چکیده : مهمترین ایراد روششناختی نظرسنجیهای مؤسسه گمان، مربوط به طرح نمونهگیری این نظرسنجیها است. روش نمونهگیری گلوله برفی (Snowball sampling) برای مصاحبه با گروههایی از افراد که بهراحتی در دسترس نیستند - مثلاً افراد مبتلا به یک بیماریِ نادر - مورد استفاده قرار میگیرد و کاربرد آن در نظرسنجیای که جامعهی آماریاش شهروندان عادی یک جامعهاند و مهمتر آنکه یافتههای آن نظرسنجی قرار است به آن جامعه تعمیم داده شوند، بسیار اشتباه و عجیب است.
ابوالفضل حاجیزادگان
گزارش فاز جدید نظرسنجی مؤسسه گمان، مورد توجه بسیاری از کاربران فضای آنلاین قرار گرفته است. این استقبال را میتوان از این جهت که طرفداران کاربرد روشهای علمی در شناخت نگرشهای سیاسی مردم افزایش پیدا کرده است، به فال نیک گرفت. با این حال، این نظرسنجیها که توسط دوست گرامی، آقای عمار ملکی انجام میشوند، دچار خطاهای روششناختیِ فاحشی اند، که بیاعتنایی نسبت به آنها میتواند منجر به ترویج فهم اشتباهی از واژهی «نظرسنجی» در جامعه شود.
قبل از اشاره به این خطاها، لازم است که با اشاره به نکتهای مهم، پیشاپیش از یک سوءبرداشتِ احتمالی در خصوص متنِ پیشِ رو جلوگیری کنم. متأسفانه غالباً پژوهشهای مرتبط با مناقشات سیاسی، بهجای نقد علمی، با عینک سیاسی نقد میشوند؛ یعنی اگر یافتههای یک پژوهش، مواضع سیاسی ما را تأیید کند، سعی میکنیم بر «علمی» بودن آن پژوهش تأکید کنیم و چنانچه یافتههای پژوهش در تضاد با مواضع سیاسیمان باشد سعی میکنیم با توسل به غیرعلمیترین روشهای ممکن – از جمله اتهامزنی، نیتخوانی، تخریب شخصیت پژوهشگر و … – ثابت کنیم که این پژوهش، «غیرعلمی» است! بهنظر میرسد ریشهی اصلی چنین مواجههای با فعالیتهای پژوهشی در این پیشفرض باشد که «نگرشهای سیاسی ما نه تنها کاملاً درست است، بلکه همواره با نگرشهای سیاسی اکثریت جامعه مطابقت دارد» ! اما لااقل در این مورد خاص، میتوانم به آقای ملکی و سایر خوانندگان این یادداشت اطمینان بدهم که نقدهایم به نظرسنجیهای مؤسسه گمان، هیچ ارتباطی با مواضع سیاسیام ندارد و صرفاً برآمده از دغدغههای حرفهایام بهعنوان یک پژوهشگر اجتماعی است. نشان به آن نشان که خودم نیز با کسانی که سعی میکنند با رأی ندادن در انتخابات اسفند به مدنیترین شکل ممکن، اعتراضشان را به گوش حاکمیت برسانند، همدل و همنظرم.
حالا میتوانم با خیالی نسبتاً آسوده، نقدهایم نسبت به نظرسنجیهای مؤسسه گمان را مطرح کنم. مهمترین ایراد روششناختی نظرسنجیهای مؤسسه گمان، مربوط به طرح نمونهگیری این نظرسنجیها است. روش نمونهگیری گلوله برفی (Snowball sampling) برای مصاحبه با گروههایی از افراد که بهراحتی در دسترس نیستند – مثلاً افراد دارای یک ویژگی خیلی خاص و یا مبتلا به یک بیماریِ نادر که با هم در ارتباطند – مورد استفاده قرار میگیرد و کاربرد آن در نظرسنجیای که جامعهی آماریاش شهروندان عادی یک جامعهاند و مهمتر آنکه یافتههای آن نظرسنجی قرار است به آن جامعه تعمیم داده شوند، بسیار اشتباه و عجیب است. استدلال آقای ملکی این است که با روش وزندهی میشود اریبیِ نتایج را برطرف کرد. اما این استدلال هم نادرست است؛ چرا که اریبیِ این یافتهها صرفاً ناشی از متغیرهای جمعیتشناختی و یا متغیرهای مربوط به رفتارهای سیاسی پاسخگویان نیست. بخش عمدهی اریبیِ یافتههای برآمده از چنین روشی، ناشی از تفاوت در الگوهای رفتاری پاسخگویان در فضای آنلاین است. بیشتر افرادی که به این پرسشنامهی آنلاین پاسخ میدهند، آن دستهی محدود از کاربرانیاند که دغدغههای سیاسی پررنگتری دارند. حال