چکیده : کمی پیرامون خود را بنگرید و از خود بپرسید استقلال در زندگی فردی خود و اطرافیان آنطور که درخشنده به نظر آید وجود دارد؟ آیا آزادی آنگونه که شما را به سیر صعودی برساند وجود دارد یا با محدودیت آزادی روبه هستید؟ استقلال و آزادی را در جهان اطرافتان چگونه استدلال میکنید و انتظاراتتان برخواسته از کدامین منطق حاصل می شود؟
فرزین جنت صادقی
بطور طبیعی پیشرفت در زندگی فردی یک مهم شمار می آید. آنگاه که فرد اصل و اساس فکری خود را انتخاب و به آن پایبند باشد پیشرفت حاصل خواهد شد. فرد برای طی نمودن مسیر و رسیدن به نتیجه نیازمند استقلال و آزادی می باشد. اما این استقلال و آزادی چگونه باید در زندگی شخص نمود پیدا کند تا تاثیر گذار باشد؟ کمی پیرامون خود را بنگرید و از خود بپرسید استقلال در زندگی فردی خود و اطرافیان آنطور که درخشنده به نظر آید وجود دارد؟ آیا آزادی آنگونه که شما را به سیر صعودی برساند وجود دارد یا با محدودیت آزادی روبه هستید؟ استقلال و آزادی را در جهان اطرافتان چگونه استدلال میکنید و انتظاراتتان برخواسته از کدامین منطق حاصل می شود؟ میخواهیم به بررسی این موضوعات بپردازیم. وقتی به گذشته می نگریم و به کنکاش در ذهن می پردازیم شعار استقلال آزادی را بخاطر خواهیم آورد. “استقلال آزادی جمهوری اسلامی”. قطعا لبخندی خواهید زد و مقایسه ای میان شعار و برآورده شدن شعار در عصر امروز خواهید داشت. کمتر کسی گمان می کرد روزی اصلی ترین شعار انقلاب تبدیل به یک لطیفه شود.
قطعا خواهید پرسید که چنین مقایسه و رویکردی چه ارتباطی با اصل شعار استقلال و آزادی دارد؟ بدون شک در زندگی فردی اصول و اساسی نهادینه شده است و بر مبنای آنها برای ایده آل هایتان خواهید جنگید. حال بیایید کمی دایره را گسترش دهید. زندگی فردی را به یک خانواده و خانواده را به یک جامعه تعمیم دهید آنگاه پرنسیب حاکم در خانواده و جامعه را درنظر گیرید. درست است. حال زندگی مجموعه ای از افراد درگیر شعارها خواهد شد. با جامعه ی آماری بزرگ تر و به طبع با سلایق، تفکرات و اعتقادات مختلفی روبه رو خواهید بود. در فراخور زمان و با گذر سال های متوالی، استقلال و آزادی کمرنگ گشته، بطوری که سبب بر افراشته شدن استبداد و جایگزینی آن با استقلال و آزادی شده است. کمتر کسی این گمان را می کرد اما امروز اصل فراموش گردیده و آنچه که بر زندگی جامعه حاکم شده، استبداد است.
به بررسی استقلال یکی از شعارهای چندگانه انقلاب می پردازیم. اصل استقلال با هدف عدم دخالت سایر کشور ها در امور حکومت برگزیده شد اما امروز استقلال را تفسیری مجزا دارند، نمود کشوری منزوی و معتزل معنا می کنند. امروز برای اثبات استقلال حاضرند به همه ی دنیا باج دهند تا ثابت کنند ما نیازی نداریم با آمریکا ارتباطی داشته باشیم و خود استقلال خواهیم داشت. امروز حاکمیت هرگونه تبعیت و وابستگی را نفی می کند اما در واقعیت مدیریتی نیز برای اثبات استقلال در کشور ندارد. با این کار شخصیت حاکمان و اصالت حکومت زیر سوال خواهد رفت اما حاکمان تدبیری برای ثبت ندارند. خطاب به حاکمیت، استقلال در جامعه بر دو مبنا بررسی می شود. مبنای اول را می توان دخالت خارجی و مبنای دوم را استبداد داخلی نامید. وقتی در عمل به استقلال رسیده باشید ناخودآگاه دخالت خارجی کمرنگ گشته و شما در قامت یک کشور صاحب سبک و با ایدئولوژی های کلاسیک معرفی خواهید شد. تا زمانیکه برای به استقلال رسیدن مدیریتی نباشد میزان را باید حالِ فعلی شمار آورد. استقلال در حوزه ی اقتصادی، در زمینه ی فرهنگی، اندیشه و تفکر، در زمینه ی سیاست و… را می توان ذکر کرد. وقتی به مدیریت حوزه ی اقتصادی می نگرید شاهد سوء مدیریت ها هستید، حاکمیت رسانه را در دست گرفته و با صدای رسا و به دروغ از استقلال در حوزه های مختلف حرف میزند اما هر روز اوضاع بدتر می شود. در دنیای امروز مشارکت، سیاست خارجه، تبادل اطلاعات و همکاری مشترک با سایر کشورها یک مهم شمار می آید نه دخالت خارجی. حاکمیت می تواند با مدیریت خود این مهم را به سرانجام برساند اما تعصب و خودخواهی را تقدم بر هر اصلی دانسته و جامعه را قربانی سیاست های نادرست خود کرده، سیاست هایی که می توان در زمره ی بدعهدی های آنان دانست.
