سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

راست می‌گفتی

چکیده :جامعه‌ای اندیشمند که در آن همه در سکوت مشغول خط‌خطی کردن کاغذها باشند، تا حدی که حوصله یک جوان نوزده ساله سر برود. جامعه‌ای از برادری که کسی به دیگری بزرگی نفروشد. جامعه‌ای آرمانی که در آن صداقت خود را نسبت به آنچه پیش از این می‌گفتیم نشان دهیم. حتی اگر آنچه می‌گفتیم یک مقدار خام بود صداقت او پختگی...


سید علیرضا بهشتی شیرازی

۴۱ سال پیش از این در چنین روزی اولین شماره از روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری مهندس میرحسین موسوی منتشر شد. آن روزهای ابتدای کار که حلقه نخست تحریریه در طبقه بالای دفتر نشر و فرهنگ و اسلامی شکل می‌گرفت او می‌خواست نمونه‌ای از آنچه را که برای کشور آرزو دارد در همان چند اتاق و در میان آن جمع کوچک به اجرا بگذارد. جامعه‌ای اندیشمند که در آن همه در سکوت مشغول خط‌خطی کردن کاغذها باشند، تا حدی که حوصله یک جوان نوزده ساله سر برود. جامعه‌ای از برادری که کسی به دیگری بزرگی نفروشد. جامعه‌ای آرمانی که در آن صداقت خود را نسبت به آنچه پیش از این می‌گفتیم نشان دهیم. حتی اگر آنچه می‌گفتیم یک مقدار خام بود صداقت او پختگی داشت. جمع‌مان که به پنج شش نفر رسید یکی پیشنهاد کرد خوب است مستخدمی بیاوریم تا ظرف‌ها را بشوید، دفتر را نظافت کند، اگر چیزی لازم شد از خیابان بخرد، و … اما از نظر او در مسجد کسی که کفش‌‌های مردم را می‌گرفت هیچ احساس فرودستی نسبت به دیگران نمی‌کرد، و هر وقت ما هم توانستیم چنین فضائی را در میان خود شکل دهیم نوبت به استخدام برادر نظافت‌چی می‌رسد. روز اول خودش به همراه آقای آقازاد ظرف‌ها را شست و برای روزهای بعد نوبت گذاشتیم. می‌گفت روشنفکری که کسی دیگر زیر پایش را جارو بزند و رشته افکارش گسسته نشود به درد نمی‌خورد. بی‌تفاوت نسبت به تمامی آن رقابت‌ها که هنوز هیچ نشده همه از آن خبر داشتند، در روزنامه تیتر می‌زد «برادر بنی‌صدر، برادر یزدی». گرته‌برداری از فرهنگ چپ کاملا در این کار او پیدا بود، اما نه، زیرا او راست می‌گفت.

البته هیچ‌کدام از این آرمان‌های او به نتیجه نرسید. یکی دو هفته بعد در آن ساختمان کوچک دیگر جای سوزن انداختن نبود، به صورتی که مجبور شدیم دفتر سابق روزنامه رستاخیر را از مدیریت جدید کیهان اجاره کنیم و به آنجا منتقل شویم. کمی پیش از آن مستخدم آوردیم، برادر بازی در صفحات روزنامه (احتمالا بر اثر فشار برادران حزبی) ادامه پیدا نکرد، اما صداقت او ادامه یافت.

این بود آنچه میرحسین موسوی را میرحسین موسوی کرد: یک لاقبا که امپراتوری دروغ زورش به او نمی‌رسد. چه می‌شد اگر کشور از او بیشتر بهره می‌برد؟ اگر راست بگوئیم از او بهره خویش را برده‌ایم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.