سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ناگزیری‌ امر سیاسی

چکیده :در سالیان اخیر و به دنبال شکست‌های پیاپی سیاسی که عوارض همه جانبه‌اش را زندگی می‌کنیم، قسمتی از نیروهای مخالف و معترض وضع موجود، حول گفتمان سیاست‌ستیزی به هم پیوستنده‌اند. مدعیان این گفتمان با تأکید مکرر بر کلیدواژه‌هایی هم‌چون «فعالیت فرهنگی» و یا «فعالیت مدنی»، مواضع و کنش‌های سیاسی را به اموری سطحی و کف روی آب تقلیل...


ایمان آقایاری

«نهادهای سیاسی اگر وظایف مستقیم خود را نیک انجام دهند مؤثرتر از هر ترتیب دیگری می‌توانند در ترقی و پیشرفت مردم کارگر باشند*».

این یادداشت در حکم گفت‌وگو با کسانی است که این روزها بر اهمیت بنیادین فعالیت‌های فرهنگی و مدنی به جای فعالیت سیاسی تأکید می‌کنند، بدون آن‌که به علت واقعی جهت‌گیری‌شان، یعنی شکست و سرخوردگی سیاسی توجه کنند. البته مخاطب این گفت‌وگو آن‌هایی نیستند که پیش‌تر همه چیز را سیاست می‌دانستند و پس از ورود به ساختمان قدرت یا انتفاع مالی حاصل از رویدادهای سیاسی، «مصلح مدنی» شده‌اند و توصیه به نرم‌خویی می‌کنند.

آورده‌اند که ناپلئون در دیداری با گوته متذکر شده بود «سیاست تقدیر روزگار ماست». از این سخن می‌توان این‌گونه استنباط کرد که علاوه بر ناگزیری امر سیاست، اهمیت این امر در برکشیدن یا تحقیر جوامع، اصالتی بی‌بدیل برایش دست و پا می‌کند.

در سالیان اخیر و به دنبال شکست‌های پیاپی سیاسی که عوارض همه جانبه‌اش را زندگی می‌کنیم، قسمتی از نیروهای مخالف و معترض وضع موجود، حول گفتمان سیاست‌ستیزی به هم پیوستنده‌اند. مدعیان این گفتمان با تأکید مکرر بر کلیدواژه‌هایی هم‌چون «فعالیت فرهنگی» و یا «فعالیت مدنی»، مواضع و کنش‌های سیاسی را به اموری سطحی و کف روی آب تقلیل داده‌‌اند.

این برداشت که علی رغم دعوی صاحبانش روی دیگر سکه پیش‌تر ضرب‌شده مارکسیسم عامیانه است، سیاست را روبنایی تلقی می کند که نیازی به دقت‌های نظری و سخت‌کوشی ندارد و خود به خود با تحولات اجتماعی متحول خواهد شد.

اهمیت شئون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بر کسی پوشیده نیست، و در تحلیلی کلان، حکومت لاجرم تابعی از برآیند جامعه و مناسباتش خواهد بود. اما این تحلیل کلان نباید به چشم‌پوشی بر تأثیر متقابل حکومت بر جامعه و نادیده انگاشتن اهمیت ایجاد تغییرات سیاسی ختم شود.

آن‌طور که حامیان فعالیت‌های صرفا مدنی و فرهنگی ادعا می‌کنند، سطح فرهنگی یک جامعه یا کثرت مداخلات مردم در امور مربوط به خودشان به تنهایی فاکتورهایی هستند که منجر به تحولات سیاسی می‌شوند. بنابرین ما باید با تغییرات در ساحت اجتماعی به انتظار تغییرات متناظری در سیاست رسمی بنشینیم. اما واقعیت موجود بزرگترین مثال نقض برای این ادعاست. به رغم تحولات عظیمی که جامعه ایران طی سالیان گذشته پشت سر گذاشته، حاکمیت سیاسی هیچ تحول مثبتی نداشته است.

در واقع، نه تنها نهادهای حکومتی در تحول امور سیاسی متناسب با تحولات اجتماعی همگام نبوده‌اند، بلکه با گسترش معایب و مفاسد، جامعه را به بحرانی عمیق‌تر نیز کشانده‌اند. حالا حاکمیت سوء استفاده از «سلبریتی‌»های فرهنگی و راه‌اندازی انواع کمپین‌های مدنی را به گریزگاهی وقیحانه برای سلب مسؤلیت تبدیل کرده و در وقت مقتضی پاسخ اندک فعالان شریف مدنی را با اقسام قساوت‌ها و روش‌های سرکوب‌گرانه می‌دهد.

مقصود ازین یادداشت نفی ارزش فعالیت‌های مدنی و فرهنگی نیست، بلکه جلوگیری از جایگزینی این امور با سیاست است. وگرنه چه کسی‌ست که نداند «مدنیت» و «فرهنگ» از ضرورت‌های زیستی انسان مدرن است. سیاست، نقطه ثقلی است که می‌تواند تحولی عظیم در وضعیت ما ایجاد کند و بحران اساسی در اینجا خلاء آن سیاست مطلوب است نه چیز دیگر. به خصوص امروز که مرض سیاست‌مان مزمن شده است. بیماری‌های سخت در ابتدا تشخیصی دشوار و درمانی سهل دارند، لیکن با گذشت زمان تشخیص‌شان سهل و درمان‌شان صعب می‌شود. اما نیافتن چاره‌ای آسان توجیهی برای گریز از آن نیست.

به تعبیر ادموند برک «نظرورزی» صرف و تحمیل خیالات بر سیاست یا آن را شبحی موهوم دانستن، هیچ یک در تاریخ معاصر ما دستاوردی نداشته است. به قول ماکیاولی: «انسان‌ها زمانی حقیقت پدیده‌ای نو را باور می‌کنند که با آن پدیده تجربه‌هایی اعتماد آفرین به دست آورده باشند». ما از کمبود نهادها و تجربه‌هایی اعتماد آفرین رنج می‌بریم و خاطره تجربه‌های شکست‌خورده پس ذهن هر شهروند ایرانی نقش بسته است. اما نباید از تلخی این واقعیت به «پناهگاه جهل» گریخت. بلکه باید «بر تلخی‌اش دندان فشرد».

اگر می‌خواهیم و توانش را داریم عرصه واقعی همین جاست. آن هم با باری از تاریخ که بر دوش‌مان سنگینی می‌کند و دنیایی از احتمالات و البته محالات پیش پای‌مان می‌گذارد. راه دیگر اگر کلبی مسلکی نباشد، بی‌شک دون کیشوت‌وار است. باید جمله فریدون آدمیت در نوشته آشفتگی در فکر تاریخی را به یاد بسپاریم: «دلخوری و آزردگی و حتی بیزاری ما از واقعیات، نفی واقعیات نمی‌کند».

*جان استوارت میل

منبع: مجمع دیوانگان


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.