در ادامه به مبنای دوم استقلال یعنی استبداد داخلی خواهیم پرداخت. وقتی حاکمیت خودکامگی، خودخواهی، عدم توجه به مردمسالاری و خود رای پنداری را در پیش گیرد آنگاه با یک حکومت تک سالارانه روبه رو خواهید شد. استقلال در جامعه و مردم نزول پیدا می کند و قدرت در دست عده ای خاص خواهد افتاد. امروز شما شاهد چنین حاکمیتی در جمهوری اسلامی ایران هستید، جمهوری اسلامی امروز با درپیش گرفتن سیاست هایی از جنس استبداد و دیکتاتوری، استقلال جامعه را سرکوب و به دنبال اهداف متعصبانه خود می باشد. امروز جمهوری اسلامی با غرض ورزی و نادید گرفتن مردم خود سعی بر اثبات سیاست های دیکتاتور مآبانه خود می باشد درحالیکه با این اقدامات علاوه بر نابودی استقلال، جمهوریت و اسلامی بودن جمهوری اسلامی را نیز زیر سوال برده و هر روز تضعیف تر از دیروز گردیده تا جایی که پشتوانه مردمی را از دست داده و با این روند از پشتوانه مردمی کاسته خواهد شد.
در ادامه به بررسی آزادی یکی دیگر از شعارهای چندگانه انقلاب خواهیم پرداخت. آزادی حقی است که به موجب آن شما بتوانید استعدادها و توانایی های طبیعی و خدادادی خود را به کار اندازید، مشروط بر آنکه آسیب یا زیانی به دیگران وارد نسازید. آزادی در دنیای امروز تعریف گسترده ای دارد. وقتی از آزادی حرف میزنید به شکل طبیعی آزادی در پوشش و حجاب، آزادی در فرهنگ و هنر، آزادی در سیاست، آزادی در تفکر و اندیشه و… تصور می شود اما پرداختن به آزادی در جامعه ی امروز نیازمند چیست؟ در عصرِ حاضر و در حاکمیت فعلی از آزادی حرف زدن به نوعی نیازمند آزادی است. می پرسید چرا؟ چون همانطور که در بالا یادآور شدیم، حاکمیت امروز به دنبال اثبات اهداف شخصی خود بوده و به طبع شنیدن صدای آزاد را تحمل نخواهد کرد و به دنبال سرکوبی آن می باشد. چون امروز برای حاکمیت پشتوانه مردمی چندان اهمیتی ندارد مگر اینکه احساس خطر کند و آنگاه ملتمسانه خواهان این است که ای ملت غیور ایران به میدان بیایید و با مانور و تحریک و به راه انداختن جو تحت تاثیر قرار خواهد داد. در جامعه آزادی بیان نیست آزادی احزاب نیست، در دانشگاه ها حکومت نظامی اعلام می کنند و شدیدترین برخورد ها را با معترضان دارند. معترض اعتراض به حق می کند ولی چون حاکمیت تاب تحمل شنیدن واقعیت را ندارد بنابراین معترض را معاند خوانده و وی را به مغرض ترین صورت ممکن سرکوب می کند. وقتی بازه ی انتخابات فرا رسد در ابتدا محدودیت و نظارت استصوابی را به میان می آورد و منتقدان و عدالت خواهان را ردصلاحیت می کند و سپس از مشارکت فراگیر صحبت به میان آورده و می گوید اگر ما را قبول ندارید و اگر نسبت به عملکرد ما و سیاست ما منتقد هستید ولی بخاطر ایران بیایید. فردای انتخابات در کمال گستاخی اعلام می کنند مشارکت فراگیر بوده و این مشارکت به منزله ی آری به سیاست های ماست و ما را، سیاست های ما را، عملکرد ما را و حاکمیت را قبول دارند. این مسیر و زنجیره کماکان ادامه خواهد داشت. سرکوب معترض، حکم به وابستگی وی به معاند و دشمن، عدم تحمل و سرکوب آزادی بیان و مجدد به وقت سوء استفاده از مردم و جامعه برمی خیزد.
و در پایان؛ استقلال و آزادی را دریابید. استقلال بدون آزادی و آزادی بدون استقلال معنایی نخواهند داشت. این واژگان قبل از اینکه یک واژه به شمار آیند دنیایی را شکل می دهند و اساس تشکیل و در ادامه پیشرفت یک جامعه و حاکمیت وابسته به آنهاست. حالِ فعلی حاکمیت، تفسیر درست و مبنای منطق را زیر سوال برده است. ماهیت شعار از بین رفته و جامعه و مردم نسبت به حاکمیت دلزده شده اند. گستاخی در سرکوب، سرکوب های آتی را رقم خواهد زد و حاکمیت مستلزم این است که واقعیت را بپذیرد و بداند که پشتوانه ی مردمی روزی به اتمام خواهد رسید چه بسا امروز شاهد آن هستیم. یادآور میشوم جامعه خواستار التزام عملی حاکمیت برای تحقق یافتن استقلال و آزادی است. خواسته ای که انقلاب را شکل داد و جامعه و مردم برای رسیدن به آن سختی ها کشیدند، لزوم تحقق یافتن در عمل خلاصه می شود. خطاب به حاکمیت بازگردید به مردم، بازگردید به مردم سالاری، بازگردید و اعتراض معترضان را یک قدم برای توسعه برای پیشرفت و برای آیندگان و نسل آینده بدانید.
انتشار در نشریه باران انجمن اسلامی دانشجویان راه امید دانشگاه اصفهان – اسفند ۹۸