چکیده : وقتی انقلابیهای بلشویک، نیکلاس رومانوف و خانواده اش را به اتاقی بردند و تیرباران کردند، افسانهای در روسیه متولد شد که برطبق آن، گفتهمی شد آناستازیا، آخرین دختر پادشاه روسیه، پنهانی از قصر گریخته و در میان اعدامیان نیست. بر همین مبنا، داستان درام "آناستازیا" پرداخته شد و تئاتر، انیمیشن و فیلم زیبایی نیز بر اساس این داستان، خلق شده است.
نیلوفر بیانی
قطعه “Once upon a December” قطعه ای برای انیمیشن و تئاتر “آناستازیا”ست.
وقتی انقلابیهای بلشویک، نیکلاس رومانوف و خانواده اش را به اتاقی بردند و تیرباران کردند، افسانهای در روسیه متولد شد که برطبق آن، گفتهمی شد آناستازیا، آخرین دختر پادشاه روسیه، پنهانی از قصر گریخته و در میان اعدامیان نیست. بر همین مبنا، داستان درام “آناستازیا” پرداخته شد و تئاتر، انیمیشن و فیلم زیبایی نیز بر اساس این داستان، خلق شده است.
در این داستان، آناستازیا به دلیل ضربهای که به سرش وارد شده، فراموشی گرفته و در یتیمخانهای زندگی می کند. او تنها دو یادگار از عمه اش با خود دارد، یک جعبۀ موسیقی و یک گردنبند با این جمله: “باهم، در پاریس”. تمام داستان، در جدال با فراموشی و گذر از مرزهای آهنین شوروی و مبارزه با جادوهای راسپوتین برای رسیدن آناستازیا به عمهاش در پاریس و اثباتِ اینکه او آناستازیای واقعی است میگذرد؛ داستانی به غایت تاثیربرانگیز و آشنا.
در سال ۲۰۰۷ اجسادی از خانواده رومانوفها کشف شد و با بررسی DNA آنها، مشخص شد که آناستازیا نیز در سال ۱۹۱۸ کشته شده است؛ و بدین ترتیب، تراژدیِ واقعیت، از پسِ درام آشکار شد.
نخبگان ایرانی، تصویری از آناستازیا هستند: کودکانی اصیل که مردم دوست دارند گمان کنند که از سلاخی نجات یافته و به پاریسِ نمادین گریخته اند، و واقعیتِ تلخ این است که آنها نیز میان قربانیان بودهاند.