آنکه نتایج پژوهشهای مختلف نشان میدهد که بخش قابل توجهی از کاربران فضای آنلاین، معمولاً مطالبی با محتواهای غیرسیاسی را دنبال میکنند و اساساً انگیزه، تمایل و بعضاً اعتماد لازم برای پاسخگویی به پرسشهای یک پرسشنامهی آنلاین با محتوای سیاسی را ندارند. لذا چنین یافتههایی نه تنها به تمام شهروندان جامعهی ایران، بلکه حتی به کل کاربران ایرانیِ فضای آنلاین نیز قابل تعمیم نیست و هیچ متغیر قابل سنجشِ مناسبی نیز برای تعدیل اریبیِ یافتهها از طریق وزندهی نتایج وجود ندارد. علت اصلی اینکه بیشتر مخاطبان گزارشهای نظرسنجی گمان، بهطور شهودی چنین خطایی را احساس نمیکنند و تصور میکنند نتایج این نظرسنجیها، نظرها و نگرشها و رفتارهای سیاسی کل جامعه را نمایندگی میکند این است که کاربران فضای آنلاین در وضعیت اتاق پژواک (Echo Chamber) قرار دارند؛ یعنی چون شبکههای اجتماعی آنلاین، کاربران را بهسمت مجاورت با افرادی با نظرها و سلایق مشترک کانالیزه میکنند، معمولاً کاربران، در معرض پژواکهایی از نظرها و سلایق خودشان قرار میگیرند و دچار این توهم میشوند که در اکثریت قرار دارند.
با توجه به ایرادهای روش فوق و نیز ایرادها و محدودیتهای روشهای دیگر از جمله روش مصاحبهی تلفنی، بهنظرم کمخطاترین روش برای سنجش نگرشهای سیاسی شهروندان ایرانی، انجام مصاحبهی حضوری با استفاده از ترکیب روشهای نمونهگیری سهمیهای و طبقهای است. بیشتر پیمایشهای مؤسسات دولتی و حاکمیتی با این روش انجام میشوند؛ اما متأسفانه این مؤسسات پژوهشی که این پیمایشها را با بودجههای عمومی انجام میدهند، یافتههایشان را فقط در اختیار کارفرماهایشان قرار میدهند و پژوهشگران مستقل و شهروندان، بهسختی میتوانند به دادههای چنین پیمایشهایی دسترسی پیدا کنند.
نکتهی دیگر اینکه در متن گزارش نظرسنجی اخیر مؤسسه گمان نوشته شده است «یافتههای این نظرسنجی با سطح اطمینان %۹۵ و حاشیه خطای %۵ قابل تعمیم به جمعیت باسواد بالای ۱۹ سال در ایران است». نکتهای که نویسندهی این گزارش فراموش کرده است آن را تصریح کند این است که این حاشیهی خطای ۵ درصدی، صرفاً مربوط به خطای ناشی از تعیین حجم نمونه است. حال آنکه یافتههای این پژوهش، دچار دو نوع خطای مهم دیگر نیز هستند: اریبیِ ناشی از طرح نمونهگیری (که بالاتر به آن اشاره کردم) و نیز اریبیِ ناشی از خوداظهاری (Self-reporting bias). برخلاف مورد اول که با اتخاذ طرح نمونهگیریِ مناسب، تا حدود زیادی قابل کنترل است، خطای دوم چندان قابل کنترل و کاهش نیست. به هر حال، پژوهشگر موظف است یافتهها را طوری گزارش کند که مخاطب دچار برداشت اشتباهی از میزان دقت یافتهها نشود. جملهای که در گزارش نظرسنجی مؤسسه گمان درج شده است، این تصور اشتباه را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که گویی خطای یافتهها فقط محدود به اعدادِ ذکر شده است. البته این ایراد فقط مربوط به گزارشهای مؤسسه گمان نیست و متأسفانه توسط برخی دیگر از مؤسسات پژوهشی نیز انجام میشود.
نکتهی پایانی اینکه بهنظر میرسد آقای ملکی و همکاران ایشان، پژوهش را بیشتر بهعنوان ابزاری برای مبارزهی سیاسی تلقی میکنند. قطعاً چنانچه فعالیتهای علمی و پژوهشی در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی با رعایت قواعد علمی انجام شوند، تأثیر بسیار مثبتی بر زمین کنشگریهای سیاسی و مدنی خواهند داشت. اما چنانچه مفاهیم و روشهای علمی به ابزاری برای اثبات مواضع سیاسی یک جریان خاص تقلیل داده شوند، بهطور توأمان هم به زمین علم و هم به زمین سیاست، آسیب وارد خواهد شد.