سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

دختری که هرگز نباید زاده می شد

چکیده :ارباب گاهی پدر است. گاهی برادر است. گاهی شوهر است و گاه معشوقه ای است بظاهر امروزی و یا مذکری دیگر. حق حیات در دست پدر, حق ازادی در دست برادر, حق لذت در دست شوهر و حق ابراز و اتمام عشق در دست معشوقه...


محمد کوراوند

دختری به دنیا آمد. سیزده سال در این جهان زیست. در چهاردهمین بهار که تازه برای او بوی عشق، هیجان، لذت و بلوغ می داد سر بریده شد.
اما به کدامین گناه؟

***

او اینجا_ در اذهان متصلب_ گناهکار زاده شده است!
او دختر بدنیا آمده است.
او جنس دوم است. او عامل گناه نخستین و شاید همه گناهان بشر است.
و تاوان این گناهان انقیاد زنان است. بردگی در زندگی تا برابری در مرگ!

اما ارباب این برده کیست و چه حقوقی دارد؟ ارباب کسی است که آلت فعل دارد، قبای کهنه ای از ایدئولوژی بر دوش با بهره کمی از قدرت تفویض شده از اربابی دیگر.
ارباب گاهی پدر است. گاهی برادر است. گاهی شوهر است و گاه معشوقه ای است بظاهر امروزی و یا مذکری دیگر. حق حیات در دست پدر, حق ازادی در دست برادر، حق لذت در دست شوهر و حق ابراز و اتمام عشق در دست معشوقه و…

اما چون هیچ برده ای اربابش را نمی ستاید همواره به رهایی می اندیشد. او از ارباب می گریزد. اما در زندان اذهان متصلب، رهایی گریختن از زنجیری به زنجیر دیگر است…

او در پیشگاه ایدئولوژی دروغین محکوم می گردد. محکوم به بردگی مجدد. اما حتی حق انتخاب ارباب نیز با او نیست. ایدئولوژی ارباب را انتخاب می کند در حالیکه می داند ارباب در حال تیز کردن داس مرگ ابلیس است…

شباهنگام دختر بر تخت قربانگاه است. پایان یک زندگی کوتاه.
پایان تلخ یک رویای کودکانه با پیروزی ارباب.

دیگر همه خوب می دانند به کدامین گناه کشته شد.
او دختر زاده شده بود.

***

کودکِ من !
تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد…ما تنها در رحم مادر برابر هستیم…
راستی آیا لازم است که تو بیایی و همه این بی‌عدالتی‌ها و ناراستی ها را ببینی؟

اوریانا فالاچی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.