صریح به اینکه *اصلاحات در نظام سیاسی ایران ممکن نیست*بجای ترساندن و برحذر داشتن مردم از تلاش برای تغییر می توانید با انجام کارهایی شبیه آنچه در قسمت پیشنهاد عرض کردم از آسیب های قابل پیش بینی تغییر نظام سیاسی بکاهید. قطعا اگر اصلاح طلبان دسته دوم به این نتیجه برسند که اصلاحات مسدود و ناممکن شده است و آنرا با صداقت و صراحت بیان نمایند بخشی از اعتماد سلب شده مردم دوباره به آنها بازخواهد گشت و تلاش و اقدامات آنها در جهت کاستن از آسیب های تغییر برای مردم و کشور مفید و اثر بخش خواهد بود.
به امید ساختن ایرانی آزاد و آباد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.