سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

رویای چینی

چکیده :جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس - نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است،...


احسان آزاد

به تازگی یکی از نظریه پردازان و تحلیل گران اصولگرا، که البته تبحر شگرفی در ارائه تحلیل های زرد داشته و حیطه ی تخصصی اش از کلیپس بانوان تا پروژه های ناسا را شامل می شود! با ستایش از حکومت کمونیستی چین و قوانین آن، آنرا بعنوان یک الگو با حکومت امام علی (ع) مقایسه کرده است.

فارغ از راستی آزمایی این ادعا و طرح این سوال که نسبت یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی کمونیستی که از اساس میانه ای با دین ندارد با یک حکومت مبتنی بر ارزشها و احکام دینی، چه می تواند باشد؟ اشتیاق وصف ناپذیر به الگو برداری از این نظام و غبطه و افسوس عمیق این تحلیلگر صاحب سبک ! از اینکه چرا چنین قوانین و شرایطی در ایران حکمفرما نیست، در خور توجه است. البته این خدایگان تحلیل! تنها اصولگرایی نیست که نتوانسته علاقه اش را به حکمرانی به سبک خفقان چینی پنهان کند و قبلا موارد مشابهی مثلا در غبطه به دستاوردهای کره شمالی از یکی دیگر از رقبای سر سخت اش در آن روزنامه وزین! دیده شده است.

جهش اقتصادی چین در دوهه ی گذشته که آنرا به یک قدرت اقتصادی و رقیبی برای آمریکا تبدیل کرده است، آنرا به الگویی جذاب برای کشورهای در حال توسعه بدل می سازد. اما نکته جالب اینجاست که این قبیل ستایش ها و تمجید هایی که از سوی این جماعت کارشناس – نمای زرد! بر می خیزد، معمولا به خاطر این پیشرفت اقتصادی، که اتفاقا در سایه ی سیاستهای لیبرالی و اقتصاد بازار آزاد بدست آمده است، نیست. بلکه ستایش از سیستمی ست که توانسته سیاست های یکدست سازی فرهنگی، عقیدتی و سبک زندگی و همچنین کنترل شهروندان را در غایت خود به اجرا در آورد. در واقع آنچه این جماعت و همفکرانشان از چین می ستایند موفقیت آن در ساکت کردن مخالفان و دگر اندیشان، از بین بردن تنوع و مهندسی و کنترل جزئی ترین شئون جامعه و از همه مهمتر یکدست‌کردن و تک صدا کردن آن است.

جالب تر اینکه در پس این ابراز علاقه و شیفتگی به”رویای چینی”، در حقیقت نوعی اعتراف به شکست نیز وجود دارد. شکست در پیاده سازی شیوه های مشابه در این جغرافیا و بر ساختن انسان ایرانی- اسلامی مطابق الگو های ایدئولوژیک مورد نظر. دیگر بر کسی پوشیده نیست که حاصل ۴۰ سال سیاستهای نهادهای رسمی- دولتی و نهادهای ارزشی عریض و طویل که از بودجه های کلان بیت المال بهره مند هستند نه در حوزه آموزش، و نه در حوزه فرهنگ و سیاست آنچنان که باید مورد رضایت حاکمان نیست و با ایده آل های انها فاصله ای شگرف دارد. به این بیفزایید بگیر و ببند های امنیتی را که علی رغم ایجاد فشار بسیار اما بر شدت مقاومتها نیز افزوده است. با این وجود، با در نظر گرفتن این قبیل ستایشها از طرف افراد نزدیک به قدرت و نیز زمزمه هایی که در خصوص یکدست کردن ساختار قدرت به گوش می رسد، به نظر می آید هسته اصلی قدرت همچنان سودای یکدست سازی را در سر دارد.

البته نگاهی به تاریخ این سرزمین نشان می دهد که حاکمان فعلی تنها کسانی نبوده اند که این سودا را داشته اند، از یکدست سازی از نوع حزب رستاخیز گرفته تا بسیار قبل تر از آن نمونه ی حکمرانان غیر ایرانی، حاکمان چنین خیالی را در سر داشته اند. اما به گواه همان تاریخ هیچکدام موفق نبوده اند! این تنوع فکری، فرهنگی و سبک زندگی ویژگی هویتی جامعه ایرانی و باز مانده از تاریخ و جغرافیای کهن این سرزمین است و به نظر می رسد به آسانی قابل زدودن نیست. در بهترین حالت این سیاستها منجر به ایجاد یک جامعه با وجهه ی عمومی و خصوصی دوگانه نظیر آنچه کم و بیش امروز رخ داده است می شود.

نکته قابل تامل در خصوص الگوی چینی اما این است که بد نیست تحلیلگران و کارشناسان محترم علاوه بر ستایش اینکه مثلا همه ی افراد در چین حق رای دادن ندارند و تنها افراد عضو حزب کمونیست می توانند رای دهند و عضویت در حزب هم نیاز به بررسی صلاحیت دارد( چیزی شبیه نظارت استصوابی خودمان) ؛ سایر سیاستهای چین در این دو دهه را نیز در نظر بگیرند. مثلا اینکه چین با تمام کشورهای دنیا از قلب آفریقا تا اروپا و آمریکا روابط سیاسی و اقتصادی دارد و حتی با رقیب سر سختش، آمریکا نیز چنین روابطی را حفظ می کند. سیاست خارجی اش مبتنی بر عدم ایجاد تعارض منافع در مناطق مختلف با سایر قدرتها بوده و منافع خودش در سایر کشورها را نه با نفوذ شبه نظامیان که با سیاست های اقتصادی پیش می برد. به جای ارسال سیل پناهندگان یا نخبگان فراری، لشکر دانشجویانش را که اغلب بورسیه هستند برای انتقال تکنولوژی به بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههای دنیا می فرستد تا پس از کسب آخرین دستاوردهای علمی آنرا به کشور انتقال دهند و البته بسیار نکات مثبت دیگر.

بر این مبنا باید گفت این “رویای چینی” با روایتی که این گروه به آن دلبسته است، همانقدر که وسوسه انگیز هست آنچنان که از نامش نیز پیداست، به همان میزان شکننده است!/ جامعه نو

 

 


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.