سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اگر کاری نکنی خواهی مُرد!

چکیده :روزی نیست که خبر مرگ کوله بری، تجاوز به کودکی، زندانی شدن آزادی خواهی، سرکوب کارگری، فقیر تر شدن شهروندی، بسته شدن کارگاهی، تعطیل شدن کارخانه ای، چپاول تازه ای از بیت المال، بی سرپرست شدن خانواده ای را نبینم و نشنوم. (این حال اکثر ماست) این همان وجه اول است! من هر آنچه در این کشور می گذرد را در حد توان به شکلی وسواسی دنبال می کنم پس تا اینجا چشم ام را باز نگه داشته...


یاسر عرب

(در جواب دوستی که گلایه کرده بود چرا اخبار دردناک را کمتر پوشش می دهی؟)

 

به اطراف ام نگاه نمی کنم! چیزی برای بهبود حال ام وجود ندارد. اخبار دیگر فقط منفی نیستند. بهت آور، رقت بار، فاجعه آمیز، خنده آور، مخدر و در نهایت خلسه وار. من در آنِ واحد باید در سه مرحله، دو چشم ام را به سمت جهان پیرامون و حوادث ناگوار در آن باز کنم و در همان زمان وظیفه دارم چشم های خود را بر تمام آنچه می گذرد ببندم و دوباره باز به سوی آنها باز نگه دارم! حالا برای ات توضیح می دهم:

روزی نیست که خبر مرگ کوله بری، تجاوز به کودکی، زندانی شدن آزادی خواهی، سرکوب کارگری، فقیر تر شدن شهروندی، بسته شدن کارگاهی، تعطیل شدن کارخانه ای، چپاول تازه ای از بیت المال، بی سرپرست شدن خانواده ای را نبینم و نشنوم. (این حال اکثر ماست) این همان وجه اول است! من هر آنچه در این کشور می گذرد را در حد توان به شکلی وسواسی دنبال می کنم پس تا اینجا چشم ام را باز نگه داشته ام. سپس چشم بر همه ی این دردها می بندم. این حجم درد می تواند روح آدمی را فلج و ذهن اش را تسخیر کند. فکر اش را دچار تشتت و امید را در او بکشد و آینده را در نظر اش نابود سازد و به قول سایه «امیدِ هیچ معجزی ز مرده نیست! زنده باش…» (به همین دلیل تمایلی برای انعکاس این همه درد در کانال شخصی خودم ندارم)

حالا که در مرحله دوم چشم ها را بسته ام. سعی میکنم هر چیز را در جای خود قرار دهم. اینکار بسیار دشوار است. اما «جای خود» کجاست؟ جای خود «نقشه ی کار» است. نقشه در یک اتاق در بسته قرار دارد (درون ذهن من) یک شبکه گسترده از همه ی مسائل کشور که به هم پیوسته آنجاست. از کشاورزی، مرز نشینی، توسعه روستایی، زندان، زیست جنسی، محیط زیست، سیاست گذاری، تاریخ، توسعه، مبلمان شهری، زلزله، دین، فن آوری، آسیبهای اجتماعی، رسانه، و … من طراحِ ساکت این سرزمین هستم. روی نقشه اتصالات فرهنگ به اقتصاد، رسانه به روستا، زیست جنسی به تغذیه، کوله بری به تمرکز گرایی، مرکز نشینی به مذهب، مذهب به حکمرانی، حکمرانی به آب، آب به معیشت، معیشت به افسردگی، افسردگی به نهلیسیم و .. را ترسیم کرده و باز دردها را در جای خود نشانده و شبکه را به روز می کنم.

آنگاه برای تحلیل و چاره جویی از همه ی آن تصویر پر درد و پر هیجان و پر استرس، و شلوغ فاصله می گیرم. قدم به قدم عقب می روم تا همه ی نقشه را در یک نگاه ببینم. سپس سر ریز حوزه ها به یکدیگر را نگاه می کنم. (در آن میان تمدید اجاره خانه خودمان، درس فاطمه، آینده حسنا، تیک می خورد و پلک مرا تکان می دهد. اما باز سعی می کنم تمرکزم را حفظ کنم.) حالا نقشه را به شکل کامل برای هزارمین بار می بینم.خوب یادم هست روزهای اول شکل این نقشه (که بی شباهت به ایران نیست) مثل نقاشی کودکان ساده،ناقص و معوج بود. اما به تدریج جاده ها و شهر های اش نمایان، و حدود مرزهای آن پر رنگ و تفکیک شد. و از آن زمان منظومه مسائل اش پر رنگ تر و نمایان تر گشت. حالا وقت خیره ماندن به نقشه و رسیدن به ایده های عملیاتی است.

فرایند عملیاتی از اینجا آغاز می شود. چشم ها را باز می کنم و شروع می کنم به طراحی! چه کسی را باید با چه کسی آشنا کنم؟ چگونه جلسه بگذارم؟ طرح می زنم. از این طرف ماجرا به آنطرف دشت جاده ای باید زد؟ خوب برای اش نقشه می کشم. برای به انجام رساندن اش به کوتاه مدت، میان مدت، و بلند مدت تقسیم اش میکنم. این جاده ی علمی یا عملی، هزینه دارد. چه باید کرد؟ آیا می شود دولت فشل را پای کار آورد؟ و قطره ای از دریای بیت المالی که به جوب می رود را به آن تزریق کرد؟ اگر نمی شود نباید ناامید شد. خیّری،اهل بازاری، نیک اندیشی را پیدا می کنم که سرمایه ای وقف این راه کند. این کار سخت است. خیرین نوعا آدمهایی با دلی پاک اما سطحی هستند. مسئله را برای اش ساده و قابل فهم می کنم. بعد ساختن تیم آغاز می شود. کار ماندگار کار جمعی است. آن کتاب را به این می دهیم، این طرح را با آن در میان می گذاریم. فلانی برای مشاوره خوب است و بهمانی مباشر خوبی برای ادامه ی کار است!

حالا مثل پنیر پیتزا آب شده ام. چون عناصر نامتجانسی ازجنس علم، سرمایه، کنش گر، دهیار، زندان بان، و .. را در یک دایره به هم پیوند داده ام. نتیجه اکثرا معجزه است.دردی که به دست میلیاردها تومان پول دولت امکان عملیاتی درمان نداشت حالا به همت چند نفر آدمیزاد ساده دل و کمی بودجه مردمی به سادگی درمان می شود.(توجه کن! مثلا مشکلی وجود داشت که تابحال صد بار اخبار در مورد آن گزارش پخش کرده بود! خنده دار است اگر بدانی هزینه ی تولید صد گزارش خبری دقیقا هزینه ی برطرف شدن همان مشکل بود!)

مشکلات امروز ایران پیچیده و چند علی است.(شبیه همان پیتزا) اشتراک گذاری اخبار بد نیز باید در راستای آب شدن پنیر پیتزا باشد و گرنه نتیجه ای جز ازدیاد افسردگی اجتماعی ندارد!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.