سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اثبات آزادی، انجام عمل آزاد است

چکیده :آزادی از یک سو عبارت است از چیرگی بر عوامل خارجی که انسان را مجبور می سازد، و از سوی دیگر چیره شدن بر هوا وهوس ها. انسان آزاد است اگر چیزی را می خواهد آن را فقط به خاطر حقیقی بودنش بخواهد نه به خاطر آنکه خواهش های نفسانی وی آن را اقتضا می کند.در واقع آزادی آن است که انسان نه از سر هوا و هوس،و نه به سبب اطاعت کورکورانه، بلکه از روی آگاهی عمل کند.انسان به آسانی خود را فریب می دهد که عقیده خود را حق بداند واز آن دفاع کند؟ودر اینجاست که شرط آزادی چیره شدن...


کلمه – حسن ماکیانی

«تاریخ جهان چیزی جز پیشرفت آگاهی از آزادی نیست»(هگل)

نخستین نگاه به ویژگی آزادی بی شک ارزش آن است،در واقع آزاد بودن بهتر از آزاد نبودن است.آزادی آنگاه برای انسان ارزش پیدا خواهد کرد که بتواند در عرصه عمل از آن بهره مند گردد،به عبارتی ،همان گونه که حرکت با راه رفتن ثابت می شود، آزادی هم نیز با انجام عمل آزاد اثبات می گردد.درست است که آزادی نشأت گرفته از تفکر ذهنی است، اما بایستی توجه کرد که این امر گرفته شده از یک ذهن ،بایستی در عمل بتواند به جلوه گری بپردازد و به واقعیتی عینی مبدل گردد.

کارل یاسپرس معتقد است که:

۱- آزادی از یک سو عبارت است از چیرگی بر عوامل خارجی که انسان را مجبور می سازد، و از سوی دیگر چیره شدن بر هوا وهوس ها. انسان آزاد است اگر چیزی را می خواهد آن را فقط به خاطر حقیقی بودنش بخواهد نه به خاطر آنکه خواهش های نفسانی وی آن را اقتضا می کند.در واقع آزادی آن است که انسان نه از سر هوا و هوس،و نه به سبب اطاعت کورکورانه، بلکه از روی آگاهی عمل کند.انسان به آسانی خود را فریب می دهد که عقیده خود را حق بداند واز آن دفاع کند؟ودر اینجاست که شرط آزادی چیره شدن است.

۲- آزادی در ارتباط با دیگران تحقق می یابد.هر فردی هنگامی می تواند آزاد باشد که دیگران آزاد باشند.اگر همراه با آزادی ما،آزادی دیگران نباشد،آزادی ما نیز نمی تواند حفظ شود.آزادی فرد وابسته به آزادی همگان است.

۳- بحث و گفتگو زمینه ساز آزادی است. در گفتگو باید از مکر و حیله خودداری گردد،چون در غیر این صورت بحث و گفتگو مایه آزادی نیست بلکه فریب و نیرنگ است .فقط انسان هایی که خودشان هستند و دست به کار و کوشش آگاهانه میزنند می توانند در مسیر آزادی گام بردارند.

۴- اقتضای آزادی آن است که از هیچ چیز غفلت نشود و هیچ چیز را به حال خود رها نسازیم،چون که هر چه هست معنایی دارد و باید به آن توجه کرد. تساهل و تسامح شرط آزادی است.از آنجا که در برابر هر عقیده ای،عقیده مخالفی پدید می آید،نباید هر چیزی را ضد و مخالف تلقی کرد.باید تاب و توان شنیدن هر سخنی را داشت.آزادی آنجا رخ می نماید که برای شنیدن هر سخنی آماده باشیم و در تنش تناقض ها صبر و تحمل خود را حفظ نمأیم.

۵- آزادی با ضرورت حقیقت یکی است. چون هرگز نمی توان یقین داشت که حقیقت را تمام و کمال به دست آورده ایم،پس آزادی همواره شکننده و ناقص است.

۶- انسان همواره رویاروی تناقض ها قرار دارد و باید یا این و یا آن را انتخاب نماید.در واقع آزادی راه انسان در زمان است.انسان با چشم اندازی که از آزادی دارد به سوی آن پیش می رود و به همین جهت آزادی در حرکت و دیالکتیک است.در مسیر آزادی خرد و عقل نقش مهم و اول را دارند.

۷- آزادی در انزوا و تنهایی وجود ندارد. فرد منزوی آزادی بی محتوا دارد.آزادی با دگرگونی انسان ها حاصل می شود و فقط با ایجاد سازمان های عریض و طویل نمی توان آن را ساخت. پیداش آزادی های اجتماعی به چگونگی ارتباط و ‌تفاهم میان انسان ها بستگی دارد که باید با گفتگو و وظایفی که برای یکدیگر تعییین می کنند به آزادی دست یابند.و در نتیجه انسان ها به جهت اینکه ماهیتا آزاد، برابر و مستقل هستند،لذا هر گونه اجباری برای واداشتن آنان به انجام عملی، در واقع نقض کننده آزادی آنان محسوب می گردد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.